شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
25 August 2016
کوچه سیاست - به بهانه سال‌روز ٢٨ مرداد:

«آن سه شاه کودتاگر»

۱۳۹۱ مرداد ۲۹

کامبیز غفوری / رادیو کوچه

از ١۴ مرداد ١٢٨۵ که فرمان مشروطیت امضا شد تا ٢٨ مرداد ١٣٣٢ که آن کودتای معروف مانند آوار بر سر مردم ایران فرود آمد، به جز مظفرالدین‌شاه که در همان سال صدور فرمان مشروطه درگذشت، چهار پادشاه به سلطنت رسیدند. سه تن از آنان اما، هرکدام به نوعی دستاوردهای آن جنبشی را که ایرانیان با تقدیم شهدای بسیار به ثمر رسانده بودند، زیر پا گذاشتند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

محمدعلی‌شاه با پشتوانه قزاق‌های روس مجلس را به توپ بست، رضاشاه که به‌سال ١٢٩٩ طی کودتایی با حمایت ژنرال آیرونساید وارد تهران شد و وزارت جنگ و سپس ریاست‌الوزرایی را به دست گرفت، پس از رسیدن به پادشاهی، بر خلاف روح سلطنت مشروطه، تمام امور مملکتی را شخصن اداره نمود و مخالفان و منتقدان را قلع و قمع کرد. ولیعهد جوان او نیز که درس‌خوانده فرنگ بود و بسیاری فکر می‌کردند دموکرات‌منش است، با کودتایی که طراحی آن به عهده سرویس‌های جاسوسی آمریکا و بریتانیا بود، نخست‌وزیر ملی و آزادی‌خواه ایران را سرنگون کرد و به مستبدی تبدیل شد که نه‌تنها از مشروطه جز نامی باقی نگذاشت، بلکه با سقوطش، کل نظام پادشاهی را نیز با خود به زیر کشید.

کودتا علیه آزادی، از محمدعلی‌شاه تا محمدرضاشاه

الف: محمدعلی‌شاه قاجار

روز پنج‌شنبه، چهاردهم خرداد ١٢٨٧، تهران در طرحی از پیش تعیین شده، به ناگهان شلوغ شد. «احمد کسروی» در کتاب سترگ «تاریخ مشروطه ایران» می‌نویسد[١]: «یک‌دسته از سربازان سیلاخوری پاچه‌ها را ورمالیده، آستین‌ها را بالا زده، فریادکنان و دادزنان به‌یک‌باره از خیابان درالماس بیرون جستند، در خیابان‌ها به این‌سو و آن‌‌سو دویده، آواز بگیر و ببند راه انداختند. به هر کسی رسیدند زدند و یا لختش کردند… پشت سر ایشان دو فوج قزاق، تفنگ‌ها بر دست… تاخت‌کنان راه دارالشورا پیش گرفتند. چنان که هرکسی می‌پنداشت به کندن بنیان مجلس می‌شتابند… در گرماگرم این آشفتگی بود که ناگهان کالسکه شش اسبه شاهی از در الماسی بیرون شتافت. شاه درون کالسکه نشسته، لیاخوف[٢] و شاپشال[٣] با شمشیرهای آخته در چپ و راست و سوارگان قزاق در پس و پیش [کالسکه] با شتاب روانه شدند.»

ناگهان کالسکه شش اسبه شاهی از در الماسی بیرون شتافت. محمدعلی‌شاه درون کالسکه نشسته، لیاخوف و شاپشال با شمشیرهای آخته در چپ و راست و سوارگان قزاق در پس و پیش، با شتاب روانه شدند

