شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
دایره‌ی شکسته

«شباهت تفاوت»

۱۳۹۱ شهریور ۰۴

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

از آن طرف شهر که بخواهی برسی به این طرفش از کوچه پس کوچه‌ها و خیابان‌های فرعی که بگذری و از میدانی به میدان دیگر که بیایی و بعد هم وارد یک بزرگ‌راه که بشوی تازه می‌توانی تجربه‌ی یک سفر کسالت‌بار را ثبت کنی و البته کلافه‌کننده و سرگیجه‌آور هم می‌شود وقتی از آن دسته از مردمانی باشی که در پیدا کردن مسیرها و یا جهت‌یابی دچار مشکل هستند و محاسبات‌تان غلط از آب در می‌آید. اگر شما در آن گروهی کوچکی هستید که از ریاضیات خوش‌شان می‌آید و هیچ وقت از محاسبه و تحلیل ریاضی خسته نمی‌شوند، ممکن است با تعجب به انسان‌های بی‌شماری نگاه بنیدازید که نه تنها تمایلی به این دانش ندارند بلکه آشکارا به ابراز تنفر از آن هم می‌پردازند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

برای گروهی همان قدر ورود به دنیای یک زبان جدید و فراگیری آن سخت می‌نمایاند که برای گروه دیگر عجین شدن با زبان تازه آسان است، شاید مانوس شدن با موسیقی برای بعضی از افراد یک ضرورت زیستی باشد به گونه‌ای که بدون آن زیستن برای‌شان دشوار است، گروهی با رنگ و شکل تمامن در آمیخته‌اند، کسانی هم هستند که کلمه تمام زندگی آن‌هاست بدون این‌که حتا ذره‌ای از این تمامیت زیست‌شان را به زیست خوشایند نزدیک کند و در حالی بعضی‌ها عاشق سرعت و شلوغی و هیاهو هستند که گروهی در مقابل ایشان از سکون و سکوت و خلوت خوش‌شان می‌آید.

انسان‌ها با هم متفاوت هستند و تفاوت میان ایشان در تضاد با هم‌نشینی‌شان نیست. نمی‌توان از هر انسان متوقع بود که در تمام زمینه‌ها کارا باشد و یا از تمام امکان‌های یک فرد انسانی بهره بگیرد چرا که هر انسانی بنا بر کشش و سویه‌ی شخصی خود میزانی از آن چه را که دارد بروز می‌دهد در واقع او آن چه را که می‌تواند و یا به او توان می‌دهد آشکار می‌سازد. در واقع شروع رسیدن به مفهوم این تفاوت همان پیدا کردن شباهتی است که به‌تر است آن را با دیگرانی چون خود نیز در میان بگذاریم. شباهت تفاوت همان شباهتی است که هر فرد انسانی را با دیگرانی نظیر خودش در یک سطح قرار می‌دهد و این سطح می‌تواند آغازگر تعامل و هم‌جوشی باشد آن زمان که این حس ایجاد شود که ما برای رسیدن به زیست به‌تر، به تفاوت‌های‌مان با یک‌دیگر چنان نیاز داریم که بخواهیم آن‌ها را به رسمیت بشناسیم شاید به این دلیل که باید پازل کامل شود تا بشود تصویر را دید.

همان‌طور که یک فرد در یک اجتماع به تنهایی نمی‌تواند کارهای متفاوت را انجام بدهد و از طرفی ضرورتی هم نیست تا چنین کاری را بکند، فرد لزومی ندارد که خود را به یک مجموعه تبدیل کند مادامی که بتوان در شرایط برابر یک مجموعه‌ی انسانی را در کنار داشت درست مانند همان تکه‌های پازل که در کنار هم یک تصویر واحد را می‌سازند. هنوز بر کسی به طور قطع معلوم نیست که گروهی از توان‌مندی‌ها یا ناتوانی‌ها چگونه در یک فرد به طور خاص و در یک گروه با خصوصیات متشابه یافت می‌شوند و از سوی دیگر مجموعه‌ی دیگری از توان‌مندی‌ها و نیازها در گونه‌ای دیگر به چشم می‌آیند ولی تا حدودی می‌توان هم نهشتی بعضی خصیصه‌ها را در فرد حدس زد. در هر حال آن چه ضرورت پرداخت دارد رسیدن به این حقیقت مهم است که هر کسی و هر فرد انسانی بی‌هیچ تردیدی به میزانی از توان‌مندی و نمود آن دست‌رسی دارد حتا اگر این ویژگی‌ها به چشم نیایند و یا خار شمرده شوند ولی باید دانست که آن‌ها هم به قوت خود شخیصه‌هایی هستند که می‌توانند موثر باشند. گاهی تمام زندگی یک فرد را نوای موسیقی دربر می‌گیرد، گاهی معنای زندگی فرد در مدیریت اندامش خلاصه می‌شود که از آن در پیشبرد رفتار و حوزه‌ی تخصصی خود یاری می‌گیرد، گاهی رنگ‌ها برای گروهی سحر می‌کنند و گاهی هم ویژگی‌هایی که به چشم نمی‌آیند چشم‌گیر می‌شوند مثلن می‌توان به ماجرای مرغ کنتاکی اشاره کرد که چگونه یک قابلیت فردی تبدیل به یک ذائقه‌ی جمعی شد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,