شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
دایره‌ی شکسته

«بیداری مصنوعی»

۱۳۹۱ مرداد ۱۲

مهشب تاجیک/ رادیو کوچه

تا به حال باید برای‌تان پیش آمده باشد که ساعت‌ها بخوابید ولی باز هم حس خستگی ترک‌تان نکند یا چشم‌های‌تان بسته باشد، حس کنید از دنیای بیداری جدا شده‌اید، حتا خواب ببینید ولی گوش‌های‌تان هم‌چنان صداهای اطراف را دریافت کنند گرچه نتوانید حرف بزنید یا حرکت کنید، به احتمال قوی باید چنین تجربه‌ای را از سر گذرانده باشید که پشت پلک‌های هنوز هشیارتان خواب ببینید یا در حالی‌که تلاش می‌کنید بیدار بمانید، هشیاری‌تان را حفظ کنید و با بیرون در ارتباط باشید، خواب کلافه‌تان کند و مدام هذیان بگویید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

همه‌ی ما شاید به دلیل خصیصه‌های مشترک پیکرواره‌ی انسانی‌مان چنین تجربه‌هایی را لمس کرده‌ایم و انواع مختلف خواب مصنوعی را تجربه کرده‌ایم. ما به واسطه‌ی این‌که از خواب تعریف محدودکننده و سلبی‌ای را در نظر داریم، ورود به آن سرزمین را به‌تر می‌شناسیم ولی به‌واسطه‌ی دانش محدودمان نسبت به بیداری، در اغلب اوقات نمی‌دانیم در آن حضور نداریم. به ‌واقع ما در زمان‌های زیادی از شبانه‌روز در بیداری مصنوعی به سر می‌بریم و از آن بی‌خبر می‌مانیم چراکه تصور می‌کنیم هشیاری را در اختیار داریم.

ما فقط تصوری از بیداری داریم و تنها استنباط ما از بیداری و هشیاری، المان‌های حسی ماست که می‌توانند با مغز ما ارتباط برقرار کنند و رفتار ما را مدیریت و هدایت کنند، ما در خیال واهی کنترل اندیشه و کردار خود روزگار می‌گذرانیم و فکر می‌کنیم اراده به انجام یا عدم انجام کار یا عکس‌العملی داریم، ما همیشه می‌پنداریم دیگران نیز همه‌ی کارها را به قصد و منظور تعیین‌شده‌ای انجام می‌دهند و بر پایه‌ی همین پندار، ایشان را مسوول می‌دانیم ولی به‌واقع آن‌چه در حیطه‌ی تسلط ما بر خویشتن است، ناچیزتر از آن‌چیزی است که در خیال ماست. این به این معنی نیست که نیرویی خارجی اختیار امور را در دست گرفته است و ما در هر حال گیر افتاده در این جبر جاودانه هستیم بلکه کلیت ما صرفن مانند یک ماشین است که سرنشین خود را در پشت فرمان ندارد. راننده‌ای که لازم است هدایت امور را در دست بگیرد و ماشین را درست براند، در بیداری مصنوعی گرفتار آمده است و تا آگاه به این بیداری بی‌بدیل نباشد، از آن نمی‌رهد. درست هر فرد وقتی آگاه به فکر کردن و آگاه به خود باشد، به بیداری دخول می‌کند ولی اگر تسلط خود را بر حال از دست دهد، به ورطه‌ی بیداری مصنوعی در می‌غلطد غافل از آن‌که بیرون آمدن از آن بسیار دشوار است چراکه بیرون آمدن از آن، محتاج یک پیش‌درآمد آگاهانه است که فرد در این موقعیت متوهم، کم‌تر به آن می‌رسد. آن‌چه رسیدن به آن پیش‌درآمد آگاهانه را دشوار می‌کند، توهم آگاهی نسبت به هشیاری است.

 

ما همیشه تصور می‌کنیم که فکر کرده‌ایم، تحلیل کرده‌ایم، به نتیجه رسیده‌ایم، سنجیده‌ایم، دست به عمل زده‌ایم و برای رفتارمان دلیل داریم ولی غافل از این‌که ما معمولن رفتارهای‌مان را خودبه‌خودی و بسیار اتفاقی انجام می‌دهیم و بسیاری از رفتارهای ما فطری یا واکنشی یا حسی هستند و در صورتی در کنترل ما قرار می‌گیرند که بتوانیم بر حضور خود تسلط پیدا کنیم. ما می‌توانیم حضور پیدا کنیم و باشیم، وجود خود را، ابعاد وجودی خود را و ابعاد خود را درک کنیم و بشناسیم، می‌توانیم روند آگاهی و اندیشه‌ی خود را در دست بگیریم و مجراهای ورودی را هوشیار کنیم تا بتوانیم فرمان را در دست بگیریم و بیداری حقیقی را آزمایش کنیم. اگرچه صحبت از بیداری حقیقی و ابعاد آن به حدی دشوار است که رسیدن به این نوع از بیداری چراکه مرزهایش چنان ناشناخته است که با تمام دقت و فراست هم هنوز نمی‌توان به‌دقت پیرامون ماهیت و مختصات این هوشیاری سخن گفت چه برسد به این‌که بخواهیم نقشه‌ی راهی برای آن طراحی کنیم و استراتژی ورود به آن را بررسی کنیم. ولی نکته‌ی ضروری برای دست‌رسی به هر موقعیتی در جهت رسیدن به هوشیاری حقیقی، دانایی نسبت به بیداری مصنوعی و مشروعیت دادن به حضور پررنگش است درست زمانی که ما در خیال حضور مدام خود هستیم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,