شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
رضا خندان در گفت‌وگو با رادیو کوچه:

«هیچ‌چیز جای نسرین را برای فرزندانمان پر نمی‌کند»

۱۳۹۱ شهریور ۱۸

کامبیز غفوری / رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

وکالت، شاید شغل چندان ساده‌ای نباشد اما در جمهوری‌اسلامی، خطر دیگری غیر از آن‌چه در سایر نقاط دنیا معمول است نیز گریبان‌گیر وکلاست. فعالیت‌های اجتماعی، تلاش‌های حقوق بشری و برعهده‌گرفتن وکالت زندانیان سیاسی، ممکن است شخص وکیل را هم با همان زندانی روبه‌رو کند که موکل با آن مواجه است.

وکلایی چون «محمد مصطفایی»، «شادی صدر»، «شیرین عبادی» و «مهرانگیز کار» در خارج از ایران به سر می‌برند. هم‌کاران دیگرشان چون «عبدالفتاح سلطانی»، «محمد سیف‌زاده»، «جاوید هوتن‌کیان» و «نسرین ستوده» نیز به جای دفاع از موکل، دوران زندان را می‌گذرانند.

امروز با آقای «رضا خندان»، همسر «نسرین ستوده» گفت‌وگویی خواهیم داشت درباره وضعیت خانم ستوده که دو سال پیش، در سیزدهم شهریور ١٣٨٩، پس از احضار به دادسرا بازداشت شد و از آن هنگام تا کنون در زندان به سر می‌برد. در طی این مدت، خانواده نسرین ستوده نیز، جدای از تحمل غیبت همسر و مادر در خانه، با مشکلاتی روبه‌رو شده‌اند. علاوه بر مواجهه با رفتارهای فراقانونی در زمان ملاقات، سه ماه پیش، خبر ممنوع‌الخروجی آقای خندان و مهراوه، دختر ١٣ساله ایشان منتشر شد و مهراوه، جوان‌ترین فردی لقب گرفت که تا کنون در جمهوری اسلامی، به دلایل سیاسی ممنوع‌الخروج شده است.

جناب آقای رضا خندان گرامی؛ سپاسگزارم که دعوت ما را برای گفت‌وگو پذیرفتید.

من هم سلام عرض می‌کنم خدمت شما و همه شنوندگان برنامه.

خانم نسرین ستوده، همسر گرامی شما، دو سال پیش در روز سیزدهم شهریور ١٣٨٩ پس از احضار به دادسرا بازداشت شدند و از آن زمان تا کنون در زندان به سر می‌برند. لطفن اندکی از اتفاقات آن روز، اتهاماتی که متعاقب آن به سرکار خانم ستوده وارد شد و حکم صادره، برای شنوندگان بفرمایید.

هم‌چنان که بسیاری از دوستان در جریان بودند، قبل از این‌که احضاریه برای خانم من ارسال شود، طی تماسی تلفنی که از طرف افرادی که خود را اعضای یکی از نهادهای امنیتی معرفی کردند و با تلفن هم‌راه من تماس گرفتند، تهدید کرده بودند که اگر همسر شما از پرونده خانم «شیرین عبادی» که وکالت ایشان را خانمم به عهده داشت، پای خود را کنار نکشند، مستوجب تهدیدهایی خواهند بود و ممکن است با مشکلاتی مواجه بشوند.

البته خود بنده را شخصن تهدید نکردند. تاکید داشت که شما را تهدید نمی‌کنم ولی از آن‌جایی که اگر برای همسرتان مشکلاتی پیش بیاید، دامن‌گیر شما و خانواده هم خواهد شد، بهتر است به ایشان توصیه کنید این کار را نکنند و در واقع، شروع بازداشت همسرم با این تهدید یکی دو ماه قبل از بازداشت آغاز شد و در تاریخ ششم شهریورماه ١٣٨٩یعنی یک هفته قبل از بازداشت خانمم، ده نفر که بخشی از آن‌ها هم‌زمان به محل کار خانم ستوده و عده‌ای به منزل آمده بودند، شروع به تفتیش منزل کردند و همان روز احضاریه هم به ایشان دادند که یک هفته بعد همسرم خود را معرفی کرد.

