شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
30 August 2016
دایره‌ی شکسته- بخش دوم

«شاید بدون آن‌که بدانیم»

۱۳۹۱ شهریور ۱۹

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

فاجعه‌های غم‌بار و دهشتناک زیادی هر روزه حضور خود را بر زندگی انسان‌های بی‌شماری تحمیل می-کنند و مسیر زیست بسیاری را دگرگون می‌سازند. این حوادث همچنان قربانی می‌گیرند و فاجعه محدود به چند عملکرد یا واکنش نابخردانه نیست که جزو موارد انگشت‌شماری به حساب آیند که زندگی انسان‌هایی را تغییر می‌دهند بلکه هر روز با شمار قابل توجهی از تصمیم‌ها، رویکردها و عملکردهایی مواجهه پیدا می‌کنیم که بر مسیر زندگی موثر واقع می‌شوند و تمام این روزها سیاستمداران نقشه-هایشان را به پیش می‌برند بدون آن‌که به زندگی‌هایی فکر کنند که در این مسیر قرار دارند ولی باید راهی وجود داشته باشد تا بتوانیم این مسایل را به حداقل برسانیم، راهی برای این‌که تاثیر دهشتناک این‌گونه موارد را به حداقل برسانیم و از این رهگذر، زندگی‌های کم‌تر و کمتری در مسیر تاثیر و دگرگونی از آن‌ها قرار گیرند.

ولادیمیر پوتین متروی مسکو را به حساب جدایی‌طلبان چچن منهدم می‌کند تا اهداف خود را در این مسیر پیش ببرد. اگر به عکس‌های ایام انفجار متروی مسکو که یکی از زیباترین متروهای سراسر جهان است توجه کنید، قربانیانی را می‌بینید که انسان‌های خطرناکی برای حکومت و شهروندان به حساب نمی‌آیند ولی گویا مهم نیست بر سر دیگرانی که برای بزرگان فقط آمار هستند چه می‌آید و بیشتر از همه این اهمیت دارد که به هر قیمتی آن چه مقصود است به دست آید. جنگ ایران و عراق و امتداد بی‌ضرورت آن، آنقدر تاثیرگذار بود که یک نسل را به نام بچه‌های جنگ به یادگار گذاشت و نسل بعدی-ای را تولید کرد که بچه‌های بعد از جنگ بودند، فرزند شهید تولید کرد و بسیاری عواقب دیگر داشت که هنوز هم می‌توان از آن‌ها سراغ گرفت. تعطیلی یک کارخانه می‌تواند مسیر زندگی فرزند یک کارگر را آن‌قدر دگرگون سازد که نمای کلی زندگی آینده‌ی او تغییر کند حتا می‌توان موارد جزیی‌تر را نیز در نظر آورد. واقعیت این است که یک رفتار ویرانگر می‌تواند در هر سطح قابل سنجش و غیر قابل اندازه‌گیری‌ای اتفاق بیفتد به بیانی ساده‌تر باید گفت که کوچکترین کنش‌ها می‌توانند واکنش موجود را تغییر دهند حالا می‌تواند اخته کردن یک نوجوان گروگان باشد که بعدها مسیر تاریخ ایران را تغییر دهد و یا کور کردن هزاران نفر در مسیر خشم و انتقام باشد که زندگی‌های زیادی را تحت الشعاع قرار داد. این‌ها به‌اضافه-ی نمونه‌های ریز و درشت بی‌شمار دیگر این نکته را تایید می‌کنند که آن‌چنان همه‌چیز به هم پیوسته است که نمی‌توان بار مسئولیت را بر زمین گذاشت.

تصور کنید در مسیر هر روزه و همیشگی خود به سمت محل کارتان در حرکت هستید که ناگهان یک آمبولانس در حالی‌که آژیرکشان از کنارتان قصد عبور دارد دور می‌زند و راهش را در همان مسیر شما پی می‌گیرد ولی شما پیش از چرخش آمبولانس پیچیده‌اید تا از این موقعیت استفاده کنید چراکه امروز از آن روزهایی است که شما باز هم دیر به محل کارتان می‌رسید و حضور آمبولانس راه را برای شما باز خواهد کرد. شما در آن روز به‌موقع به محل کارتان می‌رسید ولی در راه رسیدن به بیمارستان زن بارداری که در آمبولانس درد می‌کشید از دنیا می‌رود و نوزادی از او بر جای می‌ماند که بدون حضور مادر، زندگی‌اش در مسیر دیگری ورود می‌کند. این‌ها مثال‌هایی هستند که می‌توانند برای بحث یاری-سان باشند ولی تمام آن چیزهایی نیستند که هر روز اتفاق می‌افتد. آن‌چه هر روز و در طول سالیان روی می‌دهد، شبکه‌ای گسترده، سرگیجه‌آور، پیوسته و گاهی هم درد‌ناک از یک سامانه‌ی چگال و درهم‌تنیده از زیستی است که نمی‌توان هیچ گوشه‌ای از آن را بی‌ربط به گوشه‌ی دیگر دانست و همین‌طور نمی‌توان هیچ حضوری را غیاب تلقی کرد چراکه در این چرخه هیچ‌چیز پاک نمی‌شود ولی فرد قادر نیست و نمی‌تواند زندگی‌اش را طوری بنا کند که درنهایت چرخه‌ی صحیح به کار بیفتد. چرا او نمی‌تواند؟ زیرا که همه‌چیز در شبکه‌ای از کنش‌ها و واکنش‌ها در جریان است و او هم تنها بخشی از آن شبکه به حساب می‌آید ولی این دلیل نمی‌شود که فرد نیروی کنش و واکنش خود را دست کم بگیرد و یا به حساب نیاورد چراکه در این شبکه‌ی هولناک و عظیم، همه‌چیز به هم ربط دارد با وجود این-که هیچ‌چیزی را نمی‌توان تضمین کرد ولی دست کم می‌توان حضور خود را در برابر خود پاس داشت و طوری رفتار کرد که قابل دفاع باشد، شاید بدون آن‌که بدانیم در بهبود جهانی که در آن زیست می‌کنیم تاثیر بگذاریم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,