شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
دایره‌ی شکسته

«تضعیف مضاعف»

۱۳۹۱ شهریور ۰۷

مهشب تاجیک/ رادیو کوچه

وقتی عصبانی می‌شویم، رگ‌های‌مان ضرب می‌گیرند و پوست‌مان عرق می‌کند، وقتی کلام اختیارش را از ما می‌ستاند و در جایی دیگر به خود مشغول می‌شود و وقتی به قول معروف خون جلوی چشم‌های‌مان را می‌گیرد و اختیار از دست می‌دهیم درست در همان زمان هر رفتاری را می‌توانیم توجیه کنیم و همه‌چیز را به هیولایی حواله دهیم که جایی خارج از دست‌رس ما مشغول کشیدن نقشه برای یک آشوب دیگر است. هیولا به ما فرمان می‌دهد ولی پرسش این است که در آن هنگامه ما کجا هستیم؟ اگر در آن هنگام آن هیولای تولید خشم دست به کار شده است و همه‌جا را مسخر خود کرده است، پس کسی که آن تن، آن چشم‌ها که حالا دو کاسه‌ی خون هستند، آن دست‌های مشت‌شده و آن دندان‌های قفل شده به هم، آن صورت گلگون از خشم و پره‌های بینی لرزان متعلق به کیستند؟ آیا وقتی خشم می‌آید ما به جای دیگری منتقل می‌شویم تا دوباره و پس از فروکش کردن همه‌ی این‌ها، آن تن وانهاده به خشم بار دیگر به ما پس داده شود؟

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

اکنون خشم فرو نشسته است، ضربان قلب و حرکت خون در رگ‌های خونی به حالت نخستین خود بازگشته‌اند، تن آرام گرفته در حالی‌که خسته است گویی که از نبردی جان‌کاه آمده ولی مهم‌تر از همه‌ی این‌ها پی‌گیری ماجرایی است که بر تن گذشته است. تن وانهاده‌شده به شخص همان تنی که مسخر خشم شده بود، حالا به خود واگذار شده است و خود دارد دست به واکاوی می‌زند. زمان گذشته است و کارهایی انجام شده که توضیحی برای‌شان یافت نمی‌شود ولی اگر تن به خشم واگذار شده و فرد به جای دیگری انتقال یافته بود، پس چرا تبعات خشم گریبان خودش را نمی‌گیرند و حالا به حساب فرد نوشته شده‌اند و جبران آن‌ها نیز بر عهده‌ی فرد مورد نظر است؟ نیروی عظیم و هولناک ویران‌کننده‌ای به حرکت در آمده بود و حالا خرابی‌هایش مانده است. حالا فرد باز هم عصبانی است ولی این بار تن خود را ترک نمی‌کند و آن را وا نمی‌گذارد بلکه این بار از عصبانیت خود عصبانی است، از این‌که چرا توان این وجود ندارد تا خود را مدیریت کند، در خودآگاه خود تصمیم بگیرد و به خشم خود اجازه‌ی جولان ندهد ولی مگر می‌شود؟ آیا می‌توان سدی بر خشم زد؟ آیا می‌توان جلوی این نیروی قدرت‌مند را گرفت و آسیب را فرو نشاند؟ آیا با کم شدن خشم، قدرت فرد افزایش پیدا نمی‌کند؟

عصبانیت و هر انرژی رهاشده‌ی دیگری در این ابعاد، حامل قدرت فراوانی است با این ویژگی که این قدرت در دستان ما و بنا بر اراده‌ی ما رفتار نمی‌کند. به‌واقع یک قدرت سرکش و عصیان‌گر که مدیریتش در اختیار فرد نیست، اختیار فرد را در دست می‌گیرد و این گونه است که خسران پس از پریشانی می‌ماند و درمانگی فرد چراکه حوزه‌ی اختیار را در جای دیگری می‌یابد همان حوزه‌ی اغواگری که قدرت می‌آورد. ولی پرسش این‌جاست که با وجود تمام این حقیقت‌ها و با پذیرش یک‌سری واقعیت‌ها، به‌ترین راه برای طی این مسیر چیست؟ واقعیت این است که نیروی عظیمی در خشم و عصبانیت وجود دارد. نیرویی که به‌واسطه‌ی قدرت در خود فزاینده‌اش به‌راحتی قابل کنترل نیست ولی اگر بتوان آن را کنترل کرد و مدیریتش  را در دست گرفت، انرژی حاصل از آن به شکل خارق‌العاده‌ای راه‌گشا خواهد بود اگر فرد بتواند شیوه‌ی هدایت و مدیریتش را دریابد و از سوی دیگر بر حضور و وجود آن نیز آگاه شود به‌طوری که جان گرفتن خشم و ورود آن را دریابد. شاید اگر بشود در مسیر خشم قرار گرفت و به آن جهت داد، بتوان از نیروی فوق‌العاده‌ی مجتمع در آن سود جست و آن نیرو را در کاری قرار داد که حاصل آن کار، چیزی جز ویرانی باشد. شاید این آرزویی بلندپروازانه یا خیالی باشد، شاید برای رسیدن به این نقطه نیازمند توان و انرژی بالایی باشیم ولی برای درک موقعیت در خشم فقط کافی است به خودمان در آن موقعیت نگاهی بیندازیم و ببینیم که تا چه اندازه ضعیف شده‌ایم و کنترل همه‌چیز از دست ما خارج شده است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,