شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
04 September 2016
دایره‌ی شکسته

«انحنای گردن جیم»

۱۳۹۱ مهر ۰۱

مهشب تاجیک/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در روایت است که در زمان حمله‌ی مغول به ایران، زمانی که لشکر دشمن پیروزمندانه خاک کشور را در می‌نوردید، سرلشکر به مرد خطاطی برخورد که در میانه خرابه‌ها در حال خطاطی بود. از او پرسید که ای مرد به چه کاری؟ مگر نمی‌بینی که خاک کشورت طمعه‌ی تاراج است و مردم تو فوج فوج از دم تیغ گذشته‌اند و آن‌ها که مانده‌اند به خاک سیاه نشسته‌اند و اگر به ویرانه‌ها بنگری، خود عیان می‌کند که چه مصیبتی بر تو و بر کشورت رفته است؟ تو این‌ها را می‌بینی و هنوز به کار خود گرفتاری؟ سرلشکر از مرد خطاط پرسید که به چه کار است و خطاط در پاسخ گفت که گردن جیم را درست می‌کند و سرلشکر در عجب که این چه کار است که او به گردن جیم مشغول است در حالی که ایران زیر سم ضربه‌های مرکب‌های مغولیان لگدکوب شده است. مرد خطاط در پاسخ شگفتی او چنین می‌آورد که تو نمی‌مانی و من هم نمی‌مانم و این روزگار هم سپری خواهد شد ولی آن‌چه می‌ماند گردن همین جیم است. این حکایت نقل به مضمون، روایت تکرارشونده‌ای است که مادام که آدمی حضور دارد، پا بر جا خواهد ماند ولی تکرار این تاریخ کتابت واقعیت و حقیقت را موجب نمی‌شود زیرا که آدمی اگرچه در ادعای آینده نگری گرفتار است ولی ترجیح می‌دهد که آینده را ناپایدارتر از حال و گذشته قلمداد کند و به این آینده به عنوان واقعیتی ذیل واقعیت نخستین بنگرد و از این رهگذر گذشته‌ی موهوم را در زمان-های پیش رو بنا بر منفعت خود گسترش دهد. صحبت از فرودست انگاشتن آینده در زیرساخت فکری بشر الزامن به معنی ارزشمندی آن نیست بلکه حکایت از هراسی دارد که از پذیرش و حضور ناشناخته‌ها سر بر می‌آورد. یکی از همین ناشناخته‌ها که از اتفاق با وهم فرازمانی چه در زمانی که در گذشته سرازیر شود و چه در زمانی که آینده را فرا گیرد، همراه است ماهیت مقوله‌ای به نام هنر است.

هنر از چند وجه تولید هراس می‌کند و این تنها بخشی از مقوله ی تخاصم با هنر است. یکی از جنبه-هایی که پس از مقوله‌ی تداخل زمان‌بندی می‌توان به آن اشاره کرد، ایجاد تداخل در مرزهای شناخت از سوی هنر است که با شراکت پردازنده‌های متفاوت و گوناگون در امر ساخت و پرداخت هنرمندانه دخیل هستند به عبارت دیگر تنها ورودی منتج به پردازش برای تولید کالای هنری، عقلانیت نیست اگرچه نمی‌توان ساز و کار این مقوله را در نتیجه‌ی کار هنری دور از نظر داشت ولی معنی این حرف این نیست که اولن در هنرورزی عقلانیت معطل چارچوب‌های عاقله می‌ماند و دیگر این که عقلانیت یکی از گونه‌های بهره‌گیری از قوای فاهمه است و جدای از همه‌ی این‌ها و موارد بی‌شمار دیگر، مشروعیت تام از آنِ آن عقلانیتی نیست که از سوی ساحت اندیشه‌ورزی که اطلاق مصداقی‌اش به فلاسفه برمی-گردد صورت بگیرد بلکه رجحان با نتیجه‌ی برهم کنش نیروهاست هرچند که تصور شود گردن جیم مصرف دم دستی ندارد و لزومی بر پرداخت به آن نخواهد بود چون گردن جیم خودش را در بی‌زمانی مصرف می‌کند. بی‌زمانی که در ترس‌های مربوط به زمان‌های سه‌گانه تعریف می‌شود.

با تمام این احوال، آن چه خود را بیش از هر چیزی نمایان می‌سازد و به خصوص آن ماهیتی که هنر را در جایگاهی والاتر از حصول به عقلانیت صرف قرار می‌دهد، شریان هستی بخشی است که می‌تواند نبض تمامی حوزه های متداخل در زمینه‌ی پردازش هنری را میزان قرار دهد. ذهن‌هایی که به نگاه تک بعدی و خشونت محور تمسک به عقل منفرد باور داده شده‌اند، شاید نتوانند این ناهمگونی انتظام یافته را تصور کنند و از سوی دیگر، هنرمندانی که از امکان‌های شگرف خود سود نمی‌جویند یا توان استفاده از اهرم را ندارند، نمی‌توانند نماینده‌ی این حوزه‌ی پیشرو باشند و از طرفی، بسته نگه داشتن هنر به تعریف‌هایی که ترس عدم تعین و شفافیت را مخدوش می‌کنند، هنر را از امکان‌های فراوان خود تهی نگه می‌دارند و این که ترس برادر مرگ است به قولی و این که تعین ترس بارورشده از تشکیک را می‌رساند ولی باور هنر به مثابه یک رفتار متداخل انسانی، شاید همان تعینی باشد که ترس را در پستو نگه می دارد و به اضطراب لباس زهد می پوشاند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,