شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
دایره‌ی شکسته- بخش دوم

«ظرف‌های هم‌اندازه»

۱۳۹۱ مرداد ۰۸

 مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

پیش از این و در بخش نخست پیرامون وابستگی‌های انسان به نیروهایی بیرونی پرداختیم و دلایل این وابستگی را سنجیدیم. واقعیت این است که تاریخ جهان هیچ‌گاه در گذشته‌ و در حال، از دست‌آویزهای چنین رویکردی خالی نبوده است چراکه آدمی همیشه نیاز به دنیایی در جای دیگر داشته است، آدمی همیشه نیاز داشته تا کارهای خود را به جایی معطوف بداند و همیشه این‌گونه بوده است، همان‌طور که همیشه این‌گونه خواهد ماند ولی مسئله‌ی مهم‌تر در این باره، تعیین نقش این موارد توسط انسان در زیست هر روزه‌ی اوست.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

این‌که چرا انسان به‌طور پیوسته به‌دنبال پر کردن خلایی است که حتا منشا‌ آن را نیز از یاد برده است. از یاد برده است از آن‌جهت که شاید به‌یادآوردنی نیست. به بیانی دیگر، شاید تمام این ویژگی‌های واکنشی نسبت به دنیای بیرون، به‌علت نامتبین بودن چیزی در درون آدمی باشد به این معنی که بشر مسئله‌ی غیر قابل تبین و در سیلان را برای این‌که دچار تشویش نشود، در یک نقطه جمع می‌کند، به کناری می‌نهد و آن را در قامتی تشخص‌یافته تبدیل به آن چیزی می‌کند که به آن قدرت برتر می‌دهد. در واقع بشر قدرت برتر را از خود به دیگری محول می‌کند و چیزی را به دست می‌آورد که به او آرامش حضور و اطمینان جاودانگی می‌دهد و از تشویش و سیالیت دنیای غیرمتبین و ناآشنا می‌کاهد. درست به همین دلیل است که ارسطو شاعران را مذمت می‌کند و گروهی هنرمندان را در جای‌گاه آفرینش می‌نشانند چرا که ایشان میان دو دنیای متبین و نامتبین در رفت و آمد هستند.

با وجود واگذاری بسیاری از ساحت‌ها به علوم مختلف و سپردن وظیفه‌ی رفع تشویش به گروهی از متخصصان، باز هم آدمی نیازمند توسل به ظرف‌های هم‌اندازه است. این روزها روان‌شناس‌ها هستند، بنگاه‌های هواشناسی حضور دایمی دارند و ستاره‌های بزرگ سینما و حافظه‌های بی‌بدیل همیشه در دست‌رس هر فرد و دور از دست‌رس غیرمبتین‌ها قرار دارند ولی باز هم انسان نیازمند است، نیازمند است تا پایش را محکم روی زمینی بگذارد که مجبور است شب بر روی همان، سر بر بالین بگذارد. ارشمیدوس بی‌راه نمی‌گفت آن زمان که اظهار می‌داشت، اگر نقطه‌ای به من بدهید تا بتوانم پای بر آن بگذارم و بر آن تکیه کنم، من تمام هستی را تکان خواهم داد ولی نه ارشمیدوس و نه هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند چنین نقطه‌ای را بیابد چرا که پیش از هر چیز درون ما دماسنج حضور ما در بیرون از خود است چراکه ما در دنیای ظرف‌های هم‌اندازه زندگی می‌کنیم.

چطور می‌شود که دنیایی در آدمی جا بگیرد و با نوسان فرد تغییر موقعیت پیدا کند؟ چگونه است که تعریف هستی و مواجهه با جهان‌بینی با سطح آگاهی ما از دو مقوله‌ی درون و دنیا تغییر می‌یابد؟ آیا به‌راستی در هم‌اندازه‌های جاگیر زیست می‌کنیم به‌طوری که هر آن‌چه در یکی بریزیم، دیگری را هم پر می‌کند؟ بگذارید واقعیت را از دریچه‌ی دیگری ببینیم. شاید این‌بار با چالش دیگری مواجه شویم. ما نمی‌توانیم به همین آسانی در مورد ظرف‌های هم‌اندازه‌ی بی‌ارتباط با هم سخن بگوییم و از محتوای آن‌ها بدون هیچ گشایشی در ارتباط حرفی به میان بیاوریم مگر این‌که این حالت را مفروض بر یک ویژگی بدانیم و آن، سطح مشترک میان ظرف‌ها باشد. در واقع ظرف‌های مرتبط هم‌اندازه یعنی این‌که درون شما با بیرون از خود در جریانی ابدی و مداوم است و همیشه سطح مشترکی که مستقل به نظر می‌آید یک‌سان است پس باید برای این راه‌های ارتباطی تعریف و فضایی اندیشید که بتواند چاره‌گر باشد و یا شاید درمان‌گر. شاید این همان، تبیین امر نامتبین است. اعلام حضور غیابی که غیاب نیست بلکه تعریفی از هستی و بودگی ندارد همان محلی که گردش آب‌ها اتفاق می‌افتد آن زمان که اقیانوس‌ها چون ظرف‌های مرتبط هم‌اندازه به هم می‌پیوندند و توان هضم این رخ‌داد را ندارند پس چرخه‌های آبی زیرین اتفاق می‌افتد که بی‌شباهت به سیلاب نیست. می‌توان از گلف استریم که یکی از جریان‌های آبی اقیانوس اطلس است نام برد، یکی از همان جریان‌های خلاف جهت آب است که می‌توان آن‌ را در حوزه‌ی آبی کره‌ی زمین تعریف کرد و شاید مقوله‌های نامتبین ذهن و جهان بیرونی هم جریان‌هایی در سطح زیرین ظرف‌های مرتبط را در پی داشته باشند که نتوان تعریف کرد ولی قصد آن‌ها تبیین این مقوله‌هاست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,