شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
09 October 2016
دایره‌‌‌ی شکسته

«امکان غیرممکن»

۱۳۹۱ شهریور ۰۲

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

قطارهای شهری، تراموا، سیستم‌‌‌های حمل و نقل زیرزمینی، اتوبوس‌ها معنی در سفر بودن را تغییر داده‌‌اند و از آن طرف، سرویس‌‌‌های مسافربری هوایی، ترن‌‌‌های سریع‌السیر بین شهری و امکان‌هایی که دست‌رسی را چنان ممکن کرده‌‌‌اند که معنای غرب را می‌‌‌توانند از میان ببرند، برخی تعاریف را دچار ابهام ساخته‌‌‌اند. در این زمان معنای دورافتادگی دیگر به شکل سابق نیست و آشنایی به شیوه‌‌‌های پیشین آن رخ نمی‌‌‌دهد. وقتی می‌‌‌توان با یک بلیط در یک ساعت معین با کم‌ترین زمان به نقطه‌ای دیگر رفت و فردی را در نقطه‌‌‌ای دیگر ملاقات کرد، وقتی رفتن به مکه، قدم زدن در شانزلیزه یا دیدار از برج ایفل یا بازدید از ونیز مانند گذشته نیاز به صرف زمان زیادی ندارد می‌‌‌توان همه‌‌‌چیز را در دست‌رس دید. می‌‌‌توان تصور کرد که با یک بلیط هواپیما و با اختصاص زمانی کم‌‌‌تر از یک سوم یک روز می‌‌‌شود به جایی رفت که با این‌جایی که هستیم متفاوت است یا می‌‌‌شود به دیدار عزیزی در آن گوشه‌ی دنیا رفت وقتی تمنای حضورش را داریم ولی چرا با وجود این‌که یک دفتر خدمات هواپیمایی در مسافتی کم‌تر از چند کوچه انتظارمان را می‌‌کشد و یک فروند هواپیما هر روز در فرودگاه به سوی مقصد مورد نظر آماده‌‌‌ی حرکت است، باز هم دور افتادگی خود را چون زخمی بر چهره می‌‌‌نمایاند؟

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

تعریف‌‌‌ها به خود شکل دیگری داده‌‌‌اند، مسافت‌‌‌ها در این زمان دیگر مسافت‌‌‌های قابل اندازه‌‌‌گیری نیستند، قرابت‌‌‌ها ما را به سوی کیفیت‌‌‌های ناشناخته‌‌‌ای می‌‌‌کشانند و دور افتادگی، این دورافتادگی که بسیار دردناک‌تر است زندگی ما را تسخیر می‌‌‌کند و اگر در گذشته دوری فاصله، وسایل نقلیه‌‌‌ی غیر مطمئن و مهم‌‌‌تر از همه نبود ضرورت مسافرت ما را باز می‌‌‌داشت، هم اکنون مسایل پیچیده‌‌‌تری بند نامریی پای‌‌‌مان شده‌اند. آن‌چه می‌‌‌تواند عینیت داشته باشد، قابل حضور است وقتی پاسپورت شما اعتبار ارایه ندارد، وقتی حساب بانکی شما تضمین سفر نمی‌‌‌کند، دورافتادگی اتفاق می‌‌‌افتد حتا اگر هر سی دقیقه یک بار یک جمبوجت به سوی خاست‌گاه شما به پرواز در آید، حتا اگر یک خط فرضی میان شما و آن‌جا که باید باشید، فقط یک وجب فاصله بیاندازد، دورافتادگی اتفاق افتاده است. دور افتادگی در شکل‌‌‌های غیرقابل اندازه‌‌‌گیری اتفاق می‌افتد مانند کسی که از گرسنگی در حال احتضار است و یک ظرف غذا را جلوی خود دارد ولی دستی برای برداشتن ظرف در کار نیست و دهانی برای بلع غذا وجود ندارد. آن‌‌‌گاه است که قطارها می‌‌‌روند و می‌‌‌آیند، سوت کشتی‌‌‌ها به صدا در می‌‌‌آیند و نوید حرکتی به سوی دور می‌‌‌دهند، تابلوی پروازها هر لحظه شماره و ساعت پروازی را گزارش می‌‌‌کند ولی شما در فرودگاه نشسته‌‌‌اید و فقط به تابلو نگاه می‌‌‌کنید که خبر از حرکت هواپیمایی به سما مقصد مورد نظر را می‌‌‌دهد. شما برای رفتن به سوی پله‌های خروج آماده می‌‌‌شوید در حالی که پای شما نمی‌‌‌تواند به سالن انتظار پرواز راه یابد. این همان دورافتادگی گزنده‌‌‌ای است که از نبود امکان‌‌‌ها برای از دست رفتن امکان‌‌‌های دیگر بهره می‌‌‌برد.

شاید همیشه همین طور بوده است شاید همان وقت‌‌‌ها هم که خبری از این دنیای ممکن‌‌‌ها نبود باز هم اوضاع به همین وضع بود ولی در حال حاضر تفاوت بر سر درک ما از امکان‌‌‌ها و خودمان است. درک کردن این‌که گاهی می‌‌‌شود غربت را به اسارت تغییر داد، گرسنگی را به عدم حضور غذا تعبیر نکرد، بی‌‌‌فرهنگی و نبود دانش را بسته به میزان آگاهی و یا نبود رفتار درست خلاصه نکرد، بی‌‌‌خانمانی را به صرف نبود سرپناه نیاورد و تعریف‌هایی از این دست. ما در دنیای جدید و در عصر حاضر پیش از هر زمان دیگری به واسازی مفاهیم و بوده‌‌‌ها دست می‌‌‌زنیم و این دست‌‌‌اندازی به مفاهیم فقط در ساحت تئوریک اتفاق نمی‌‌افتد بلکه از قضا زندگی هر روزه دست‌خوش چالشی شده است که نمود این واسازی را بازتاب می‌دهد. کافی است سر برگردانیم و به زندگی خود نگاهی بیندازیم، ما در دایره‌‌‌ی امکان‌‌‌های غیرممکن زندگی می‌‌‌کنیم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , 

۱ Comment


  1. Jay
    1

    Matne besiyar ziibayei bood,vali aya emkane inke az yak sedaye behtar ya hade aghal ravantar va bedoone topogh estefade mikardid!
    Merci Radio Koocheh Aiz, Good Luck!