از این روز محمدعلی‌شاه از تهران خارج شد، به باغ‌شاه رفته، لشکر آراست و برای سرکوب آماده شد. کشاکش‌های وی با مجلس شورا از این زمان صورت علنی به خود گرفت. چهار روز بعد و در هجدهم خرداد بود که دست‌خطی از شاه تحت عنوان «راه نجات و امیدواری ملت» که به قولی همان «اعلان جنگ» بود در تهران پخش شد. در بخش‌هایی از این اعلامیه محمدعلی‌شاه چنین گفته است: «…به هیچ وجه من‌الوجوه ممکن نیست بیش از این دولت و ملت خود را دچار حوادث و انقلابات دیده و از اعمال مغرضین صرف‌نظر فرمایم… مفسدین بی هیچ قبول وساطتی مخذول و منکوب [شده]، هر کسی از حدود خود تجاوز نماید مورد تنبیه و سیاست سخت خواهد شد. البته ملت نجیب ایران و فرزندان عزیز من، این اقدام حیات‌بخش شاهانه را شایسته هرگونه تشکر دانسته… و از هم‌راهی فروگذار نخواهند کرد»[۴[

محمدعلی‌شاه هم‌زمان با افزایش فشارها، سعی کرد تا مجلس را مطیع و منقاد خود کند و وقتی مجلسیان گردن ننهادند، توپ‌ها را روانه ساختمان دارالشورا کرد. در نهایت، روز سه‌شنبه (دوم تیرماه) مجلس به توپ بسته شد و دوران استبداد دیگری به نام «استبداد صغیر» آغاز شد.

پس از این واقعه، آزادی‌خواهان یک‌به‌یک مورد تعقیب و آزار قرار گرفتند. گروهی مانند «میرزاجهانگیرخان صوراسرافیل» و «ملک‌المتکلمین» در پارک امین‌الدوله که به آن پناهنده شده بودند کشته‌شدند، جمعی چون «علی‌اکبر دهخدا» و «حسن تقی‌زاده» به سفارت انگلیس گریختند، «بهبهانی» و «طباطبایی» نفی‌بلد شدند و عده‌ای دیگر زیر شکنجه قرار گرفتند.

استبداد صغیر با فتح تهران توسط مشروطه‌خواهان آذری، گیلانی و بختیاری به پایان رسید و محمدعلی‌شاه به خارج گریخت.

ب: رضاشاه پهلوی

«رضاخان سردار سپه» اما در دوران سلطنت نیازی به آن‌چه محمدعلی‌شاه کرد، نداشت. او که خود با کودتای اسفند ١٢٩٩ رفته‌رفته زمام امور کشور را در دست گرفته و مقدمات عزل تنها پادشاه وفادار به مشروطه (احمدشاه قاجار) را فراهم کرده بود، پس از رسیدن به سلطنت، چنان استبدادی بر کشور حکم‌فرما کرد که کسی را یارای آن نبود تا نامی از مشروطه و حاکمیت قانون و سروری مجلس ببرد.

رضاشاه که مجلس را طویله می‌نامید، نه تنها مخالفان را سرکوب کرد و هرکس که مانند اعضای گروه «۵٣ نفر»[۵]، افکار مخالف در سر می‌پروراند، به بند کشید، بلکه یاران قدیم خود که مانند «عبدالحسین تیمورتاش»، «نصرت‌الدوله فیروز» و «جعفرقلی خان سردار اسعد بختیاری» عمدتن در به سلطنت رسیدن وی نقش داشتند را هم به قتل رساند. در کنار نام‌بردگان که مقام وزرات داشتند، اشخاصی چون برخی از نمایندگان مجلس و چهره‌های سیاسی مانند «سیدحسن مدرس» و «کیخسرو شاهرخ» و شعرا و ادیبانی چون «میرزاده عشقی» و «فرخی یزدی» و بسیاری از خوانین متنفذ و روسای ایلات مانند «صولت‌الدوله قشقایی» از جمله این قربانیان هستند. سابقه عمل‌کرد شاه به‌حدی برای نزدیکانش دلهره‌آور بود که وقتی بر «علی‌اکبرخان داور»، وزیر لایق و بنیان‌گذار سیستم قضایی نوین ایران خشم گرفت، وی از ترس تکرار سرنوشتی که بر دوستان قدیمش گذشت، خود را کشت. بعدها «حسن تقی‌زاده» در سخنانی پیرامون تصمیم تمدید قرارداد ننگین نفتی میان ایران و انگلیس، گفت که رضاشاه عنان تمامی کارها را در دست داشت و دیگرانی چون او، تنها «آلت فعل» بودند.[۶[

