شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
دایره‌ی شکسته- بخش نخست

«آنِ همیشه»

۱۳۹۱ مرداد ۲۶

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

زمان می‌گذرد، آدمی بزرگ می‌شود، بالغ می‌شود، به دانش‌گاه می‌رود، فرزند، شغل، سالمندی و بسیاری چیزهای دیگر همان‌هایی هستند که کمابیش انتظار انسان‌های زیادی را می‌کشند. زمان می‌گذرد ولی آدمی در نقطه‌ای از این بردار گرفتار می‌شود. ممکن است در حالی‌که به دانش‌گاه می‌روید هنوز خود را در کلاس اول دبستان بیابید زمانی که معلم‌تان به خاطر خط بدتان شما را تحقیر کرد. بسیار احتمال دارد که اکنون خط زیبایی داشته باشید ولی شما همیشه احساس می‌کنید همان دانش‌آموز کلاس اول دبستان هستید در همان ساعتی که معلم به‌خاطر این مسئله شما را سرزنش کرد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

همین حالا ممکن است در سلول یا بندی در یک زندان باشید، شما را برای یک دزدی جز‌ بازداشت کرده‌اند و راهی زندان شده‌اید ولی شما در حال حاضر در بیست سالگی زندگی خود هستید، آن زمان که گل سر بانویی زیبایی را از زمین برداشته‌اید و هم‌راه با لب‌خند به او تقدیم کرده‌اید همان زمانی که او به‌نرمی سرانگشتان مرتعش از شرم شما را نوازش کرده بود و در همان حال گل سر را از شما پس گرفت وقتی یک لب‌خند به گوشه‌ی لب‌ها نشانده بود و دو سوی لبش چین خورده بود. گاهی در تمام عمر فقط در یک بازارچه‌ی شلوغ با چشم‌های گریان به‌دنبال مادری می‌گردیم که از ارتفاع کودکی ما ناپدید شده است، گاهی تمام روز را در اغتشاش بلوغی می‌گذرانیم که با دیدن اولین لکه‌ی خون ماهیانه برای‌مان عینیت یافته است، بعضی وقت‌ها تمام عمر ما پر از چیزهای زشت و زیبا و گاه طاقت‌فرسایی می‌شود که گویی تمام عمر در چند دقیقه یا چند ثانیه خلاصه شده است به‌طوری که انگار مدام آن تصویر، آن حس، آن صحنه بازپخش می‌شود.

تصور کنید در تمام عمر یک برش از دستی که بازوی شما را چنگ می‌زند مدام خود را در لحظه‌های‌تان تکثیر کند، چشم‌های عزیزی که دوستش دارید بسته شوند در حالی‌که دستش در دست‌های شما سرد می‌شود و از حرکت باز می‌ماند، صداهایی که می‌شنویم، تصویرها، بوها، روی‌دادها و هر آن‌چه قابلیت بازنشر و تداوم بی‌رحمانه‌ی خود را در ابعاد یک زندگی داشته باشد چه می‌تواند تولید کند به‌جز آنِ همیشه؟ چگونه می‌توان چنین نیرویی را خنثا کرد و زندگی را و زمان را از چنگال آن بیرون آورد و آیا اصلن لازم است چنین کاری صورت گیرد؟ آیا برای شما پیش آمده است که یک آن، خود را مانند یک سلول سرطانی تکثیر کند و یا مانند یک ویروس سلامت هر لحظه را به خطر اندازد؟ ممکن است برای خلاصی از این موضوع، راه‌کار پخش بیرونی را در نظر گرفته باشید به این ترتیب که با انتشار آن در بیرون از خود به هر ترتیبی مانند سخن گفتن از آن برای دیگران یا تولید محصول راوی و نشر آن، آن را در جای دیگری دارای حیات کرده‌اید و یا امکان این وجود دارد که روان‌شناس، روان‌کاو و یا هر فردی را که متخصص می‌دانید در این کار دخیل کرده‌اید و به احتمال زیاد او پیشنهادهایی داشته است که شما نیز کمابیش به آن‌ها تن داده‌اید و گاهی هم به حیات مسالمت‌آمیز و اشتراکی رضایت داده‌اید و مسایل را در این سطح سعی کرده‌اید تحت کنترل بیاورید. ما نمی‌توانیم به تصاویر بگوییم که نیایند در واقع قدرت آن را نداریم که راه آن‌ها را مسدود کنیم. گاهی این نظر دور از ذهن و منطق نمی‌رسد که شاید این رویکرد ذهنی و روانی بخشی از رفتار متعادل‌کننده‌ی ماست به‌گونه‌ای که بتواند امکان‌های متفاوت زیستی را گسترش دهد و موجبات ترمیم را فراهم آورد ولی این مسئله شاید بتواند تا اندازه‌ای دقیق و صحیح باشد البته نه تا آن‌جا که خود مسئله‌ساز می‌شود و تعادل را به هم می‌زند و امکان زیست را محدود می‌کند.

نمی‌توان از انسان‌ها خواست که در زمان حال زندگی کنند چراکه ایشان مدیریت زمان را در دست نگرفته‌اند، نمی‌توان از ایشان تقاضا داشت تا دست به خنثاسازی موقعیت برساخته‌ی در حال تکثیر بزنند چراکه تعیین اهمیت آن روی‌داد به هیچ وجه در صلاحیت ما نیست، نمی‌توان متوقع بود که هم‌دردی ما را بپذیرند تا التیام‌بخش باشد زیرا ایشان به آمادگی ما به‌منظور سرایت آن تکرار گریزپا بیش‌تر نیاز دارند درست همان‌چیزی که هیچ‌زمان آماده‌ی آن نمی‌شویم، نمی‌توان به درمان و یا فراموشی و یا پوشش آن دل بست چراکه گاهی فاجعه آن‌قدر عظیم است که نمی‌توان به هیچ راه ترمیمی امیدوار بود. با این وجود آیا چاره این است که بپذیریم ما در دنیای آونگ‌های همیشه و ناقوس‌های بی‌توقف محبوس‌ایم؟

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,