شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
دایره‌ی شکسته

«همیشه هراس»

۱۳۹۱ مرداد ۲۲

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

دو دسته هستند که هراس را تشدید می‌کنند، این دو دسته همیشه در مقابل هم هستند ولی خوب که فکر می‌کنی می‌بینی این‌ها هیچ فرقی با هم ندارند و اگرچه دیدگاه‌شان با هم یکی نیست ولی هر دو گروه از یک قالب کلی رفتاری استفاده می‌کنند‌ که منتج به یک نتیجه‌ی واحد می‌شود، آن‌ها نمی‌گذارند دیگران راهی را که باید ادامه دهند، آن‌ها همیشه غوغا به پا می‌کنند و تمایل دارند هر رونده‌ای را از مسیر بایسته به‌سوی امواج هیجانی بکشانند. گروهی که بدون فکر کردن عمل می‌کنند و گروه دیگری که فکرشان عملی را در پی ندارد و هر دوی ایشان تصور می‌کنند که حجت را تمام کرده‌اند و کارشان رو به کمال است ولی این خیال باطلی است که نمی‌توان بنای مستحکمی بر آن استوار کرد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

حال تصور کنید جمعیت گسترده‌ای از مردم یک جامعه در این دو دسته قرار بگیرند و واجد تعاریف هر یک از این دو گروه باشند. اگر این مسئله به‌صورت استثنا رخ می‌نمود، به گونه‌ای دیگر می‌شد با آن برخورد کرد و راه دیگری را در پیش گرفت ولی وقتی عضویت در این دو گروه به‌صورت قاعده خود را نشان می‌دهد و هر فرد اجتماعی یکی از این دو سویه را اختیار می‌کند یا در شکل حاشیه‌ای‌تری از این دو گونه‌ی راهبردی عمل می‌کند، اوضاع را باید بحرانی اعلام کرد چراکه وقتی رفتارهای هیجانی این‌چنینی، رفتار رایج جماعتی شوند، نه می‌توان برای آن اجتماع برنامه‌ریزی کرد، نه می‌توان به تحلیل کنش و آینده‌ی آن پرداخت، نه آن اجتماع می‌تواند به رفتار منطقی جهت طولانی‌مدت دهد و بسیاری راهبردهای جمعی دیگر نیز خاصیت خود را از دست می‌دهند و بی‌قاعدگی غیر قابل پیش‌بینی، تبدیل به قاعده‌ی محکم می‌شود و همه‌چیز حول همان محور می‌چرخد بدون این‌که بتوان آن را در اختیار گرفت.

ما در ایران زندگی می‌کنیم در همان کشوری که سال‌هاست نظریه‌پردازانی کتاب‌زده و بدون اطلاع از جامعه، از حق مردم صحبت می‌کنند و از ستمی که بر توده‌ی زحمت‌کش می‌رود دم می‌زنند بدون این‌که حتا بدانند این توده‌ای که ایشان می‌نامند چه مصداق بیرونی‌ای دارد و چه‌چیزی را در این میان طلب می‌کند، از آن زمان که مردم در خیابان فریاد می‌زدند که اگر رهبران‌شان را در بند کشند و حاکمان وعده‌ی حبس ایشان را عملی کنند، ایران قیامت می‌شود و تهران را به آتش می‌کشند ولی نه‌تنها قیامتی در راه نبود بلکه بعد از مدت‌ها حصر خانگی رهبران مردم در خیابان آن روزها، آب هم از آب تکان نخورد. از سوی دیگر همین مردم بدون هیچ مقدمه‌ای فقط احساس می‌کنند باید به خیابان بیایند درست مانند همان مردمی که شاید در آن سوی خیابان، عمل پیشه کردند و چماق به دست گرفتند. باید پذیرفت که ما دسته‌های هیجانی در دو سوی ماجرای منفعلی هستیم که راه به جایی نخواهیم برد چراکه کردار و اندیشه باید در کنار هم شکل بگیرند تا حرکتی را سامان بخشند وگرنه محتمل‌ترین واقعه، چرخش به‌ جانب تعصب و هیجان خواهد بود که به‌طور قطع هدف تعیین‌شده‌ای را نه دنبال می‌کند و نه این‌که می‌تواند به سوی آن نقطه‌ی مفروض تعیین هدف کند. در هر حال، جدای این‌که تبار تاریخی چنین رویکردی به مسایل به‌طور ویژه در جامعه‌ی ما از کجا سرچشمه می‌گیرد یک مسئله‌ی قابل اعتنا‌ست ولی این‌که برای یک حرکت خودبنیاد و بالغانه چه مقدماتی را باید ترتیب داد، موضوعی است که باید بیش‌تر به آن پرداخت و در دستور کار قرار داد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,