شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
کوچه سیاست

«اویتا، سیمای یک زن در دنیای هنر و سیاست»

۱۳۹۱ مرداد ۰۸

کامبیز غفوری/ رادیو کوچه

شصت سال پیش در چنین روزهایی مردم آرژانتین با شنیدن خبر مرگ «اوا پرون» بانوی اول جوان این کشور در بهت فرو رفتند. پس از آن‌که رادیو در روز 26 ژوییه 1952 برنامه‌های عادی خود را قطع کرد تا خبر درگذشت یکی از محبوب‌ترین چهره‌های هنری و سیاسی آرژانتین در میان توده‌های مردم را اعلام کند، سینماها تعطیل شدند، پرچم‌ها به حالت نیمه‌افراشته درآمدند و ازدحام کم‌سابقه جمعیت برای سوگ‌واری زنی که از میان فقیرترین مردم برخاسته و تلاش کرده بود تا با استفاده از موقعیت خود تا جای ممکن با نابرابری‌های اجتماعی و فشارهای موجود روی زنان و قشر کم‌درآمد کشورش مبارزه کند، در تاریخ آرژانتین ثبت شد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

اوا پرون، دخترکی که زاده‌ی یک ازدواج غیرشرعی و ثبت‌نشده بود و طبق قوانین آن زمان آرژانتین نمی‌توانست از حقوقی برابر با کودکان به‌دنیاآمده از ازدواج‌های قانونی برخوردار شود، زخم‌های برآمده از این تبعیض و فقر ناشی از ترک خانواده توسط پدر را هرگز فراموش نکرد و پس از رسیدن به شهرت هنری و قدرت سیاسی از امکانات خود برای کمک به طبقه‌ای که به طعنه آن‌ها را Descamisados (به معنای لغوی بی‌پیراهن‌ها با معادل فارسی پابرهنگان) می‌خواندند بهره جست و از سوی مردم «اویتا» یا «اوای کوچک» لقب گرفت.

روستازاده‌ای در صحنه‌های هنری پایتخت

«اویتا» با نام «ماریا اوا دوراته» (Maria Eva Durate) به سال 1919 از پدری با نام «خوان دوراته» و مادری به نام «خوانا ایبارگورن» در یکی از نواحی روستایی «خونین» (Junin) در استان «بوئنوس آیرس» آرژانتین به دنیا آمد. پدرش دام‌داری نسبتن متمول بود و به رسم مردسالارانه‌ی آن زمان، در کنار ازدواج اول و قانونی خود، با «خوانا» نیز به عنوان همسر دوم زندگی می‌کرد.

«اوا پرون»، دخترکی که زاده‌ی یک ازدواج غیرشرعی و ثبت‌نشده بود و طبق قوانین آن زمان آرژانتین نمی‌توانست از حقوقی برابر با کودکان به‌دنیاآمده از ازدواج‌های قانونی برخوردار شود، زخم‌های برآمده از این تبعیض و فقر ناشی از ترک خانواده توسط پدر را هرگز فراموش نکرد و پس از رسیدن به شهرت هنری و قدرت سیاسی از امکانات خود برای کمک به طبقه‌ای که به طعنه آن‌ها را پابرهنگان می‌خواندند بهره جست و از سوی مردم «اویتا» یا «اوای کوچک» لقب گرفت

اوا یک‌ساله بود که پدرش ناگهان خوانا را با پنج فرزند، بدون کوچک‌ترین حمایت مالی ترک کرد و تنها چیزی که برجای گذاشت، برگه‌ای بود که به واسطه‌ی آن فرزندان می‌توانستند بدون هیچ سهم‌الارثی از نام خانوادگی «دوراته» استفاده کنند. نامی که اوا در سال‌های بعد از به کار بردن آن اکراه داشت. پس از آن، مادر اوا که تنها منبع گذران زندگی را از دست داده بود، در مناطق فقیرنشین مسکن گزید و تلاش کرد تا زندگی خود و فرزندانش را از طریق خیاطی و کار برای همسایگان اداره کند. فقر تنها مشکل آنان نبود، داغ ننگی که پدر بر پیشانی آن‌ها گذاشت ، محصولی دیگر از تبعیض‌های جامعه‌ای نابرابر بود.