در واقع، این امر نشان‌دهنده آن بود که علت اصلی بازداشت همسرم وکالت افرادی بوده که به زعم آن‌ها افرادی بودند که این وکلا نباید پی‌گیر پرونده‌شان باشند. یکی از این پرونده‌ها، پرونده خانم عبادی بود. افراد دیگری هم بودند که در زندان، موقع بازجویی از آن‌ها نام برده شده بود و چند عدد از پرونده‌های موکلین خانم ستوده که سیاسی بودند، با خودشان برده بودند و این، نشان‌دهنده آن بود که مشکل عمده‌ی این‌ها، همین پی‌گیری پرونده فعالین سیاسی و مدنی بوده، ولی به دلیل این‌که قانونن نمی‌توانند به عنوان اتهام مطرح‌اش کنند، در دادگاه بیشتر بحث مصاحبه‌ها را وسط کشیده بودند. یعنی اتهامی که در دادگاه به ایشان زده شد، «تبلیغ علیه نظام و تبانی و اجتماع»، در ابتدا این دو مورد بود و مدرکی هم که داشتند بابت تبانی و اجتماع، یا تبلیغ علیه نظام، تمام‌اش همین مصاحبه‌هایی بود که با رسانه‌های مختلف در راستای همین پرونده‌ها داشت.

به او گفته بودند که به دلیل حجم بالای مصاحبه‌هایی که داشتید، حتمن تبانی و اجتماعی در کار بوده و از همان کار، تلقی تبلیغ علیه نظام هم داشتند که البته بعدها، قبل از این‌که دادگاه برگزار شود، اتهام عضویت در کانون مدافعان هم به آن اضافه شد.

شرایط زندان و روحیه خانم ستوده چگونه اند؟ به نظر شما چه عواملی مانع استفاده ایشان از مرخصی، به عنوان یک حق قانونی است؟

شاید هم خیلی دلیل روشنی نداشته باشد لااقل ما اطلاعی نداریم. به بعضی‌ها زودتر مرخصی داده می‌شود و به بعضی‌ها کمتر. به نظر می‌رسد کسانی که توجه افکار عمومی روی آن‌ها بیشتر است، تعلل بیشتری درباره مرخصی‌شان صورت می‌گیرد. احتمال می‌دهند که در ایام مرخصی افراد مختلفی بخواهند که به دیدین آن‌ها بروند و خیلی این موضوع، برایشان خوشایند نیست. در حالی‌که نهایتن دوبرابر افراد دیگر ممکن است به دیدن این فرد بیایند. یک دید و بازدید خیلی ساده و بدیهی است و نباید انتظار داشته باشند فردی به مرخصی برود و هیچ‌کس دیگر هم با او ملاقات نکند. به این چیزها توجه می‌کنند.

 البته غیر از این موضوع، فشار روحی-روانی هم هست. کسی که دو سال تمام بدون مرخصی آن‌جا می‌ماند و حتا یک روز هم این امکان را ندارد که آزادانه در کنار خانواده‌اش قرار بگیرد، فشاری را که این‌ها تحمل می‌کنند غیرقابل تصور است. ممکن است بعضی دوستان فکر کنند که حتمن زندانی را باید کتک بزنند و یا شکنجه فیزیکی کنند، ولی وقتی مادری را با دو بچه کوچک، یا پدری را، فرقی نمی‌کند، یا حتا جوانی را دو سال تمام بدون مرخصی آن‌جا نگه دارند، مطمئن باشید که این فرد، دیگر آن فرد قبل نیست. مطمئن باشید که آسیب‌های فراوان به او وارد شده.

آن‌جا امکان مرخصی به او نمی‌دهند. امکان تلفن به او نمی‌دهند. الان هفده ماه است که همسرم حتا یک‌بار به منزل تلفن نکرده تا بخواهد با بچه‌ها پنج دقیقه صحبت کند و در ایزوله مطلق قرار دارد. ملاقات‌ها به شدت امنیتی است و همواره در بحث ملاقات ما مشکل داشتیم.

طبیعی است فردی که از این همه مسایل عبور می‌کند، هر چقدر هم که به لحاظ روحی آدم قوی‌ای باشد، از لحاظ فکری قوی باشد، تاثیرات مخرب خود را می‌گذارد.

