شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
دایره‌ی شکسته

«بر زمین سرد»

۱۳۹۱ مرداد ۱۹

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

در خبرها آمده بود که هر مدال‌آور افتخارآفرین المپیک سال 2012 لندن به تناسب رنگ گردن‌آویز خود سکه‌ی طلا دریافت می‌کند. این را از قول مقام رهبری نقل کرده‌اند و نسبت سکه‌ها به این ترتیب است که آن‌ها که برنز می‌آورند صد سکه‌ی طلا نصیب‌شان می‌شود، کسانی که مدال نقره را به بایگانی ورزش قهرمانی اضافه می‌کنند دویست سکه سهم می‌برند و به طلایی‌های صدرنشین هم سی‌صد سکه ارزانی می‌شود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

جدای از این‌که هر مقام و مسوولی از ردیف کدام بودجه‌ی حکومتی بدون مشورت هر یک از مجراهای اجرایی ذی‌ربط به تناسب حال و شرایط جوی و مزاجی‌اش، پیشکشی را مقرر می‌کند و با توجه به این نکته‌ی جالب که اربابان نوظهور دیگر به‌جای شاعران، صله‌بگیران دیگری را تمنا دارند، مسئله‌ی دارای اهمیت در این مقال بیش از هر چیز تشخیص جهت پیکان توجه حکم‌رانان کنونی ایران است. درست است که ورزش این آب و خاک نیز هم‌چون هر مقوله و هر گوشه‌ و کنار دیگرش بی‌متولی و رهاشده است ولی شهاب‌های توجه ناگهانی و شراره‌های تفقد گه‌گاهی به‌جانب ایشان اشاره رفته است نه هیچ قشر، دسته و گروه دیگری. مسلم است که ورزش هم مانند بسیاری از موارد دیگر به‌جهت رشد این مرز و بوم و بالندگی شهروندانش مورد توجه نیست و اگر چنین بود ما نیز چون کشور دوست دولت‌مان، چین، به جای چشم‌داشت به مدل‌ها ریز و درشتی که به همت خود پهلوانان میهن به دست می‌آیند نه برنامه‌ریزی‌های بلندمدت، به پایه و اساس ورزش همگانی نظر می‌انداختیم و در طی برنامه‌ای بلندمدت، موفقیت‌های قهرمانانه را هم تثبیت می‌کردیم ولی این چنین نیست.

حالا ورزش‌کاران چون مدیحه‌سرایان به چشم می‌آیند که باید مدال خود را به آستان یار تقدیم می‌کنند و هر امیر و وزیری در این دربار از کیسه‌ی ملت بر تن ایشان خلعت می‌دوزد. این می‌شود که حق هر ورزش‌کار عزیز این کشور را نه از مسیر درست بلکه به‌صورتی تحقیرآمیز به او می‌دهند و این در حالی است که در همین روزها جوانی از همین کشور طلای المپیاد دانش‌جویی ریاضی را با خود به ایران آورد و نه این‌همه برایش کف زدند و هورا کشیدند و نه به او خلعت دادند و کیسه‌ی زر نثارش کردند. او آمد و چندی دیگر دوباره به آن‌سوی مرزها خواهد رفت دردحالی‌که همه‌ی ما انگشت ملامت به‌ سوی او دراز می‌کنیم بدون این‌که به مسوولیت خود در قبال او و کسانی مانند او فکر کنیم. یک ورزش‌کار یا یک هنرمند یا یک جوان دارای نبوغ از آن‌جایی بیش‌تر به چشم می‌آیند که در صف نخست هستند ولی این معنی‌اش این نیست که دیگرانی که در صف‌های بعدی حضور دارند نادیده گرفته شوند بلکه بحث بر سر این است که در این زمان که نخبه‌های این کشور به چشم نمی‌آیند و ورزش‌کاران ما در جای‌گاه بایسته و شایسته‌ی خود نیستند، چگونه می‌توان امید داشت بقیه‌ی افراد مورد توجه قرار گیرند و زندگی و حضور و رشدشان اهمیت پیدا کند؟ از منظری دیگر باید به رابطه‌ی دو جانبه‌ی گروه برگزیده و گروه گسترده توجه نشان داد چراکه جامعه‌ای چون ایران با وجود پتانسیل‌های بی‌شمارش، می‌تواند گروه گسترده را در شکلی از گروه برگزیده‌ی خود تعریف کند به گونه‌ای که استانداردهای ارزش‌مندی و لیاقت تغییر یابند. به عبارتی دیگر، وقتی استاندارد یک کشور از اندازه‌ی متعارفی بالاتر برود، پس استاندارد گروه برگزیده هم محتمل است که بالا رفته باشد.

این المپیک هم تمام خواهد شد، هر ساله مسابقه‌ها، جایزه‌ها، جشن‌واره‌ها، سمینارها و هر عرصه‌ی نمایش عمومی دیگری حضور دارند تا گروهی بیایند و بروند و در صف‌های خود جای بگیرند. در موقعیت ایده‌آل آشکار شدن در این ساحت‌ها می‌تواند یک کلوزآپ از زندگی فرد باشد ولی در شرایطی چون شرایط ما و زیست کنونی اجتماعی ما این ره‌آوردها شاید تنها فرصت زیست هستند برای نشان دادن همان چیزی که بر زمین افتاده است حالا هر اندازه خلعت بدهیم و هرچقدر که زر و سیم حوالت دهیم، باز هم آن برش کوتاه، تنها فرصت زندگی می‌تواند باشد وقتی چون شراره بر آسمان می‌درخشی و چون خاکستر بر زمین سرد فرود می‌آیی و دیگر خاطره‌ای نیست تا تو را تکرار کند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,