اوای جوان اما با هر مشقتی که بود به مدرسه فرستاده شد. آن‌جا با شوقی زایدالوصف در تمام برنامه‌های هنری مدرسه شرکت می‌کرد و در پانزده‌سالگی، در حالی که مادر قصد داشت او را به عقد یکی از پسران مجرد محلی درآورد، وی از این کار سر باز زد و با پافشاری برای رسیدن به آرزوهای خود در راه ورود به دنیای هنر، به پایتخت رفت.

«بوئنوس آیرس» در سال‌های دهه سی میلادی دو چهره‌ی متفاوت داشت، بخشی از شهر با کافه‌ها، رستوران‌ها، سالن‌های تئاتر و سینما باعث شده بود تا به این شهر لقب «پاریس امریکای لاتین» را بدهند و در تضادی آشکار، بخش دیگر با فقر، بی‌کاری و گرسنگی دست به گریبان بود. به هر حال، رشد هنری یا اقتصادی در این شهر که رابطه تنگانگی با نسب‌های خانوادگی و ارتباطات خاص داشت، کار آسانی نبود و شاید تنها با اراده و پشتکاری عظیم دست‌یافتن به آن ممکن می‌شد.

«اوا دوراته» سرانجام توانست با اثبات ویژگی‌های هنری خود، در سال 1935 به صحنه‌های تاتر راه یابد و کمی بعد با بازی در چند فیلم ملودرام کار خود را ادامه دهد. در سال 1942 نقشی ثابت در یک تاتر درام پرطرف‌دار که از مهم‌ترین ایست‌گاه رادیویی آن زمان «رادیو ال‌موندو» (Radio El Mundo) پخش می‌شد، به عهده گرفت و موفقیت او باعث شد تا شبکه‌ای دیگر به نام «رادیو بلگرانو» (Radio Belgrano) با بستن قراداد پنج‌ساله‌ای، آینده کاری وی را تضمین کند. نقش‌آفرینی اوا در نمایش پرمخاطب دیگری به نام «بزرگ‌ترین زنان تاریخ» در همان شبکه و حس و صدای گیرای او که گاه در نقش ملکه الیزابت اول و زمانی در مقام آخرین تزارینای روس ظاهر می‌شد، در عرض یک‌سال بالاترین دست‌مزد یک هنرپیشه زن رادیویی را در آن زمان با پنج تا شش هزار پزو برایش به ارمغان آورد.

عمل‌کرد «اویتا» که با سادگی به میان مردم می‌رفت، با کارگران دست می‌داد و از بوسیدن بیماران تراخمی و جذامیان ابایی نداشت، آن‌چنان برای مردمی که این اعمال را پیش‌تر در داستان‌های مربوط به مسیح و قدیس‌ها خوانده یا شنیده بودند دلنشین بود که مجلس آرژانتین اندکی پیش از مرگ اوا پرون، به وی لقب «رهبر معنوی مردم» را اعطا کرد

اوا دیگر فقیر نبود اما گذشته‌ی خود را خوب به خاطر داشت. زلزله مهیب سال 1944 در شهر «سن خوان» آرژانتین که حدود شش‌هزار کشته بر جای گذاشت، وی را واداشت که در کنار هنرمندان دیگر، داوطلب شرکت در مراسمی شود که به تدبیر «خوان پرون» وزیر کار وقت، برای زلزله‌زدگان در بوئنوس‌آیرس برپا شده بود. آشنایی با «خوان پرون»، سرآغاز ورود اوا به دنیای سیاست بود.

از دنیای هنر تا عالم سیاست

ورود اوا به دنیای سیاست نیز با سنت‌شکنی هم‌راه بود. «اوا دوراته» پس از دوستی با «خوان پرون»، پیش از آن‌که رسمن با وی ازدواج کند، هم‌راه وزیر کار در میتینگ‌های سیاسی شرکت می‌جست، با پرون زندگی می‌کرد و علارغم سن کم، با استفاده از آشنایی به شرایط زندگی مردم کوچه و بازار، از سویی به رییس‌جمهوری آینده مشاوره می‌داد و از سوی دیگر در برنامه رادیویی‌اش با نام «به سوی دنیایی به‌تر» با بیانی ساده برای مردم صحبت می‌کرد.

