Saturday, 18 July 2015
02 July 2020
کتاب‌خانه‌ی کوچک من

«آداب صرف چای در حضور گرگ»

2012 August 26

نهال نوریان/ رادیو کوچه

«مهدخت در کنار رودخانه خودش را کاشته بود، پاییز، تمام آن پاییز را ناله می‌‌کرد. پاهایش آرام‌‌آرام در گل یخ می‌‌زد. باران‌‌های سرد پاییزی تمام لباس‌‌هایش را پاره کرد. لخت مانده بود با شندره‌‌ای. ابتدا می‌لرزید تا زمستان شروع بشود. زمستان به تمامی یخ زد. چشم‌‌هایش باز مانده بود و تمام مدت آب را نگاه می‌‌کرد. آب جاری بود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

بهار، با اولین رگبار، یخ در تنش شکست. دانست که جوانه‌‌های کوچکی از انگشت‌‌هایش می‌‌روید… تمام بهار به صدای رشد ریشه گوش می‌‌داد.»

«شهرنوش پارسی‌‌پور» در ٢٨ بهمن ماه سال ١٣٢۴، برابر با ١٧ فوریه‌‌ی سال ١٩۴۶ در تهران متولد شد. تحصیلات خود را در رشته‌‌ی علوم اجتماعی در دانش‌گاه تهران و در رشته‌‌ی زبان و فرهنگ چینی در دانش‌گاه سوربون ادامه داد. او از سیزده‌‌سالگی نوشتن را آغاز کرد تا این‌‌که سه سال بعد نوشته‌‌هایش را با نام مستعار در گاه‌نامه‌‌ی «گوناگون» انتشار داد. او که در سال 1353 در تلویزیون ملی مشغول به کار بود، در بهمن ماه همان سال، در اعتراض به اعدام خسرو گلسرخی و کرامت‌اله دانشیان و دستگیری نویسندگانی چون غلامحسین ساعدی، هوشنگ گلشیری، فریده لاشایی و پرویز زاهدی از تلویزیون استعفا داد و در همان زمان بود که نخستین دوران زندان خود را هم تجربه کرد. نخستین رمان او با نام «سگ و زمستان بلند» در همان سال به پایان رسید. یکی از دفعات حضور در زندان پارسی‌‌پور در سال 1370 به‌‌دلیل انتشار «زنان بدون مردان» اتفاق افتاد. او به‌‌وسیله‌‌ی کمیته‌‌ی منکرات دستگیر شد و به زندان انتقال یافت و یکی از نکته‌‌های مورد تذکر به او در باره‌‌ی دلیل دستگیری، صحبت از بکارت در کتاب بوده است. «زنان بدون مردان» همان کتابی است که شیرین نشاط بر پایه‌‌ی آن فیلمی را ساخت که در سال 2009 میلادی و در شصت و ششمین جشن‌واره‌‌ی بین‌‌المللی سینمایی ونیز، شیر نقره‌‌ای را از آن خود کرد. اگرچه کارهای دیگر شهرنوش چون «آداب صرف چای در حضور گرگ» و «عقل آبی» و «خاطرات زندان» هم قابل توجه هستند و اگرچه رمان موفقی چون «طوبا و معنای شب» شاید برگ برنده‌‌ی پارسی‌‌پور محسوب شود، ولی «زنان بدون مردان» به‌‌واسطه‌‌ی پاره‌‌ای از ویژگی‌‌ها و از سویی زیست بیرون از نوشتار خود چشم‌‌گیر است.

 

پارسی‌‌پور از جهت‌‌هایی نویسنده‌‌ی خاصی تلقی می‌‌شود. او هیچ‌‌گاه خود را متعلق به گروه و تفکر سیاسی خاصی ندانسته است ولی نسبت به رفتار غیر انسانی در برابر انسان‌‌هایی که در این گروه‌‌ها فعال بوده‌‌اند موضع آشکار گرفته است، او در زمینه‌‌ی زبان و فرهنگ چینی تحصیل کرده است، پس از دوره‌‌ی کوتاه تعهل خود دیگر به آن وادی پای نگذاشته است، پارسی‌‌پور نویسنده‌‌ای است که از گفتن مشکل روحی خود که از اتفاق در نویسندگان نادر هم نیست، ابایی ندارد. حالا او با کارنامه‌‌ای از داستان‌‌های کوتاه، رمان‌‌ها، ترجمه‌‌ها و نوشتار مطبوعاتی به‌‌خصوص در این اواخر، پیش روی ماست و البته از همه مهم‌‌تر، پارسی‌‌پور با یک عمر زندگی در آن ورطه‌‌ی سرنوشت‌‌ساز تاریخی که هر نویسنده‌ای بنا بر منش و مرام خود به سویی رفته، منفرد ایستاده و نگاه کرده است چنان که خود می‌‌گوید «من، تنها و منفرد نشسته بودم و به حرکات انبوه مردم در تلویزیون نگاه می‌‌کردم و قاطعانه باور داشتم که با حفظ احترام نسبت به مردم باید در برابر زیاده‌‌روی‌‌های آن‌‌ها مقاومت کرد.» شاید همان‌‌طور که مهدخت خودش را کاشته بود، نویسنده هم خواسته است تا در تمام این سال‌‌ها به جست‌و‌جوی تاریکی برود همان‌‌طور که دلیل خود پیرامون کار روی کتاب «تحولات» را نیز همین عنوان می‌‌کند: جست‌و‌جوی تاریکی و سفر به ژرفای آن.

«باغبان گفت: آن روز که مقام تاریکی دریابند. تو وحدت را درک نمی‌‌کنی، مثل همه‌‌ی آدم‌‌های متوسط…. نور نشو که در شدنی یک سویه است. دوستت را ببین، می‌‌خواست درخت بشود، شد. اکنون می‌‌تواند حرکت را از سر نو بیاغازد تا میلیاردها سال دیگر…»

 فایل پی‌دی‌اف را از این‌جا دانلود کنید.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,