Saturday, 18 July 2015
26 November 2020
پانوراما- بخش نخست

«موسیقی ایران در عصر قاجار»

2012 September 23

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

موسیقی در تاریخ ایران سابقه‌ای بسیار کهن دارد. در ایران باستان به روایت کتاب‌های مذهبی، موسیقی و سرود و آواز وجود داشته است و قسمت‌های منظوم اوستا را با آواز و سرود می‌خواندند و وجود «گات‌ها» که سرودهای مقدس مذهبی است شاهدی بر این ادعاست. در دوران ساسانیان هم نام اشخاص هنرمندی چون «باربد»، «نکیسا»، «بام‌شاد» و «رامتین» در قلمرو موسیقی شهرت فراوانی دارد. «شاه عباس صفوی» هم به قول «کمپفر»، «…به موسیقی توجه و علاقه بسیار داشت و هرگاه از کار سیاست و ملک‌داری فراغت می‌یافت به مجلس بزم و طرب می‌نشست ، خود نیز از فن موسیقی و رموز نوازندگی آگاه بود؛ گاه ساز می‌زد و گاه تصنیف می‌ساخت و در مجالس خصوصی و در میهمانی‌های رسمی او، همیشه مطربان و نوازندگان حاضر بودند و با نغمات موسیقی، شخص شاه یا میهمانانش را سرگرم می‌کردند…» در دوران قاجار نیز هم‌واره یکی از تفریحات اساسی طبقات مختلف جامعه، به خصوص طبقه‌ی ممتاز، شنیدن آواز خوانندگان و نوای دل‌نشین نوازندگان بود. درباره‌ی نوازندگان دربار «فتح‌علی‌شاه» قاجار، «احمد میرزا» در «تاریخ عضدی» می‌نویسد: « …بازی‌گرها که به حسب تعداد، بالنسبه پنجاه، بل متجاوز بودند سپرده به این دو استاد و در حقیقت دو دسته بودند که تمام اسباب طرب از تار و سه تار و کمانچه و سنتورزن و چینی‌زن و ضرب‌گیر و خواننده و رقاصان دو قسمت بودند، نصف آن، دسته‌ی «استاد مینا» و نصف دیگر دسته‌ی «استاد زهره» خوانده می‌شدند؛ این دو دسته هم پیوسته با هم رقابت و عداوت داشتند، بل‌که در میان حرم‌خانه ضرب‌المثل بودند اگر خصومتی در میان دو نفر می‌دیدند، می‌گفتند مثل دسته‌ی استاد مینا و استاد زهره منازعه می‌نمایند…»

«سولتیکف» در سفرنامه‌ی خود ضمن توصیف مهمان‌نوازی «یحیی خان»، میرآخور سابق «عباس‌میرزا» می‌نویسد: « حاضرین این مجلس از جمله فرخ خان پسر یحیی خان با لباس پذیرایی( از شال کشمیر) نشسته بودند و با کمال ابهت رقص بسیار عجیبی را که به هم‌راهی موسیقی ناموزونی انجام می‌شد تماشا می‌کردند، رقاص‌ها دو پسر دوازده الی سیزده ساله بودند که لباس زن به تن کرده و پاچین‌های بلند و گیسوان دراز داشتند؛ در دست آن‌ها قاشک‌های مسین بود. رقص آرام و سنگین آن‌ها، گاه‌گاه به طور غیرقابل تحملی سریع و وحشی می‌شد، چند فانوس کاغذی که به درخت‌ها آویزان کرده بودند و یا نوکرها در دست داشتند و دو شمع، که روی زمین نهاده شده بود، بر این جشن مسکین شبانه پرتو می‌افکند…» به طور کلی، سولتیکف در خاطرات خود، موسیقی ایران را ناهنجار، ناموزون و دل‌خراش خوانده است. هنگامی که در تهران و در روز سلام رسمی، بار دیگر با موسیقی ایرانی روبرو می‌شود می‌نویسد:« در تمام مدت این تشریفات، من گیج شدم و اعصابم بی‌رحمانه از صدای یک موسیقی پاره شد…چند ساززن فلک‌زده‌ی ایرانی در کرناهای عظیم خود می‌دمیدند، طبل‌هایی را به قوت می‌زدند و بوق‌هایی را به صدا درمی‌آوردند؛ تمام این‌ها بدون ملاک، بدون اندازه، بدون یک لحن مطلوب، یک آهنگ به تمام معنی ناموزون و ناهنجار و وحشی بود…»

اما «کنت دوگوبینو» در کتاب «سه سال در ایران» می‌نویسد: «به طور کلی در ایران آن‌هایی که تار می‌زنند و در موسیقی استاد هستند، غیر از طبقه‌ی اول و دوم هستند و نجبا و اشراف ایرانی، تار زدن را یک نوع عیب می‌دانند و یا اقلن باعث سبکی خود می‌شمارند. در میان طبقات متوسط، معروف‌ترین نوازندگان تار، «علی‌اکبر» است که خیلی خوب تار می‌زند و من دیده‌ام اروپاییانی که هیچ به موسیقی مشرق‌زمین توجه نداشته‌اند، در موقع شنیدن ساز علی‌اکبر دچار تاثر شده‌اند. دو نوازنده‌ی دیگر در ایران هستند که هر دو معروفیت دارند، یکی «خوش‌نواز» که در زدن کمانچه ماهر است و برعکس علی اکبر مردی خوش‌مشرب است و دیگری «محمدحسن» که خیلی خوب سنتور می‌زند…»

می‌گویند «ناصرالدین شاه» به طور معمول قبل از خواب داستانی هم‌راه با آهنگ موسیقی می‌شنید، به این ترتیب که «نقیب‌الممالک» که بیانی شیرین داشت در یکی از اتاق‌ها می‌نشست و در را اندکی باز می‌گذاشت تا شاه صدایش را بشنود، آن‌گاه پیشانی را بر عصای خود می‌گذاشت و آغاز می‌کرد. قبل از داستان، «جوادخان قزوینی» با کمانچه چند پنجه نرم می‌نواخت و ساکت می‌شد؛ در خلال داستان هم وقتی به قسمت‌های عشق‌بازی یا هجران می‌رسید، نقیب الممالک چند بیتی زمزمه می‌کرد و جوادخان با ملاحت تمام جواب می‌داد، با آن‌که شاه هرگز نمی‌خواست آهنگی غم انگیز بشنود، شوریدگی جوادخان را دوست داشت. نوازندگان دیگر خواب‌گاه شاه، «سرورالملک» استاد موسیقی بود که دستمالی بر روی سنتور می‌انداخت و چنان نوایی از ساز بیرون می‌آورد که برای خواب شاه به‌ترین بود. نوازنده‌ی دیگر، «غلامحسین»، استاد تار بود و دیگری «اسماعیل خان کمانچه‌کش».

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,