تا آن زمان هنوز «اوا دوراته» تنها در قالب یک هنرمند شناخته می‌شد اما متعاقب دستگیری «خوان پرون» توسط نظامیانی که از توجه روزافزون کارگران و سایر اقشار کم‌درآمد به وزیر کار در هراس بودند، اوا در کنار جمعیتی بین 250 تا 350 هزار نفر روبه‌روی ساختمان دولتی «کاسا روسادا» (Casa Rosada)  قرار گرفت که به بازداشت پرون معترض بودند. نظامیان در نهایت وادار به تمکین شدند و وزیر کار آزاد شد. آن روز (هفدهم اکتبر 1945) اوا از بالکن «کاسا روسادا» سخن‌رانی مهیجی ایراد کرد و روزی رقم زده شد که اکنون با نام «روز وفاداری» در آرژانتین گرامی داشته می‌شود.

پس از آزادی، این زوج با هم ازدواج کردند و اوا که دیگر «اوا پرون» خوانده می‌شد، اندکی بعد و به دنبال پیروزی همسرش در انتخابات ریاست‌جمهوری، از سال 1946 بانوی اول آرژانتین شد. عنوان رسمی «بانوی اول» اما توسط مردم به کار گرفته نمی‌شد، آنان وی را همان «اویتا»یی می‌خواندند که در زمان فعالیت‌های انتخاباتی همسرش، هرگاه به گوشه و کنار کشور سفر می‌کرد، از فرصت استفاده کرده، کنار مردم عادی قرار می‌گرفت و مانند آن‌ها علیه زورگویی نظامیان و سلطه سرمایه‌سالاران سخن می‌گفت.

اویتا بلافاصله پس از این‌که ساکن کاخ ریاست‌جمهوری شد، تصمیم گرفت تا فعالیت‌های خیریه‌ای برای کمک به فقرا و یتیمان صورت دهد. این کار نیز در ابتدا آسان نبود و با این‌که به طور سنتی، همسر رییس‌جمهوری به ریاست سازمانی ثبت‌شده به نام «جامعه نیکوکاری» انتخاب می‌شد، گردانندگان این سازمان که عمدتن از زنان متفرعن و همسران اشراف و سیاست‌مداران وقت بودند، به دلیل عدم سابقه اشرافی اوا و گذشته فقیرانه‌اش، پذیرفتن وی را در بین خود عار می‌دانستند و با بهانه‌ی عدم وجود مدرک تحصیلات عالیه و گذشته‌ی اوا در عالم هنر که آن‌را «بدآموزی» برای کودکان و یتیمان تحت پوشش خود می‌دانستند، از پذیرش «اوا پرون» سر باز زدند. طرفه این‌جاست که گردانندگان موسسه مذکور، فردی را برای کمک به فقرا نامناسب و مایه بدآموزی می‌دانستند که از میان همان‌ها برآمده بود.

اویتا مجبور شد تا خود بنیاد مستقلی را با نام بنیاد «اوا پرون» تاسیس کند. موفقیت این نهاد در مدت کوتاهی به قدری چشم‌گیر شد که توانست با جذب کمک‌ها و استخدام هزاران نفر، سالانه اقلام ضروری بسیاری مانند چهارصد هزار جفت کفش، نیم میلیون چرخ خیاطی، دویست‌هزار قطعه وسایل آشپزخانه و مانند آن در میان مردم فقیر توزیع کند، خانه و بیمارستان در مناطق محروم بسازد و بورس تحصیلی برای فرزندان اقشار کم‌درآمد اختصاص دهد.

کارهای اویتا که هنوز با سادگی به میان مردم می‌رفت، با کارگران دست می‌داد و از بوسیدن بیماران تراخمی و جذامیان ابایی نداشت، آن‌چنان برای مردمی که این اعمال را پیش‌تر در داستان‌های مربوط به مسیح و قدیس‌ها خوانده یا شنیده بودند دلنشین بود که مجلس آرژانتین اندکی پیش از مرگ اوا پرون، به وی لقب «رهبر معنوی مردم» را اعطا کرد.