گویی تاریخ تکرار می‌شد زمانی که «کریم‌پور شیرازی» مانند قربانیان پارک امین‌الدوله در دوران استبداد صغیر، به صورتی دردناک به قتل رسید؛ یا زمانی که «دکتر فاطمی» با تب شدید و آثار زخم چاقو بر تن، به جوخه اعدام سپرده شد

رضاشاه هم که در پی تضعیف ارکان مشروطه، حمایت توده‌های مردم را پشت سر نداشت، پس از دنبال کردن سیاست نزدیکی به آلمان نازی در عین اعلام بی‌طرفی، و در پی آن اشغال ایران توسط متفقین، استعفا داد و او نیز به خارج از کشور تبعید شد.

ج: محمدرضاشاه پهلوی

۴۵ سال پس از آن‌که در دوران محمدعلی‌شاه سربازان سیلاخوری و قشون قزاق خیابان‌ها را گرفتند و کالسکه شش‌اسبه سلطنتی از میان شهر عبور کرد تا زمینه‌ساز سقوط مجلس و مشروطه شود، در ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ «شعبان بی‌مخ»، «حسن رمضان‌یخی»، «طیب حاج‌رضایی»، «ناصر جیگرکی»، «ملکه اعتضادی» و «پری آژدان‌قزی»ها با پشتیبانی افسران کودتاچی با چوب و چماق و چاقو به خیابان‌ها ریختند، شعار «جاوید شاه» سر دادند، مردم را کتک زدند و در حالی‌که روی تانک‌ها و جیپ‌های ارتشی عکس یادگاری می‌گرفتند تا کمی بعد القابی چون «تاج‌بخش» نصیب سرکرده‌هاشان شود، ابزار کودتایی شدند که می‌رفت تا با طراحی سرویس‌های امنیتی آمریکا و بریتانیا ملی‌ترین نخست‌وزیر تاریخ معاصر ایران را سرنگون کند.

این‌بار اتومبیل آقای زاهدی بود که با اسکورت ارتشی از میان شهر عبور می‌کرد تا زمینه‌ساز بازگشت استبداد و فرستادن میراث انقلاب مشروطه و حاکمیت مردم به قربانگاه شود.

گویی تاریخ تکرار می‌شد زمانی که «کریم‌پور شیرازی»[٧] مانند قربانیان پارک امین‌الدوله در دوران استبداد صغیر، به صورتی دردناک به قتل رسید، یا زمانی که «دکتر فاطمی»[٨] با تب شدید و آثار زخم چاقو بر تن، به جوخه اعدام سپرده شد. ارتشیان غیرهم‌راه با کودتا نیز یا به‌سان «سرگرد محمود سخایی»[٩] رییس کل شهربانی کرمان، به‌دست اوباش به‌طرز فجیعی کشته شدند و جسد مثله شده‌شان به دار آویخته شد، و یا گلوله‌های سربی در میدان تیر بر پیکرشان نشست.[١٠[

بدیهی است شاهی که به جای حمایت از نخست‌وزیر خود که می‌رفت تا صنعت نفت را از چنگال بیگانه به در آورد، روی صندلی عقب یک اتومبیل، مخفیانه در کنار «کرمیت روزولت» می‌نشیند تا برای کودتا هماهنگ کند و به پیام رادیو بی‌بی‌سی گوش سپرد تا به صورت رمز، تایید عملیات آژاکس را بشنود[١١]، نمی‌توانست پس از آن دموکراتیک عمل کند.

