شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
07 October 2016
قصه‌های جزیره

«رودخانه‌های چروکیده»

۱۳۹۱ شهریور ۰۹

هادی خوجینیان/ رادیو کوچه

نه این‌که بخواهیم از حوادث روزانه در جزیره‌های دور‌دست بی‌خبر باشیم ها. ما این‌روزها گاهی اوقات عین خیال‌مان هم نیست که دارد چه می‌گذرد.

نه اشتباهی عوضی نوشتم. دایره‌ی زندگی‌مان فقط کمی کوچک‌تر شده و بس.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

ما به تظاهرات احمق‌ها توجه نمی‌کنیم. حتا شاید باور نکنید، ما به همین ماهی‌های سرگردان کپور که بوی مرداب‌شان، هوا را آلوده کرده هم توجه نمی‌کنیم. ما به آه‌ و ناله‌های روانی‌ها هم توجه نمی‌کنیم. حتمن چیزی در ما تغییر کرده ولی به چراغ سوخته‌ی بالای سرمان قسم می‌خوریم که ما دل‌مان برای همین رودخانه‌ی چروک‌خورده‌ی داخل اتاق‌مان، حسابی تنگ شده است.

می‌خواهید باور کنید یا نکنید، ما این جور مواقع حس خودمان را در تشت داخل گنجه‌ی اتاق خواب‌مان جاری می‌کنیم. ما حتا به همه‌ی اتاق‌های خانه‌ی شیشه‌ای‌مان سرک می‌کشیم تا اتوی بخار قدیمی مادربزرگ را پیدا کنیم تا با تمام قوت در ما باقی‌مانده، نه تنها رودخانه که حتا ملافه‌های آبی رنگ آسمان را هم اتو بکشیم.

شاید باور نکنید ولی حتا همین «مارگریتا»‌ی ساحره هم کارهای خودش را روی میز آشپزخانه گذاشته تا به ما کمک کند.

Photo by Michel Pinel

«مارگریتا» همه‌ی دوستان خودش را با سوت بلندی صدا کرده بود. خانه پر از جادوگرهای جارو‌ به‌دست شده بود. اول از همه، حسابی خانه را تمیز کردند. حتا شیشه‌ها را برق انداختند. من و گربه در حال اتو زدن ملافه‌های آسمان بودیم و از همین بالا که به خانه‌ی شیشه‌ای نگاه کردیم نور بلند جیوه‌های فشرده شده چشم ما را زد. از آینه‌های داخل کمد قدیمی مادر‌بزرگم حرف می زنم.

به خانه که برگشتیم، رفیق‌های ساحره‌ی «انگلیسی» با شوق و حرارت ما را بغل کردند. دست هر کدام‌شان اتوی‌بخار بود. کف خانه که رودخانه‌اش چروک شده بود، صاف شده بود. انگار‌نه‌انگار همین یک‌ساعت قبل از ناصافی شکایت می‌کرد. از داخل حمام صدای آب می‌آمد. «گوستاو» در حال دوش گرفتن بود. با معصومیت تمام، چکه‌های آب‌داغ را به طرف‌مان پرت کرد. صورت خشک ما کمی خیس شد. ما سه نفر هم‌‌دیگر را بغل کردیم.

اتو زدن همه‌ی اجزای خانه تمام شده بود و ما همگی دور میز نشستیم و قهوه‌ی ترک درست کردیم و شیرینی خانگی «مارگریتا» را نوش‌جان کردیم.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,