او برای کسب حقوق برابر برای زنان، از جمله اعطای حق رای به زنان آرژانتینی کوشید و پس از موفقیت در این امر، با تاسیس حزب زنان پرونیست، پای بیش از نیم میلیون زن را برای نخستین‌بار به دنیای فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی باز کرد. اکنون رییس‌جمهوری آرژانتین زنی است به نام «کریستینا فرناندز د کرچنر» که یک سال پس از مرگ اوا به دنیا آمد اما در شصتمین سال‌روز مرگ اویتا، با رونمایی اسکناس‌های یک‌صد پزویی که تصویر اوا پرون بر آن نقش بسته، از وی تجلیل کرد.

مرگ اوای کوچک

اوا پرون بی‌پروایی را تا آن‌جا ادامه داد که تمایلش را برای نامزدی پست مشاورت و نیابت رییس‌جمهوری ابراز داشت. از آن‌جا که طبق قانون اساسی آرژانتین، در صورت مرگ رییس‌جمهوری، نایب او مقام ریاست دولت را به صورت خودکار در اختیار می‌گرفت، این احتمال که یک زن، آن‌هم اویتا که نظامیان دیکتاتور مآب از او تنفر عمیقی داشتند روزی رییس آن‌ها شود، برای مستبدین قابل تحمل نبود. با این وجود قریب به دو میلیون نفر از مردم در تجمعی که به تاریخ 22 اوت 1951 شکل گرفت، اویتا را به این کار تشویق کردند.

اویتا مرد، مانند کاترین امپراتریس تاریخی روسیه لقب «کبیر» نگرفت و یا به‌سان «مارگارت تاچر»، نخست‌وزیر اسبق بریتانیا «بانوی آهنین» نامیده نشد، اما پس از مرگش در داستان‌ها، اشعار، فیلم‌ها و خاطرات‌ بسیاری از مردم آمریکای لاتین تکرار گشت. او «اوای کوچک» ماند و نام وی در یاد دوست‌دارانش به بزرگی ثبت شد

زندگی اما برای «اوا پرون» سرنوشت دیگری رقم زده بود، پزشکان دلیل از حال رفتن‌های گاه و بی‌گاه و دردهای شدید محوطه شکمی او را که پیش‌تر آپاندیسیت اعلام شده بود، سرطان دهانه رحم تشخیص دادند. جراحی و شیمی‌درمانی هم نتوانست به وی کمک چندانی کند و در عرض چند ماه، اویتا که بدون کمک نمی‌توانست روی پاهایش بایستد، به وزنی معادل 36 کیلوگرم رسیده بود.

روز 26 ژوییه 1952، اویتا درگذشت و جماعتی میلیونی در مراسم تشییع او در بوئنوس‌آیرس پیکرش را هم‌راهی کردند. البته جسدش نیز از گزند دیکتاتورها در امان نماند و سه سال پس از مرگ، در پی یک کودتای نظامی که به سرنگونی خوان پرون انجامید، در شرایطی که نام بردن از خوان پرون و اویتا توسط حکومت کودتا منع شده بود، تابوت وی نیز ناپدید شد. شانزده سال بعد فاش شد که نظامیان پیکر اویتا را داخل دخمه‌ای در شهر میلان ایتالیا با نام مستعار «ماریا مگی» دفن کرده‌اند. خوان پرون که در آن هنگام دوران تبعید را در اسپانیا می‌گذراند، تابوت را به خانه‌ی خود منتقل کرد و سال‌ها بعد، هم‌راه خود به آرژانتین بازگرداند. اویتا سرانجام در گورستان «لا رکوله‌تا»ی (Cementerio de la Recoleta) بوئنوس‌آیرس آرام گرفت.

اویتا مرد، مانند کاترین امپراتریس تاریخی روسیه لقب «کبیر» نگرفت و یا به‌سان «مارگارت تاچر»، نخست‌وزیر اسبق بریتانیا «بانوی آهنین» نامیده نشد، اما پس از مرگش در داستان‌ها، اشعار، فیلم‌ها و خاطرات‌ بسیاری از مردم آمریکای لاتین تکرار شد. او «اوای کوچک» ماند و نام وی در یاد دوست‌دارانش به بزرگی ثبت شد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,