شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
دایره‌ی شکسته

«با پای پیاده»

۱۳۹۱ مرداد ۱۴

مه‌شبتاجیک/ رادیو کوچه

«لازار مارکوویچ » در ٢٣ نوامبر ١٨٩٠ در «پوچینوک»، شهری کوچک و یهودی‌نشین در ۵٠ کیلومتری جنوب شرقی اسمولنسک به دنیا آمد. او کودکی‌اش را در اسمولنسک و ویتبسک بخشی از بلاروس کنونی نزد پدربزرگ و مادربزرگش گذراند و در دبیرستان اسمولنسک تحصیل کرد. از کودکی شور و شوق فراوانی به نقاشی داشت و از ١٣ سالگی نزد یک هنرمند یهودی محلی، به نام یهودا پن، تعلیم دید. دو سال بعد، یعنی در ١۵ سالگی این لیزیتسکی بود که خود به شاگردانی تعلیم می‌داد. در ١٩٠٩ کوشید برای ادامه تحصیل به یک آکادمی هنری در سن پطرزبورگ برود اما علارغم قبولی در آزمون ورودی موفق به انجام این کار نشد، چرا که حکومت تزاری تنها به تعداد محدودی از یهودیان اجازه ادامه تحصیل در سطوح عالی آموزشی را می‌داد. مانند بسیاری دیگر از یهودیانی که آن زمان در امپراطوری روسیه زندگی می‌کردند لیزیتسکی روسیه را برای تحصیل مهندسی و معماری به مقصد آلمان ترک کرد. در طول بهار ١٩١٢ او به گفته خودش «پریشان اروپا بود». مدتی را در پاریس به سر برد و بعد ١٢٠٠ کیلومتر را با پای پیاده در ایتالیا پیمود و با طراحی از مناظر و بناهایی که می‌پسندید هنرهای تزیینی را تجربه می‌کرد. در همان سال بعضی از آثارش در نمایش‌گاهی توسط اتحادیه هنرمندان سن پطرزبورگ به نمایش در آمد، امری که قدمی اول برای لیزیتسکی محسوب می‌شد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

پس از آن لیزیتسکی به مسکو رفت و در پلی‌تکنیک ریگا، که به دلیل جنگ به مسکو انتقال یافته بود، مشغول شد. دیپلم معماری گرفت و به سرعت در شرکت‌های مختلف معماری مشغول به کار شد. در عین حال با اشتیاق به فعالیت در زمینه فرهنگ یهودی پرداخت. در همین حال سقوط حکومت تزاری رنسانسی در حال وقوع بود. دولت جدید قوانینی که انتشار متون عبری را منع می کرد لغو کرد. به این ترتیب لیزیتسکی خود را وقف فرهنگ یهود کرد. نمایش‌گاهی از نقاشی‌های هنرمندان یهودی محلی ترتیب داد، به ماهیلیو رفت تا به مطالعه در مورد معماری و تزیینات کنیسه‌های قدیمی بپردازد و هم چنین تصویرسازی چندین کتاب کودک را به عهده گرفت. این کتاب‌ها اولین تجربه لیزیتسکی در زمینه طراحی کتاب بودند، عرصه‌ای که او به نوآور‌های بسیاری در آن دست یافت. از اولین طرح‌هایش، در کتابی به نام «یک مکالمه روزمره» که در آن حروف عبری را با استعداد هنری خود آمیخته بود انتشار یافت. در کتابی به نام «یک بز» که بازگویی تصویری یک آواز یهودی فراموش شده بود، شگردهایی از حروف‌نگاری به کار بست، تکنیک‌هایی که بعدها نیز گاه به گاه مورد استفاده قرار می‌داد.

 

لیزیتسکی در سال ١٩١٩ به دعوت مارک شاگال، نقاش یهودی دیگری که به عنوان کمیسر امور هنری برگزیده شده بود‌، به ویتبسک بازگشته و به تدریس گرافیک و معماری در مدرسه هنرهای خلق پرداخت. شاگال هنرمندان دیگری را نیز به آن جا دعوت کرده بود، از همه مهم‌تر نقاش و نظریه‌‌پرداز هنری کازیمیر ماله‌ویچ و هم‌چنین یهودا پن استاد سابق لیزیتسکی. ماله‌ویچ گنجینه‌ای از ایده‌های نو با خود داشت؛ پس از امپرسیونیسم، پریمیتیویسم و کوبیسم، ماله‌ویچ ترویج جسورانه ایده‌های خود درباره سوپره‌ماتیسم را آغاز کرده بود. او بازنمایی اشکال طبیعی را کنار گذاشته و به فرم‌های هندسی روی آورده بود. ماله ویچ بنا بر عقایدش به روش مدرسه باز تدریس می کرد، شاگال اما روش‌های کلاسیک-تری را می‌پسندید و لیزیتسکی بین دو هنرمند مخالف قرار گرفته بود. سرانجام لیزیتسکی مجذوب سوپره ماتیسم ماله ویچ شد و نقاشی سنتی یهودی را کنار گذاشت. اندکی بعد شاگال مدرسه را ترک کرد.

