شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
دایره‌ی شکسته

«میل به ما سبق»

۱۳۹۱ شهریور ۰۵

مهشب تاجیک/ رادیو کوچه

از گذشته‌های دور تا همین حالا یکی از معضل‌های عجیب و هولناک بشر، آغاز کردن است. دست گذاشتن رو شاسی و روشن کردن، درست بعد از شلیک تیر و شنیدن نفیر پروازش، به حرکت در آمدن، از رخت خواب بیرون آمدن و یا سر صحبت را باز کردن. این‌ها نمونه‌های سردستی و روزمره‌ای هستند که آن قدرها هم آغازیدن در این مسیر سرنوشت‌ساز نیست ولی توجه به این مسئله که همیشه جدا شدن از سکون برای انسان طاقت فرسا بوده است، نکته‌ای است که می‌تواند در پاره‌ای از مسایل رهنمون باشد. شاید اگر باز هم به زندگی روزمره بازگردیم، می‌توان نمودهای این مسئله را بسیار بیابیم به خصوص این‌که این بار با آگاهی از حضور این المان به تماشای زیست‌مان نشسته‌ایم ولی همه چیز به سادگی به تماشا در نمی‌آیند و تمام نمودها را نمی‌توان به این شکل متبین مشاهده کرد ولی راه‌های دیگری هم هستند که به کمک آن‌ها می‌توان به مکاشفه‌ای جدی‌تر دست زد. واقعیت این است که تهیه‌ی فهرست از این المان‌ها هیچ ضرورتی ندارد که حتا می‌تواند ما را به ورطه‌ی معضل جدیدی هم بکشاند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

طبق قانون اول نیوتن، اگر برآیند نیروهای وارد بر یک جسم صفر باشد، اگر جسم در حالت سکون باشد تا ابد ساکن می‌ماند و اگر جسم در حال حرکت باشد تا ابد با همان سرعت و در همان جهت به حرکتش ادامه می‌دهد. اگرچه قوانین فیزیک نیوتنی در زمانه‌ی حاضر آن قدرها محل استناد و اشاره نیستند ولی می‌توان این قانون را از منظر دیگری هم نظاره کرد. واقعیت موجود انسان را در یک ساختار کلان زیستی نشان می‌دهد که لاجرم او هم چون هر آن‌چه در آن ساختار هست، از قوانین ساختار پیروی می‌کند. یک قانون هنوز معتبر زیستی که مشمول انسان هم می‌شود، میل ماسبق را مقدم می‌داند به این معنی که فرد مایل است در حالت پیشینی خود بماند. شاید بپرسید که چطور یک فرد ممکن است برای نمونه بخواهد در حالت غم یا پریشانی بماند. پاسخ این است که مجموعه‌ی زیست این فرد چنین تقاضایی را دارد حتا اگر رنج و پریشانی آزاردهنده باشد و فرد بخواهد از این رنج جدا شود ولی به زبان ساده، عادت موجب دور باطل می‌شود و تغییر حالت، انرژی مضاعف می‌خواهد پس ماندن در شکل ماسبق، صرفه‌جویانه هم می‌تواند تعبیر شود. با وجود تمام این‌ها، پرسش این جاست که چگونه می‌توان آغاز را از میان برداشت تا لازم نباشد سکون به حرکت برگراید یا برعکس، آیا می‌توان چنین چیدمانی را سامان داد؟

ساعت‌هایی که ما برای ورود به کاری هدر می‌دهیم بیش از ساعت‌هایی است که برای آن کار به خصوص صرف می‌کنیم، ما معمولن برای تغییر فاز و یا تغییر روی‌کرد زمان زیادی را اختصاص می‌دهیم، همیشه برای ورود به سطح هوشیاری و یا خروج از آن، مقدمه‌چینی‌های فراوانی را ترتیب می‌دهیم. شاید اگر بیش‌تر به عمق مسئله نگاه کنیم، ترتیب دادن آیین‌های مختلف، جشن‌های ازدواج، مراسم یادبود و یا مراسم سوگ‌واری، حتا جنش‌های سال نو و کنش‌هایی از این دست که ما را در رها کردن و شروع دوباره توان‌مندتر می‌سازند، نمونه‌هایی مثال زدنی هستند برای این‌که کیفیت زیستی رفتار آدمی آشکارتر شود وقتی در تلاش است تا از هر نیروی برای شروع استفاده کند. شاید بتوان راه‌کارهای دیگری را هم پیدا کرد برای نمونه می‌توان به راه‌کار موجود ولی غیر‌معمول محو مرز میان شروع و پایان اشاره کرد. آن زمان که شروع و پایانی نباشد دیگر شروع همان قدر بی‌معنی می‌نماید که پایان پس می‌توان معانی را در ساحت دیگری تخدیر کرد و از این فضای موهوم سود جست شاید باز هم بتوان نمونه‌هایی را سراغ گرفت و به کار بست ولی چیزی از واقعیت موجود کم نمی‌شود و در نهایت باید با صدای نفیر گلوله به پیش تاخت.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,