شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
04 September 2016
دایره‌‌ی شکسته- بخش نخست

«از در عقب»

۱۳۹۱ شهریور ۲۱

مهشب تاجیک / رادیوکوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

با گذشتن از کنار دکه‌‌ی روزنامه‌‌فروشی و دیدن انبوه روزنامه‌‌ها، مجله‌‌ها و هفته‌‌نامه‌‌ها و گاهنامه‌‌ها و هر مجلدی که انبوهی از داده‌‌های اطلاعاتی را در خود جمع کرده است، فارغ از این‌‌که این داده‌‌ها چه کیفیتی دارند، این پرسش به میان می‌‌آید که با این‌‌همه داده‌‌ی اطلاعاتی و با این حجم هر روزه‌‌ی اطلاعات چه باید کرد؟ این حس یاس مدام، با مواجهه با روزنامه‌‌های کثیرالانتشار که روی هم قرار گرفته‌‌اند، قدرت می‌‌گیرد. همان روزنامه‌‌هایی که با حروف ریز و خط‌‌های به‌‌هم‌‌فشرده و کاغذ نامرغوب و صفحه‌‌های فراوان هر روز و هر روز می‌‌آیند و می‌‌روند و روزها از پی هم می‌‌گذرند و روزنامه برای خوانده شدن در روز است حالا به‌‌جز بایگانی و رجوع به تاریخ که آن هم متقید به همان روز خواهد ماند ولی مساله بر سر روز و ماه نیست، موضوع این است که چه میزان داده در هر لحظه در سراسر جهان منتشر می‌‌شوند در صورتی که در همان لحظه از خاطر می‌‌روند و نکته‌‌ی دیگر این‌‌که به چه اندازه این داده‌‌های پرتاب‌‌شده و مصرف آن‌‌ها توسط مشتری‌‌هایشان می‌‌تواند راهبردی ارایه دهد و اصلن برای چه به این میزان از انتقال داده‌‌های ناکارآمد نیاز داریم؟

حالا به این انبوه کاغذهای پراکنده، تعداد بی‌‌شمار کانال‌‌های تلویزیونی و ماهواره‌‌ای و دانه‌‌دانه‌‌ی ایستگاه‌‌های رادیویی را هم بیفزایید و در پی این‌‌ها حجم قابل توجه داده‌‌های تکثیری از جانب پایگاه‌‌های اینترنی و خبرگزاری‌‌ها را هم در نظر آورید. آن گاه که مطمئن شدید بخشنامه‌‌ها، اطلاعیه‌‌ها و جزوه‌‌های ماهانه و سالانه را هم از نظر گذرانده‌‌اید، بهتر است به حجم روزافزون جابه‌‌جایی داده‌‌های اطلاعاتی در شبکه‌‌های اجتماعی، پایگاه‌‌های شخصی و حکومت‌‌های ارتباطی خودمختار نیز نگاهی بیندازید تا دریابید چه اتفاقی در پیرامون ما در حال وقوع است بدون آن‌‌که برای ما غیرمنطقی و شگفت جلوه کند. تصور کنید که چه کسی قرار است تمام این تولیدات را از نظر بگذراند. اگر میزان تولید محتوا را در تمامی جمعیت زمین صرف نظر از سن، سواد و حتا زبان تقسیم کنیم، باز هم داده‌‌ی اطلاعاتی پا در هوا خواهیم داشت یعنی این‌‌که گاهی حتا برای تولید محتوا لزومی به مخاطب هم احساس نمی‌‌شود به عبارت دیگر پایه‌‌ی تولید محتوا و منطق وجودی‌‌اش شاید آن‌‌قدرها به حضور غیر بسته نباشد. آیا دلیل و استدلالی برای این موجودیت قائم به ذات پیدا می‌‌شود و آیا اصلن می‌‌توان چنین موجودیتی را به آن نسبت داد و آن را فراتر از جای خود نشاند وقتی چنین بلاهتی را منتشر می‌‌کند؟

 

هرچقدر رسانه‌‌های اطلاعاتی بیشتر می‌‌شوند، دسترسی به بنیان اطلاع دشوارتر می‌‌شود از سوی دیگر، هر چه میل به تولید محتوا حالتی افیونی به خود ‌‌گیرد، حصول به دانش در مرحله‌‌ی ثانویه قرار می‌‌گیرد. این‌‌ها معنی‌‌اش این نیست که رسانه‌‌ها بهتر است نباشند یا آن‌‌قدر که لازم است کارآمد نیستند و بدتر از آن، رسانه‌‌های پرتاب‌‌کننده‌‌ی خوراک داده‌‌ای، حقیقت را از در عقب به مسلخ می‌‌برند. شاید هم همین باشد ولی سخن این‌‌جا بر سر این است که میل به جابه‌‌جایی خبر و از سویی جاگیر شدن در خود خبر و بسته‌‌های اطلاعاتی، زندگی را کارخانه‌‌ی تولید ماجرا کرده است. زندگی به خودی خود آبستن رویداد است، دنیای امروز ما هر سویش را که بنگری پر از بسته‌‌های خبری است درست است که پیش از این هم خبرها بسیار بودند ولی غیر از حضور رسانه‌‌ها برای رسانش خبری، واقعیت این است که بنگاه‌‌های تولید داده‌‌های اطلاعاتی رشد خارق‌‌العاده‌‌ای کرده‌‌اند آن‌‌چنان که وقتی از فرد یا گروهی پرسیده می‌‌شود که در کدام سوی این ساز و کار قرار دارد، نمی‌‌توان انتظار داشت که با پاسخ مدقن و روشن رو به رو می‌‌شویم. شاید بهتر است لحظه‌‌ای آرام بگیریم، دست از روی کیبورد بر داریم و حس‌‌هایمان را و تمام ورودی‌‌ها و خروجی‌‌های جسم و جانمان را وارسی کنیم و بپالاییم و از خود بپرسیم که مرگ چیزهای دیگری هم هستند؟

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,