شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
07 October 2016
پس‌نشینی تند

«من به پری دریایی ایمان دارم»

۱۳۹۱ مرداد ۱۰

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

یادتون هست که همین چند وقت پیش بود که خبرگزاری‌ها رسمن اعلام کردن که دانش‌مندان خیال همه رو راحت کردن و رسمن گفتن که موجودی به نام «پری دریایی» وجود خارجی نداره؟ راستش من قبل از اون هم به این مسئله اعتقادی نداشتم ولی بعدها اتفاقی پیش اومد که در یک لحظه همه‌ی باورهای من رو تغییر داد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

یک روز عصر خسته کننده‌ی استوایی، از سر بی‌کاری و بی‌برنامگی تصمیم گرفتم تا برم کنار استخر آپارتمان و چند دقیقه‌ای همون جا بشینم. محوطه‌ی کنار استخر خلوت بود، خلوت‌تر و ساکت‌تر از هر وقت دیگه‌ای که من دیده باشم. چند دقیقه‌ای همین جور نشستم و به گنجشک‌های کوچیکی که می‌اومدن و با سرعت از روی آب سنجاقک‌ها رو شکار می‌کردن خیره شدم. همین جور که داشتم روبه‌روم رو نگاه می‌کردم حس کردم که یکی آروم آروم از پشت سرم بهم نزدیک می‌شه. سرم رو برنگردوندم چون اصلن برام مهم نبود که طرف کی هست و جریان چیه، تا این‌که از کنارم رد شد و آهسته به طرف یکی از نیمکت‌های کنار استخر رفت. دیگه نتونستم ازش چشم بردارم. یه «پری دریایی» واقعی بود. همین‌طور که راه می‌رفت موهای بلوندش که به زیتونی می‌زد پشت سرش تکون تکون می‌خورد. قد بلندی داشت و اندامش حرف نداشت. به نیمکت که رسید ساکش روی اون گذاشت و شروع کرد لباس‌هاش رو در آوردن.

پیراهنش رو که در آورد پوست برنزه‌ی زیباش از اون زیر نمایان شد. بعد شلوارش رو در آورد و ساق و رون‌های قشنگش رو به نمایش گذاشت. با خودم فکر کردم خوب، الان دیگه وقتش رسیده که بپره توی آب و شروع کنه به شنا کردن اما اشتباه می‌کردم. دختر یه کم به آب استخر نگاه کرد و بعد انگاری که هیچ کسی دیگه‌ای غیر از خودش تو عالم نباشه، با آرامش دستش رو به پشتش برد و بند سوتینش رو باز کرد. سوتینش که شل شد، دوتا پستان زیبا و بزرگ مثل دو تا کبوتری که از قفس رها شده باشن پریدن بیرون. بعد نوبت به شورتش رسید که اون رو هم از پاش در آورد. باسن گرد، قشنگ و سکسی داشت. بعد همین طوری که پشتش به من بود کمرش رو خم کرد و با فشار هر چه تمام‌تر باد معده‌ش رو خالی کرد. بعد دوباره کمرش رو صاف کرد و شروع کرد پله‌های استخر رو یکی یکی پایین رفتن، اونقدر داخل استخر شد که دیگه سرش هم دیده نمی‌شد. این عادی نبود، چون عمق استخر از قد اون خیلی کوتاه‌تر بود. اولش فکر کردم سرش رو کرده زیر آب و الان بیرون میاد، اما ده بیست ثانیه‌ای گذشت و خبری ازش نشد. این بود که از سر کنجکاوی به طرف لبه‌ی استخر رفتم، البته دماغم رو محکم گرفته بودم چون هنوز بوی گند باد معده‌ش اون‌جا باقی مونده بود.

خوب توی آب رو نگاه کردم اما نه، هیچ خبری از دختر نبود. توی آب هیچی نبود. اون ناپدید شده بود. استخر راه در رویی نداشت، از آب هم بیرون نیومده بود، دخترک محو شده بود. شاید از خودتون بپرسین که من از کجا می‌دونم که اون یه «پری دریایی» بود؟ خوب جوابش خیلی ساده‌ست. درسته که اون دم نداشت و بدنش طلایی رنگ نبود اما فقط یه «پری دریایی» واقعی می‌تونه بی‌اعتنا به آدما کنار یه استخر لخت بشه، بعد با آرامش و بی‌خیالی تمام باد معده‌ش رو خالی کنه و دست آخر توی استخر ناپدید بشه. بله من دیگه به وجود «پری دریایی» باور دارم. یک جور ایمان مذهبی که فقط می‌تونه حاصل یک تجربه‌ی عینی روحانی باشه.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , 

۸ Comments


  1. aasi
    1

    چه متن مزخرفی ،حیف وقت. انگار خیلی تنزل کرده اید.


  2. mah
    2

    نگرفتی داداش aasi تمام داستان تو جمله آخرش نهفته بود دوباره بخون


  3. shahab
    3

    شاید این تصوری باشه که تو از یه نمکدون که لبه ی میز قرار گرفته و تو در محاورت آینه به ون نمکدون خیره شدی و خود نمکدون پنداری کردی و یکهواپیما هم از زیر پل چوبی خوره باشه به یه آب سرد کن.


  4. sohil
    4

    با درود
    من با نظر aasi موافقم.
    با استفاده از فیلتر شکن بیا تو سایت بالاترین تا شاید بتونی از چند خبر ومقاله آگاه بشی و بعد چنین مطلبی رو بخونی.
    چه حالی میشی؟ من به نویسنده این اثر کاری ندارم، شاید از نگاه بعضی آدمها متن بدی هم نباشه، ولی تو وضعیت ما که از ایران و با سختی به بالاترین میرسیم ، به نظر من هم این متن ارزش وقت گذاشتن و خوندان رو نداشت.


    1. شامبلانزه
      5

      از رو بالاترین اومدی دیدی +۱۸ داره چرا بازش کردی؟ هاهاهاهاهاها. بیشتر از این چیزا انتظار داشتی نکنه؟!


  5. کیوان
    6

    متاسفم برای این چرندیاتی که نوشتی.


  6. oskar
    7

    جالب بودخدا سایه پری دریایی رو از سر ما کم نکنه:)


  7. kourosh
    8

    haa haaa,,, aghaaa kheiliii aaliii bood…vaghan lezat bordiim,mercee.