شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
دایره‌ی شکسته- بخش دوم

«قند باشد پارسی»

۱۳۹۱ مرداد ۳۱

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

زبان می‌تواند قابلیت آیینگی داشته باشد همان‌طور که فارسی مردمان متکلم خود را نمایان می‌سازد. همان زبان شاعرانه‌ای که به هر کس صد دیوان می‌دهد ولی کیفیت تعامل زیستی و انسانی را به زیر می‌کشد، همان زبان پر از استعاره و مغرور از حجم فطری دانایی، مردمی را نشان می‌دهد که فقط حرف می‌زنند و این حرف چون پیچکی به دور ایشان می‌پیچد همان پیچک که به گرد ایشان پیچیده است و اکنون ما در نقطه‌ای قرار گرفته‌ایم که برای یک بیان عقلی ناب، زبان را نمی‌توانیم به دست بگیریم، در جایی قرار داریم که دولت‌مرد ما با حربه‌ی زبانی می‌گریزد، دانش‌مند ما تن به استعاره و تلمیح می‌دهد، روزنامه‌نگار ما به کنایه از پرده بیرون می‌آید و بیرون می‌آورد، فقیه ما با کنایه و با رمز و راز دین و آیینش را توجیه می‌کند و تمام افتخار ما به کورش کبیرمان، همان چند خط خطرناکی است که شعار شد و بر سنگ نشست. همین زبان فارسی است که آیینه‌ی ملت خود است با لهجه‌ها و گویش‌هایش و با همان زیبایی مسحورکننده و همان شگفتی بی‌نظیرش که برای دیگران جادو ست و برای ایرانیان طلسم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

از شاعرانگی ملت ایران می‌توان بسیار گفت. ایرانیانی که کلام غیر دقیق گفتار ایشان نیز از آن شعر بی‌دریغ‌شان وام گرفته است، درست همان سحر کلام که چون وردهای دوری صوفیان، بی‌خودی می‌آورد و سلاح عقل و منطق را در نیام می‌خواهد چه مزیتی دارد برای زندگی روزانه‌ای که حرفش حرف شعر و شعار نمی‌تواند باشد و بنیادش بر نظم و عقل معاش است تا بر پایه‌ی سحر کلام و جادوی مغازله. اگر با دیدگاهی تحلیلی به مواجهه با زبان روزمره‌مان بپردازیم، در خواهیم یافت که چقدر زبان ما نخست به امکان‌های زیستی ما در اجتماع انسانی مجال می‌دهد و دوم چقدر ما را به‌عنوان یک انسان می‌شناساند. به‌عنوان انسانی که حرمت می‌خواهد و در دیگر سو باید حرمت را رعایت کند، صراحت می‌خواهد و می‌خواهد صریح باشد، به‌عنوان انسانی متکلم، انتظار در جای دیگری منتظر است. با نگاهی منصفانه به زبان‌مان و تاریخ ادب فارسی، می‌توان دریافت که ما در هزارتوی زبان افتاده‌ایم و چون صوفیان از خود بی‌خود، در دایره‌ی تو در تو و نظم مسحورکننده گرفتار آمده‌ایم. درست است که زبان برای تبیین دنیای متبین آمده است و در حقیقت دنیای متبین متقدم زبانیت است ولی این دلیل نمی‌شود که برای زندگی در زیست متاخر و از اتفاق متبین، مدام به سطح زبانی در هم شکننده‌ای پناه ببریم که در هر موقعیتی به سطوح شاعرانه سرک می‌کشد. بازیگوشی زبانی امتحان خود را پس داده است و باید گفت که اگر بخواهیم واقع‌بینانه و بدون تعصب نگاه کنیم، برای ایجاد روابط انسانی‌تر و البته کارآمد، به‌تر است به ویژگی‌های متبین‌تری از زبان توجه کنیم چراکه دنیای نامتبین اگرچه دنیای فرادست‌تری نسبت به دنیای متبین می‌نماید ولی زبان در شکل سرراست خود کاراتر می‌نماید.

فارسی کارایی خود را برای ایجاد رابطه‌ی انسانی آن‌قدرها تضمین نکرده است و یا ما به‌عنوان کسانی که با این زبان تکلم می‌کنیم فارسی را مستعد این تلخی گزنده‌ی مداوم کرده‌ایم. همه‌ی این‌ها می‌تواند صحت داشته باشد ولی تا چیزی در این میانه تکان نخورد، هیچ‌چیز قابل تغییر نیست، و خواست منجر به تکانه، و انرژی موثر برای تغییر، تبیین راه‌کار برای این منظور و همین‌طور پتانسیل موجود در راستای آن، آن‌قدرها امیدوارکننده نیست. ایرانیان متکلم به زبان فارسی دارای پیچیدگی‌های مخصوص به خود هستند و به عبارتی ساختار و تشکیلات زبان فارسی در خدمت اهداف انفرادی آن‌ها قرار دارد ولی این موضوع دست کم دو نقطه‌ی مبهم دارد. نخست این‌که ایرانی فارسی‌زبان امروزی با حضور در این جای‌گاه زبانی تا چه اندازه در جای‌گاه انسانی خود قرار دارد مفروض بر این‌که از زبان بیش‌ترین بهره‌برداری منفعتی را هم داشته باشد و دوم این‌که برهم‌کنش این استفاده‌های شخصی در بازه‌های زمانی کوتاه‌مدت یا بلندمدت چه نتیجه‌ی گروهی و متکثری را می‌تواند دربر داشته باشد؟ این درست همان پرسشی است که نه از زبان در قامت language بلکه از زبان در هر ساحتی باید سراغ گرفت و بعد دانست که الگوی اساسی تکرار شونده از کجا سرچشمه می‌گیرد چراکه زبان می‌تواند قابلیت آیینگی داشته باشد پس به‌تر است مانند نامادری سفیدبرفی پرسش‌های در رابطه با زبان را مطرح نکنیم و سرراست و مستقیم به جلو برویم.

بخش نخست

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,