شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
30 August 2016
پس‌نشینی تند

«ای شادیِ آزادی[۱]»

۱۳۹۱ مهر ۰۱

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شاید کمتر شهروند آمریکایی و یا اروپایی فکر می‌کرد که یک ویدیوی مضحک، آبکی و سطح پایینی هم‌چون «بیگناهی مسلمانان» سبب مرگ چهار دیپلمات و سیاستمدار بشود. شاید وقتی 14 دقیقه از این فیلم یک ساعته در سایت یوتیوب گذاشته شد، سازنده و یا تهیه‌کننده‌ی مرموز و پنهان این اثر می‌دانست که با آتش بازی می‌کند، کسی چه می‌داند. زمانی که آتش در انبار باروت افتاد و تمام خاورمیانه از خشم جمعی متعصب و خشک‌مغز شعله‌ور شد، گوگل پخش این ویدیو را در برخی از کشورها فیلتر کرد. اما آیا این اشکال از شبکه‌های قدرتمند اجتماعی و آزادی‌های که این ابزار قدرتمند به ما می‌دهد است یا مشکل در جای دیگری است؟

واقعیت این است که بسیار سخت می‌توان گفت که در فضای مجازی چه چیزی باید مشمول سانسور بشود یا نه. این موضوع از سویی می‌تواند سبب باز شدن فضا برای انتشار تصاویر آزاردهنده و ضدانسانی شود و از سوی دیگر موجب محدود شدن آزادی بیان. ویدیوهایی از صحنه‌های آزار جنسی، شکنجه‌ی زندانیان و اسرا، حملات انتحاری و یا سربریدن مخالفان توسط تندرویان اسلامی همه و همه چیزهایی است که می‌تواند خاطر و روان هر بیننده‌ای را آزرده کند. اما آیا صرف اینکه یک فیلم، تصویر و یا نوشته ممکن است مخالف باورها و اعتقادات جمعی باشد، دلیل مناسبی برای سانسور آن مطلب است؟ روایات تاریخی از یک مطلب می‌تواند تفاوت‌های ماهوی و ساختاری فراوانی با یکدیگر داشته باشند، اما آیا گوناگونی نگاه‌ها بهانه‌ی درستی برای جلوگیری از این گونه اظهار نظرها به نظر می‌رسد؟ شاید یکی از نخستین دلایل استقبال جهانی از چنین شبکه‌های وجود همین آزادی بیان نسبی است که در این فضاها نسبت به فضای واقعی وجود دارد و هر فردی می‌تواند در آن آزادانه به بیان عقاید و افکار خود بپردازد و هر هنرمند و متفکری ایده‌های خود را با عموم مردم در میان گذاشته و در برابر چشم همگان قرار دهد.

دولت‌ها می‌توانند به جای بازی کردن نقش یک سانسورچی یا نادم همیشگی، تلاش کنند تا از طریق رسانه‌های جمعی و اجتماعی بر میزان مدارا در جوامع خود بیافزایند چرا که هر نوع محصولی که در چنین شبکه‌هایی تبلیغ می‌شود لزومن به معنای بی‌خطر بودن و یا مفید بودنش نیست و ممکن است حتا عواقب خطرناکی نیز به همراه داشته باشد اما نباید فراموش کرد که این بهترین و شاید تنها راه چاره است و گرنه نمی‌توان تصور کرد که محدود کردن گسترش افکار، شبیه آن چیزی که در روزهای اخیر در آلمان و برخی از کشورهای دیگر در جلوگیری از اکران فیلم «بیگناهی مسلمانان» پیش آمد، در آینده چه چیزی از آزادی بیان بر جای خواهد گذاشت.

در این میان شاید مقایسه‌ی رفتار فرانسه و آمریکا خیلی چیزها را آشکار کند. دولت‌مردان آمریکا بلافاصله پس از این اتفاق شروع به عذرخواهی از مسلمانان جهان و ابراز انزجار از سازندگان آماتور این اثر کردند اما فرانسوی‌ها با اجازه‌ی انتشار کاریکاتورهایی از پیامبر اسلام و دفاع از اصل عمل نشان دادند چیزی که برای آنان از همه چیز مهم‌تر است میراثی به نام آزادی بیان است که بدون آن، دیگر اثری از دموکراسی در جهان باقی نخواهد ماند. هزاران هزار باور و عقیده در جهان هست که با هر سخنی ممکن است مورد توهین و یا نقد قرار بگیرد اما رفتار فرانسویان پیام روشنی به تمام شهروندان این کشور بود که بدون شک این بار آخری نخواهد بود که یک اثر هنری و یا ادبی به کام آنان تلخ آمده و توهین‌آمیز خوانده خواهد شد پس چه بهتر که سعی کنند به جای محدود کردن آزادی‌های قانونی دیگران روش‌های بهتری برای پاسخ‌گویی به انتقادات موجود به افکار و باورهایشان بیابند.



[1] ای شادی ِ آزادی!
روزی که تو بازآیی
با این دل ِ غم‌پرورد
من با تو چه خواهم کرد؟
غم‌هامان سنگین است
دل‌هامان خونین است
از سر تا پامان خون می‌بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل ِ عاشق را
در راه ِ تو آماج ِ بلا کردیم
می‌گفتم:
روزی که تو بازآیی
من قلب ِ جوانم را
چون پرچم ِ پیروزی
بر خواهم داشت
وین بیرق ِ خونین را
بر بام ِ بلند ِ تو
خواهم افراشت
می‌گفتم:
روزی که تو باز آیی
این خون ِ شکوفان را
چون دسته گل ِ سرخی
در پای تو خواهم ریخت
وین حلقه‌ی بازو را
در گردن ِ مغرورت
خواهم آویخت
ای آزادی!
بنگر!
آزادی!
این فرش که در پای تو گسترده‌ست
از خون است
این حلقه‌ی گل خون است
گل خون است…
ای آزادی!
از ره ِ خون می‌آیی
اما
می‌آیی و من در دل می‌لرزم:
این چیست که در دست ِ تو پنهان است؟
این چیست که در پای تو پیچیده است؟
ای آزادی!
آیا
با زنجیر
می‌آیی؟

شعر: هوشنگ ابتهاج(سایه)

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,