شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
30 August 2016
پس‌نشینی تند

«بازگشت هزار فامیل»

۱۳۹۱ مرداد ۱۴

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

بسیاری از تحلیل‌گران، یکی از دلایل اجتماعی و سیاسی انقلاب 57 را نفوذ و در اختیار گرفتن تمامی مسندهای قدرت به دست عده‌ای محدود می‌دانند. بخش فراوانی از مناصب سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در دست تعدادی کم‌شمار از خانواده‌ها‌ی پرنفوذ قرار داشت و اگر نگوییم که اکثریت افراد جامعه از دست‌یابی به مدارج بالای اقتصادی، سیاسی و نظامی محروم بودند می‌توان گفت که راه رسیدن آن‌ها به این مراحل بسیار دشوار بود. پس از انقلاب بارقه‌ی امیدی در دل مردم روشن شد که شاید پس از این همه بتوانند با فرصت‌های برابر و بر اساس لیاقت‌های خود و نه روابط ویژه‌ی فامیلی و یا نزدیکی به ساختار قدرت، پله‌های موفقیت در جامعه را طی کرده و به سطوح بالا برسند. اما دیری نپایید که دوباره قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در دست عده‌ای خاص قرار گرفت و تمامی مناصب در دست چند خانواده‌ی مشهور. به تدریج تمامی مراکز کلیدی نظام در دست خانواده‌های خمینی(اشراقی)، هاشمی رفسنجانی‌، برادران لاریجانی و خاتمی و چند فامیل دیگر دست به دست می‌شد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در دوم خرداد 76 هم تغییری عمده‌ در این روابط ایجاد نشد بلکه چند خانواده‌ای که برای چند سالی سطح حضور آن‌ها در ساختار قدرت اندکی کاهش یافته بود دوباره به نوک هرم بازگشتند و کنترل مراکز سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را بار دیگر به دست گرفتند. در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 84 و 88 گرچه «احمدی‌نژاد» با شیوه‌ای نادرست و بر اساس تقلب و دست‌کاری در آرای مردم به قدرت رسید اما توانست در این روابط سنتی اندکی تغییر ایجاد کرده و مهره‌های تازه‌ای را وارد مدیریت کشور کند که تا چندی پیش در خواب هم نمی‌دیدند که بتوانند نفوذی در این مافیای قدرت داشته باشند. البته باید گفت که دیری نگذشت که این عده نیز به جمع خانواده‌های فاسد قبلی اضافه شدند و در اساس این فرهنگ غلط تغییری عمده ایجاد نشد. پس از جریانات و اعتراضات پیش‌آمده در سال 88 و سپس جنگ قدرت میان اصول‌گرایان، حالا عده‌ای از سهام‌داران قدیمی قدرت به این نتیجه رسیده‌اند که از اساس نمی‌باید میدان را برای ورود آدم‌ها و مهره‌های تازه به هرم قدرت باز می‌کردند و باید هر طور که شده اختلافات درونی خود را با یک‌دیگر حل می‌کردند تا زمینه برای تضعیف نیروهای به قول خودشان اصیل انقلاب فراهم نمی‌شد.

در تازه‌ترین این اعترافات «سید محمدعلی ابطحی» معاون سابق خاتمی در سخنانی اظهار داشته است که:

«من معتقدم که جریان اصول‌گرا و اصلاح‌طلب در سال 1384 یک خطای استراتژیک انجام دادند که مملکت به این روز افتاده و هر دو از یک‌دیگر انتقاد می‌کنند. خطای استراتژیک این بود که روی کاندیداهای‌شان وحدت نکردند، بخواهیم یا نخواهیم دو جریان اصلاح‌طلبی و جریان اصول‌گرایی در درون انقلاب و نظام در این جامعه وجود دارد. در انتخابات 84 اصول‌گرایان نتوانستند کاندیدای اصلی‌شان را به انتخابات ریاست جمهوری بیاورند، اصلاح‌طلب‌ها هم نتوانستند بیاورند. در انتخابات 84 حتا اگر آقای هاشمی رفسنجانی را هم اصلاح‌طلب ندانیم، باید‌ بگوییم که اصلاح‌طلب‌ها آرای‌شان بیش‌تر از اصول‌گراها بود، این خطای استراتژیک را دو طرف مرتکب شدند، باید هر دو طرف به ملت پاسخ‌گو باشیم. این‌ها باعث شد که مملکت از دست نیروهای اصیل اصول‌گرا و اصلاح‌طلب بیرون بیاید و به همین دلیل خیلی از قواعد به هم ریخت. در دوران هشت ساله ریاست‌جمهوری خاتمی با تمام اختلاف‌نظرهایی که وی با رهبری داشتند، یک مورد هم پیدا نمی‌کنید که اختلاف نظر علنی و به سطح جامعه کشیده شده باشد؛ یعنی ملاحظه وجود داشت و این به خاطر جریان اصلاح‌طلبی اصیل بود. الان هم معتقدم که اگر در انتخابات آینده این دو جریان بتوانند به یک کاندیدای واحد برای هر جریان برسند، خیلی به نفع کشور است؛ هر کدام چه اصلاح‌طلب و چه اصول‌گرای اصیل اگر رای بیاورد، در این وضعیت موجود باز به نفع کشور است.»

این سخنان که از سوی یکی از پرنفوذترین چهره‌های جریان اصلاح‌طلبی بیان ‌شده به خوبی نشان‌دهنده‌ی این حقیقت است که انقلابیون 57 که بیش‌ترین قدرت و سهم را در ساختار قدرت سیاسی و اقتصادی در جمهوری‌اسلامی در دست دارند به هیچ عنوان حاضر نیستند تا قواعد بازی که در سه دهه‌ی گذشته وجود داشته است برهم بخورد و با ورود نیروهای جدید به فضای سیاسی کشور از اساس مخالف هستند. اما واقعیت این‌ست که یکی از دلایل حمایت قشر متوسط از ورود افرادی چون موسوی برای حضور مجدد در ساختار قدرت این بود که تا اندازه‌ای این اراده را در شخص او می‌دیدند که بتواند با باز کردن راه ورود چهره‌های تازه و جوان روابط موجود را تغییر دهد. این احساس خطر از ناحیه‌ی موسوی در سخنان ابطحی نیز مشهود است او در ادامه‌ی مصاحبه‌اش آشکارا گفته است:

«در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ من طرف‌دار آمدن آقای خاتمی بودم و امروز بعد از چهار سال، با همه‌ی اتفاقاتی که پس از انتخابات سال 88 افتاد، معتقدم اگر آقای خاتمی کاندید شده بود و اگر رییس‌جمهوری شده بود، از وضعیت فعلی آقای احمدی‌نژاد برای کشور و رهبری و نظام به‌تر بود و اگر نشده بود از وضعیتی که آقای موسوی و بقیه ایجاد کردند به‌تر بود. بالاخره این‌ها را باید کسی در تاریخ جواب بگوید.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,