در بُعد خانوادگی، طبعن غیبت ایشان در محیط خانه برای شما وفرزندانتان بسیار دشوار است. مهراوه و نیما چگونه به این امر واکنش نشان داده‌اند؟

خوش‌بختانه دختر من روحیه خوبی داشته از اول. خیلی خوب با این موضوع برخورد می‌کرد. مسلط بود به همه مسایل. ما چیزی را هیچ‌وقت از وی پنهان نمی‌کردیم و نه تنها همه چیز را می‌دانست، بل‌که خیلی با روحیه خوبی برخورد می‌کرد. خیالمان از بابت او بعدها راحت‌تر شد.

پسر کوچکم، چون سه سال‌اش بود که مادرش بازداشت شد، طبیعی بود که آسیب‌های زیادی را تحمل کرد ولی از این‌که خواهری خیلی قوی در کنارش بود و اقوام هم سعی می‌کردند که خانه را خالی نگذارند و به هر حال از شرایط انزوای کامل یا خلایی که یک‌دفعه با کمبود مادرش ایجاد می‌شود، سعی می‌کردیم که فضای خانه را پر کنیم، ولی می‌دانید که هیچ چیز جای مادر را پر نمی‌کند.

مشکل بزرگ این‌جا بود که ما هیچ برنامه‌ای برای چنین بازداشت طولانی‌ای نداشتیم. همسرم موقع رفتن تصور می‌کرد که ممکن است بازجویی کوتاهی باشد و برگردند. از بچه‌ها خداحافظی نکرده بود. کارهایی به ما نسپرده بود که انجام بدهیم. کسی آمادگی چنین چیزی را نداشت. اگر آمادگی داشتیم که از اول خیلی قضیه فرق می‌کرد، ولی چون این آمادگی نبود، ما بین این‌که امشب برمی‌گردد، فرداشب برمی‌گردد، امروز و فردا می‌کردیم. بعدها هرچه پیش رفت، مطمئن شدیم که ماندگاری‌اش بیش‌تر است و تطبیق دادن روزانه و هفتگی و بعدها، ماهیانه با موضوع کار سختی بود ولی به هرحال سعی کردیم که به مشکلات چیره شویم.

در پایان، لطفن هر نکته‌ای را که در این‌باره لازم می‌دانید بدان اشاره کنید، بفرمایید.

واقعیت‌اش این است که تاکید من روی موضوع بچه‌ها، صرفن بزرگ کردن دشواری‌های بچه‌های خودمان نیست، گرچه آن‌ها هم در جای خودشان، با چنین مشکلی که برای هر فردی غیرقابل تصور است، مواجه شدند. عمده کردن این موضوع، توجه به وضعیت کودکان، حتا نه فقط کودکان زندانیان سیاسی بل‌که کودکان زندانیانی که جرمی مرتکب شده‌اند و اصلاحن به آن‌ها زندانی عادی می‌گویند و به اتهامات مختلف در زندان هستند. سیستم سازمان زندان‌ها و سیستم قضایی کشور ما هیچ برنامه مشخص و تعریف‌شده‌ای را نه تنها ندارد، بل‌که در مورد زندانیان سیاسی، از کودکان و محرومیت ملاقات منظم‌شان با پدر یا مادر به عنوان اهرم فشار استفاده می‌کند.

تلاش من این بوده که با عمده کردن این موضوع، توجه به سمت وضعیت کودکان زندانیان جلب شود. ما زندانیانی آن‌جا می‌بینیم که خانواده‌های آنان ممکن است به لحاظ فرهنگی از موقعیت خیلی خوبی برخوردار نباشند. نه‌تنها زندان با آن بچه‌ها خوب رفتار نمی‌کند بل‌که مادری که دست بچه‌اش را می‌گیرد و در وضعیت خوبی نیست، همسرش آن‌جا به جرایم مختلفی در بازداشت است، با رفتارهای زننده و ناجور، بچه‌ها را به این طرف و آن طرف می‌کشد و این، واقعن وضعیت فلاکت‌باری است.

در حالی‌که کودکان هیچ جرمی را مرتکب نشده‌اند که مستوجب چنین مجازاتی باشند. در واقع بچه‌ها دارند مجازات می‌شوند در این وضعیت. حتمن باید سازمان زندان‌ها، قوه قضاییه، شرایطی را ایجاد کند که کودکان بتوانند به راحتی به پدر یا مادر خود دسترسی داشته باشند و از نیازهای عاطفی و مشاوره‌هایی را که می‌توانند از پدر یا مادر بگیرند، به راحتی استفاده کنند.

از این‌که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید سپاسگزارم

خواهش‌ می‌کنم. ممنون از شما

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,