پس از آن لیزیتسکی کاملن به سوپره ماتیست‌ها پیوست و با هدایت ماله‌ویچ به گسترش آن کمک کرد. بعضی از مهم‌ترین آثار او متعلق به همین دوره‌اند، از جمله شاید مهم‌ترین اثرش، پوستری تبلیغی در سال ١٩١٩ یعنی «سفیدها  را با تیغه‌ی سرخ خرد کن» بود در آن هنگام روسیه درگیر جنگی داخلی بین سرخ‌ها یعنی کمونیست‌ها و انقلابیون و سفیدها یعنی سلطنت‌طلبان، محافظه‌کاران و لیبرال‌ها بود. تصویر تیغه سرخ، شکل سفید را در هم کوبیده و خرد کرده بود و به ساده‌ترین شکل ممکن پیامی نیرومند را منتقل می‌کرد که مخاطب در درک آن نمی‌توانست تردیدی به خود راه دهد. این اثر هم‌چنین به اشکال ساده‌ای که برای نقشه‌های جنگی استفاده می‌شدند اشاره داشت و با نمادگرایی سیاسی‌اش برای لیزیتسکی گامی فراتر از سوپره ماتیسم بی‌طرفانه ماله ویچ بود. پس از این لیزیتسکی به خلق آثار سوپره ماتیستی متفاوتی به شیوه خود پرداخت، مجموعه‌‌ی از نقاشی‌های انتزاعی که خودش آن‌ها را پرواون می‌نامید. پرواون نتیجه‌ی کنکاش لیزیتسکی در زبان تصویری سوپره‌ماتیسم بود، با المان‌های فضایی و چشم‌اندازهای متغیر و چندگانه. در آن مقطع سوپره ماتیسم عمومن در سطح پیش می‌رفت با اشکال و فرم‌های دو بعدی‌. اما لیزیتسکی با طبع معماری‌اش کوشید سوپره ماتیسم را تا سه بعد گسترش دهد. آثار پرو‌اونی وی در طی بیش از نیم دهه از نقاشی‌ها و لیتوگرافی‌های ساده و به آثاری کاملن سه بعدی تکامل یافتند. در این آثار عناصر اساسی معماری، هم‌چون حجم، جرم، فضا و ریتم، هم‌راه با ایده‌های جدید سوپره ماتیستی به چشم می‌خوردند.

لیزیتسکی در سال ١٩٢۴ برای معالجه سل به سویس رفت. در سویس او به شدت مشغول بود، طرح‌هایی تبلیغی برای صنایع پلیکان  اجرا کرد. چرا که برای درمان سل به پولش نیازمند بود و هم‌چنین متونی از ماله‌ویچ را از روسی به آلمانی  ترجمه کرد و به سختی بر روی خط نگاری و عکاسی متمرکز شد. در سال ١٩٢۵ که دولت سویس با تمدید ویزای او موافقت نکرد، لیزیتسکی ناگزیر به مسکو بازگشت و تا سال ١٩٣٠ به تدریس طراحی داخلی، فلزکاری و معماری پرداخت. وی سپس فعالیت در یک مجله تبلیغی شوروی، را آغاز کرد، هر بار با تمرکز روی موضوعی که برای استالین اهمیت داشت. احداث یک سد، آغاز یک سری اصلاحات، ارتش سرخ و مسایلی از این دست. در سال ١٩۴١ بیماری او دوباره بازگشت اما او دست از کار نکشید و ادامه داد یکی از آخرین آثار او پوستری بود در زمینه جنگ جهانی دوم با عنوان «تانک‌های بیش‌تری به ما بدهید». او سرانجام در ٣٠ دسامبر ١٩۴١ در مسکو درگذشت.

منبع:

آرت کالت

مازیار سمیعی

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,