شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
دایره‌ شکسته

«حدود بینایی»

۱۳۹۱ مرداد ۲۴

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

این روزها پیرامون چند موضوع زیاد می‌شنویم. از هر صفحه‌ی اینترنتی یا روزنامه یا هر رسانه‌ی دیگری سراغ بگیریم، چند تیتر عمده توجه را به خود جلب می‌کند و تقریبن در همه‌جا به چشم می‌آید. زلزله‌ی این روزها که قلب ایران را به لرزه در آورده یکی از آن‌هاست، تحریم‌های اقتصادی که چارستون این کشور را لرزان کرده، عنوان دیگری است که دیده می‌شود، خبرهای سوریه هم جای خودش را دارد، حالا اگر ریزتر و بلندمدت‌تر به مسایل نگاه کنیم، می‌توانیم خبر لغو بودجه‌ی تنظیم‌ خانواده را هم در شمار آوریم و اگر هنوز خبرهای زندان را پی‌گیری می‌کنیم، از شلاق‌هایی که بر تن زندانیان فرود آمده است باخبر می‌شویم و اگر در تب و تاب المپیک بودیم، بازارش هم‌چنان داغ است ولی چیزی که بیش از همه توجه را جلب می‌کند همیشگی بودن بحران پیرامون کشور و ملت ماست و از سویی عادتی است که مردم به بحران کرده‌اند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

این‌که رسانه‌ها‌ی گوناگون در مواجه با اخبار موجود چه واکنشی نشان می‌دهند و به هر خبر تا چه اندازه‌ای اهمیت می‌دهند و این‌که مخاطبان خبر دامنه‌ی حساسیت‌شان تا چه اندازه‌ است و چه خبرهایی کماکان سامانه‌های حساس‌شان را تحریک می‌کند، دو مسئله‌ای هستند که جای بررسی دارند. برای نمونه، در حالی‌که موضع‌گیری و برنامه‌ریزی دولت و مجلس در‌باره‌ی تنظیم خانواده به‌طور کامل در نقطه‌ی مقابل سیاست‌گذاری‌های پیشین قرار گرفته است و به‌طور قطع تاثیر تعیین‌کننده‌ای در نسل‌های آینده دارد یا در حال حاضر که حساسیت مردم نسبت به کودکان خیابانی کم شده و دیگر این مسئله برای مردم قبیح جلوه نمی‌کند پوشش خبری و فعالیت رسانه‌ای در این حوزه‌ها در خور توجه نبوده است و از سویی بی‌توجهی رسانه‌های حکومتی به مسئله‌ی زلزله‌ی آذربایجان در حالی مخاطبان را گله‌مند کرده که همین مخاطب خبر، خود نیز در دام بی‌خبری از فجایعی از این دست در مساحت دورتر در بندرعباس و خرم‌آباد افتاده است. شاید این درست باشد که حدود فاجعه را وسعت دید ما نسبت به آن تعیین می‌کند و جهت‌گیری واکنش به خبر و هم‌چنین اهمیت آن را دامنه‌ی انعکاس آن برمی‌سازد.

ما در دنیای وانموده‌ها زندگی می‌کنیم، دنیایی که در آن، حقیقت یک امر متخیل است. ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که رسانه‌ها برای ما می‌سازند و ما به‌عنوان مخاطب، آن را بازتولید می‌کنیم و به آن جهت می‌دهیم. آن چیزی که در دنیای ما ورود نکند و حقیقی نباشد، الزامن واقعی نخواهد بود چراکه واقعیت ساخته و پرداخته‌ی ذهن ماست یا برای ساخت و پرداخت ذهنی ما تدوین می‌شود. حدود بینایی ما همان حدودی است که امکان دیداری ما ایجاد می‌کند و این امکانات بسته به شرایط و بسیاری از مولفه‌ها تعریف می‌شوند اگرچه همواره این حقیقت وجود دارد که در هر حال حقیقت دریافته و یا واقعیت عینی، در محدوده‌ی توانایی ما برای دریافت آن در نوسان است. زمانی جنگ عراق برای ما عینیت می‌یابد که بتوانیم با آن جنگ ارتباط برقرار کنیم و با انسان‌های دخیل در آن هم‌حسی داشته باشیم وگرنه تصاویر و خبرهای آن مانند فیلم سینمایی از جلوی چشم ما می‌گذرند. به‌طور حتم زلزله‌ی بم، منجیل و رودبار و در همین اواخر زمین‌لرزه‌ی آذربایجان برای ما واقعیت مورد اشاره‌تری هستند تا زلزله‌ی ژاپن یا سونامی اندونزی ولی پرسش این‌جاست که چرا گروهی از خبرها برای ما به‌عنوان مخاطبان رسانه و حتا صاحبان و دست‌اندرکاران رسانه‌ای اهمیت وقوع خود را از دست می‌دهند؟ چرا تعداد زندانیان شلاق‌خورده برای بی‌شماری از ما فقط آمار است، خبرهای سوریه را دنبال می‌کنیم، از انفجار خرم‌آباد می‌شنویم، حتا گرانی مرغ و یا تحریم کمرشکن فقط برای ما در جیب‌مان تجلی پیدا می‌کند و بسیاری از خبرهای این‌چنینی، چرا پخش فیلم روابط خصوصی یک بازی‌گر برای اکثریت مردم ایران، در حکم دیدن یک فیلم پورنوگرافی جلوه می‌کند، چرا کودکان کار فقط در حکم مزاحمان خیابانی بروز می‌کنند و یا معتادان کارتن‌خواب فقط برای ما یک عبارت است که معضل اجتماعی‌ای را نشان می‌دهد. آیا حدود بینایی ما افق حقیقت‌مندی را مشخص نمی‌کند؟ و اگر چنین است، چه مرزی از بینایی می‌تواند میزانی از حقیقت را در دست‌رس قرار دهد که زندگی را مختل نکند؟ چه چیز باید به دیده آید و چه چیزهایی به‌تر است در تیررس نگاه نباشد؟ ما در جهان وانموده‌های ناهم‌سان زندگی می‌کنیم همان زیستی که با سنجه‌ی حدود توان‌مندی ما در دریافت حقیقت، حجم می‌گیرد. حال باید به حجم‌های برساخته چشم دوخت تا حدود بینایی، مرز میان دیدن و ندید گرفتن را نشان‌مان دهند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,