رضاشاه پس از رسیدن به سلطنت، چنان استبدادی بر کشور حکم‌فرما کرد که کسی را یارای آن نبود تا نامی از مشروطه و حاکمیت قانون و سروری مجلس ببرد

دوران ٢۵ ساله حکومت وی پس از کودتا، به گونه‌ای دیگر به پایان رسید و گرچه او نیز به‌سان دو شاه سلف‌اش ایران را ترک گفت، این بار با سقوط خود، کل سیستم پادشاهی را به زیر کشید. با سرکوب گروه‌های آزادی‌خواه از هر طیف، ملی یا چپ‌گرا، مستقل یا متحزب، کشور به دست مذهبیونی افتاد که تا امروز، آزادی را از مردمی که پدران‌شان یکی از نخستین جنبش‌های آزادی‌خواهانه‌ی بزرگ خاورمیانه را رقم زده بودند، سلب کند.

مرور تاریخ و آموختن از آن، همواره چراغ راه آینده است، مخصوصن در زمانی که بیداد امروز، دستاویزی شود برای آنان‌که می‌خواهند ستم گذشته را نوعی برکت جلوه دهند.

پانوشت‌ها:

  1. احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، بخش سوم، گفتار یازدهم، صفحه ۵٨٠
  2. کلنل ولادیمیر پلاتونویچ لیاخوف، فرمانده روس بریگاد مرکزی قوای قزاق بود که در زمان محمدعلی‌شاه فرماندار نظامی تهران شد و با فرمان محمدعلی‌شاه و موافقت «گارتوریک» وزیر مختار وقت روسیه در ایران، مجلس شورای ملی را به توپ بست.
  3. «سرگئی شاپشال» معلم روسی محمدعلی‌شاه بود که نفوذ بسیاری بر او داشت. او از مشوقان اصلی محمدعلی‌شاه در به توپ بستن مجلس شورا بود.
  4. منبع شماره یک، صص ۵٨۵ و ۵٨۶
  5. گروه ۵٣ نفر، نامی است که بر نخستین دسته از زندانیان سیاسی چپ‌گرا در دوران رضاشاه گذاشته شد. زنده‌یاد «تقی ارانی» که در زندان کشته شد، برجسته‌ترین فرد این گروه بود. از افراد سرشناس دیگر گروه ۵٣ نفر می‌توان به «ایرج اسکندری»، «عبدالصمد کامبخش»، «بزرگ علوی»، «احسان طبری»، «خلیل ملکی»، «رضا رادمنش» و «انور خامه‌ای» اشاره کرد. این زندانیان پس از عزل و تبعید رضاشاه به دنبال وقایع شهریور ١٣٢٠ آزاد شدند و بخشی از آنان حزب توده ایران را بنیان نهادند.
  6. واژه نه چندان محترمانه «آلت فعل» از همین‌جا برای بیان کنایه گونه‌ی شرایط افراد مسلوب‌الاختیار به واژگان سیاسی زبان فارسی راه یافت. تقی‌زاده در جلسه هفتم بهمن‌ماه ١٣٢٧ در مجلس، در پاسخ به نمایندگانی که از نقش او در تمدید قرارداد نفتی میان ایران و انگلیس توضیح می‌خواستند چنین گفت: «در آن وقت مذاکرات تمدید را پیش آوردند و من خیلی ملول شدم، ولی چاره نبود. من در این کار هیچ‌گونه دخالتی نداشته‌ام، جز آنکه امضای من پای آن ورقه است. من شخصن هیچ‌وقت راضی به تمدید نبودم و دیگران هم نبودند؛ و اگر قصوری یا اشتباهی شده، تقصیر  آلت فعل نبوده؛ تاریخ آینده فرق بین اختیار و اضطرار خواهد گذاشت. با اقرار به آن‌که در صورت امکان، ولو با فدای نفس هم باشد، انسان باید از این تقصیر غیر اختیاری دوری نماید» نگاه کنید به این‌جا و  این‌جا
