شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
دایره‌ی شکسته- بخش دوم

«آنِ همیشه»

۱۳۹۱ مرداد ۲۸

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

بخش نخست را با این پرسش به پایان بردیم که آیا چاره این است که بپذیریم ما در دنیای آونگ‌های همیشه و ناقوس‌های بی‌توقف محبوسیم؟ این پرسش در حالی به میان آمد و در نهایت، بحث موجود، منتج به آن شد که می‌توان از راه‌حل‌های معمول برای انعطاف نسبت به آن مقوله دست کشید و در عین حال منظرگاه جدیدی را پیشنهاد داد. ما نمی‌توانیم از انسان‌ها بخواهیم که در زمان حال زندگی کنند چراکه ایشان مدیریت زمان را در دست نگرفته‌اند و همین‌طور ایشان حدود توانایی دست‌های‌شان را نمی‌شناسند. در واقع باید این پرسش همیشه مطرح باشد که این آونگ‌های همیشه و ناقوس‌های بی‌توقف را کدام دست‌ها و به چه دلیل به صدا در می‌آورند. ما به‌واسطه‌ی حضورمان معنا می‌یابیم و معنا می‌بخشیم ولی مگر نه این‌که حضور آن است و باقی تخیل حضور؟ مگر نه این‌که برای متداخل کردن زمان‌های متفاوت، باید آن‌ها را به آن، برگرداند باید آن‌ها را به اکنون متصل کرد، مگر نه این‌که آونگ‌ها می‌توانند امکان تکرار و تردد را فراهم آورند؟ شاید به‌تر باشد از بشری صحبت به میان آید که خود را ناقوس کرده است برای این‌که خود را به یاد بیاورد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

صداهایی می‌شنویم، تصویرها می‌آیند و می‌روند و جای‌شان را به هم می‌دهند، بوها، روی‌دادها و هر آن‌چه قابلیت بازنشر و تداوم بی‌رحمانه‌ی خود را در ابعاد یک زندگی داشته باشد چه می‌تواند تولید کند به‌جز آنِ همیشه؟ پاسخ شاید در نتیجه‌ی هر روزه‌ی این فرآیند باشد که نسبتی از آن، به تولید هیچ کمک می‌کند یعنی آدمی برای ساخت آنِ همیشه‌اش این احتمال را به جان می‌خرد که امکان تولید هیچ هم کم نیست گویی حضور فی‌نفسه‌ی هیچ و آن، به تردد بی‌امان آونگ بسته است ولی این پرسش همیشه بدون پاسخ می‌ماند که اگر رفت و برگشت آن آونگ، تولید آن و هیچ می‌کند پس توقف در تردد، زاینده‌ی چه کیفیت و یا چه موجودیتی است؟ شاید از آن‌جایی که ابهام همیشه ترس می‌آورد، دست‌ها به کار می‌آیند و از تردد بی‌وقفه حفاظت می‌کنند ولی همیشه یک نقطه برای گریز هست و همواره این احتمال وجود دارد که ترس ما هم موقعیت حضور بیابد.

چگونه می‌توان چنین نیرویی را که ناقوس‌ها را به حرکت درمی‌آورد خنثا کرد و زندگی را و زمان را از چنگال آن بیرون آورد و آیا اصلن لازم است چنین کاری صورت گیرد؟ ممکن است برای خلاصی از این موضوع، راه‌کار پخش بیرونی را در نظر گرفته باشید و یا امکان این وجود دارد که روان‌شناس، روان‌کاو و یا هر فردی را که متخصص می‌دانید در این کار دخیل کرده‌اید و به احتمال زیاد او پیشنهادهایی داشته است که شما نیز کمابیش به آن‌ها تن داده‌اید و گاهی هم به حیات مسالمت‌آمیز و اشتراکی رضایت داده‌اید و مسایل را در این سطح سعی کرده‌اید تحت کنترل بیاورید ولی آن‌چه در منظرگاهی دیگر رخ می‌نمایاند از اتفاق نشان‌دهنده‌ی توافق در پرده‌ی بشر با آونگ‌ها‌ست آن‌چنان که سحر حضور راه را بر هر نقصان عدمی می‌بندد به‌طوری که باورمان می‌شود این همان چیزی است که باید باشد و قاعده‌ی زیستی ایجاب می‌کند ولی در واقع، هیچ تفاوت ظریف خود را کنار می‌گذارد و به‌کلی نیستی را از دایره‌ی امکان خارج می‌کند. این مقوله یکی از آن نمونه‌هایی است که می‌تواند به ما بیاموزد که همیشه و همیشه به لایه‌های زیرین رسوخ کنیم و زاویه‌های متفاوت را در نظر بگیریم چراکه همواره آن چیزی که به نظر می‌آید همان چیزی نیست که وجود دارد و یا در منظرگاه یافت می‌شود، ما فقط چیزی را می‌بینیم که لازم داریم و یا باور کرده‌ایم که به دیدن آن بینا و توانا هستیم به عبارت دیگر ما مدام در دنیای بازنموده‌های خود متکثر روزگار می‌گذرانیم شاید به این دلیل که بقای زیست ما بیش از حقیقت، به وارونگی آن نیازمند است. ما وانمود می‌کنیم که آونگ‌ها را از کار می‌اندازیم ولی می‌دانیم که حضور آن‌ها متضمن هستی ما‌ست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,