  7. «امیرمختار کریم‌پور شیرازی» مدیر روزنامه «شورش» بود که به دلیل نوشته‌های تند علیه خاندان سلطنتی و به ویژه شخص «اشرف پهلوی» خواهر توامان شاه، مورد نفرت شدید دربار قرار داشت. وی پس از کودتای ٢٨ مرداد دستگیر و شکنجه شد و در نهایت او را زنده به آتش کشیده، به قتل رساندند. او به هنگام مرگ تنها ٣٣ سال داشت. برای خواندن گوشه‌ای از ماجرای قتل فجیع وی به قلم دکتر «پرویز داورپناه»، این‌جا را کلیک کنید.
  8. «دکتر حسین فاطمی» روزنامه‌نگار، سیاست‌مدار و وزیر امور خارجه ایران در دولت «دکتر محمد مصدق» بود. وی که پس از کودتای ٢٨ مرداد به زندگی مخفی روی آورده بود، سرانجام روز ششم اسفند ١٣٣٢ دستگیر شد. در ابتدا طرحی برای برای حمله اوباش به او (با وجودی که تحت بازداشت ارتش بود) به اجرا گذاشته شد اما زمانی که «شعبان بی‌مخ» و دار و دسته‌اش به وی حمله کردند، خواهر دکتر فاطمی خود را بر روی برادرش انداخت و بدن خود را سپر ضربات دشنه‌ی اوباش کرد. در این حادثه، وزیر خارجه پیشین ایران شش ضربه چاقو خورد و در نهایت، با بدن تب‌دار و در حالت بیماری به حکم دادگاه نظامی تیرباران شد.
  9. به این لینک مراجعه کنید
  10. یک سال پس از کودتا و به‌دنبال لو رفتن اعضای سازمان افسران حزب توده، بسیاری از آنان به جوخه‌های اعدام سپرده شدند. افسران ارشدی چون «سرهنگ سیامک»، «سرهنگ مبشری»، «سرهنگ نمینی»، «سرگرد عطارد»، «سرگرد وزیریان» و بسیاری دیگر از نظامیان در کنار «مرتضی کیوان» شاعر و منتقد هنری که عضو حزب بود، تیرباران شدند.
  11. «استیفن کینزر» در بخش اول کتاب معروف «همه مردان شاه» با عنوان «شب به‌خیر آقای روزولت» چنین روایت می‌کند که «کرمیت روزولت» در شب ملاقات پنهانی با شاه، برای تضمین این‌که بریتانیایی‌ها از عملیات آژاکس پشتیبانی می‌کنند، با وی قرار گذاشت تا در برنامه شبانگاهی فردای آن روز از رادیو بی‌بی‌سی، به جای جمله‌ی «الان نیمه‌شب است» که هر شب تکرار می‌شد، جمله‌ی «الان دقیقن نیمه‌شب است» گفته شود تا تردید شاه برای هم‌کاری با طرح کودتا برطرف شود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , 

۷ Comments


  1. farideh
    1

    این زحمتی که شما کشیدید میرود در هیاهوها گم شود. باز هم شاهد خواهیم بود که بشنویم که اخطار داده شد ولی کسی گوش نکرد. در ویدئو فرح کاری که شد دل خیلی ها بدرد آورد و همدلی ایحاد کرد. اما این گزارش شما را کسانی که مطالعه تاریخی دارند بخوبی می فهمند ولی اگر امکانی دارید باید شما ها هم یک فیلم خوش ساخت مثل فرح پهلوی بسازید و این حقایق را بطرز دیگری بگوش کسانی که مطالعه نمی کنند و ادبیات شفاهی دارند برسانید. امید موفقیت برایتان دارم و امیدوارم که ایران از این بلا دور بماند. که دوباره همانطور که رزیم اسلامی فرزند شاهنشاهی بود این بار نوه خود را دو باره در ایران بدنیا نیاورد/


  2. S
    2

    سر دبیر نشریه راه توده هم دیگه از این ادبیات استفاده نمی‌کنه دوست عزیز ، خوشبختانه در سالهای اخیر اسناد به دست آماده بیان دیگری از واقعه‌ ۲۸ مرداد دارن، بهتره یک سری به اسناد بزنین


  3. kian
    3

    با سلام خدمت دوست بزرگوار
    من در تاریخ مشروطه و چگونگی سلطنت پهلوی ها مطالعه کرده ام .نمیدانم چرا شما دست بر روی تنها نقاط ضعف دولت پهلوی گذاشتید و از خدمات انا چیزی نمیگویید احمد شاه وفادار به مشروطه که هیچ لیاقت وکفایتی ندارد وآلت دست بیگانگان است چرا با وجود تنها مرد با لیاقتی چون رضا خان در آن دوران قحط الرجال با از زحماتش که ایرا ویرانه را چنان کرد که ما همیشه مدیونش هستیم را نادیده میگیریم یا سران خزب توده چه خدمتی میتوانستند به این کشور کنند جز باز کردن پای روس هایی که دستشان به خون این ملت آلوده است؟لطفا در نوشته هایتان سوگیری نداشته باشید و واقع بینانه بنویسید وبه اندازه کافی در جمهوری اسلامی دروغ شنیده ایم و خوانده ایم


  4. کارون
    4

    واقعا فکر میکنید احمد شاه وفادار به مشروطه بوده؟شاید به علت ناتوانی و در اداره مملکت بوده باشه که بعضی ها همچین فکری میکنن؟ راسته که میخواسته رضا خان رو به قهوه قجر دعوت کنه؟.در ضمن مشروطه قرار بوده علاوه بر ازادی برای ایرانیان امنیت و یکپارچه گی و نوسازی برای مملکت داشته باشه.با وجود احمد شاه ایران نوین میشد؟


  5. کارون
    5

    تصحیح میکنم.ایا با وجود قاجاریه ایران نوین میشد؟


  6. babak persa
    6

    بزرگ مرد میهن پرست، شاد روان دکتر محمد مصدق” بنیان گذار” جبهه ملی ایران”در سال ۱۳۲۹با ملی کردن نفت ایران و کوتاه کردن دست دزدی انگلیس از دارایی مردم، و روی کار آوردن دولت مردمی در سال ۱۳۳۰، با پشتیبانی و هواداری سرسختانه مردم ایران به نخست وزیری رسید. ولی دریغ و افسوس که با کودتای برنامه ریزی شده انگلیس و امریکا ( ۱۳۳۲ ) و بکار گیری جیره خواران و مزدوران و خیانت کاران درونی از گروه های سیاسی تا اسلامیون و آخوندهای نجف و کربلا و قم، تا کشتارهای هزاران هزار ایرانی بدست آدمکشان ارتشبد زاهدی، تا لات های چاقو کش شعبان بی مخ و بی سرو پا و دزد؛ تا سرانجام، با زور و دروغ و نیرنگ، چپاندن سلطنت سرسپرده و سرکوبگر پادشاهی نامردمی حاجی آقا محمد رضا پهلوی بر مردم بی گناه ایران ،،،، جنبش رهایی بخش و دولت دموکراتیک ملی و آزاده دکتر محمد مصدق، تنها ۲۷ ماه از اردیبهشت ۱۳۳۰ تا مرداد ۱۳۳۲ بر سر کار مانده بود.( یادش گرامی – نامش جاوید )


  7. روشنک
    7

    این فقط تکرار طوطی وار و یکجانبه تاریخ من درآوردی بود که فقط همسن و سالهای خودتان را خوشحال میکند. دوران پهلوی گذشت و دیگر هم برنمیگردد. اما درود بر شاهان پهلوی که قدرشان را ندانستیم