شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
برای سالروز شجریــــان

«برای کسی که زندگی را، درد‌ها را، آزادی را سرودی خواند»

۱۳۹۱ مهر ۰۴

کیانا آز / نامه وارده /رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در تمام لحظه های زندگی , همیشه صدایی همراهم بود

در شادی و غم, در کودکی و بزرگی, در نا امیدی و امید, در خشم و اعتراض, در عشق و نفرت

همیشه صدایی با من بود

اولین بار

در هشت سالگی این صدا پا به زندگی من گذاشت

زمانی که باید انشا در مورد زمستان می نوشتیم

و من آن را با این جمله شروع کردم

“زمستانِ شجریان از رادیو پخش می شود, هوا خیلی سرد است, اما گرمای صدای شجریان تمام سرما ها را بی اثر کرده است “

یک هفته انشا را روی دیوار کلاس می دیدم و هر بار بیشتر از قبل صدایت را دوست داشتم

سال های نبودن اخوان ها و شاملو ها رسیده بود

سال های عقب ماندگی فرهنگی

سال های فراموشی حافظ و خیام

و باز صدایی در گوش نسل من پیچید

و باز صدایی آشنا کرد من را با حافظ و خیام

“مـــی نوش که عــمر جاودانی این است

خـــود حاصلت از دور جــوانـی این است”

و ما با صدای تو شروع به آموختن زندگی کردیم

سال هزار و سیصد و هشتاد و دو…

آوار بر سر تمام ایرانیان فرو ریخت

بم بی ارگ شد

موسیقی بی بسطامی شد

و چند هزار نفر بی مادر و بی فرزند شدند

و ما

همراه با تو, همراه با “همنوایان بم” اشک ریختیم

“برسان باده که غم روی نمود ای ساقی / این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی”

سال ها می گذشت

و هر از گاهی بر خود می بالیدیم

نه به خاطر تمدن دو هزار و پونصد ساله که در گذر زمان چیزی ازش باقی نمونده بود

نه به خاطر “کوروش کبیر” و “خون پاک آریایی” که فقط کلمه شده بودند برای دفاع از دروغ های هر روزه

نه به خاطر این ها

که به خاطر خبر هایی که گاه تیتر خبرگذاری های جهانی می شدند:

“شجریان موفق به دریافت جایزه پیکاسو و دیپلم افتخار از طرف سازمان یونسکو در پاریس شد

شجریان برای آلبوم بی تو به سر نمی شود نامزد جایزه ی گرمی شد

شجریان برای آلبوم فریاد نامزد جایزه ی گرمی شد”

گرمی…

گرمی که معتبرترین جایزه ی موسیقی در آمریکایی بود که تمام مردمش ایرانی ها رو با کلمه ی تروریست می شناختن

و حالا مردی از ایران, نه برای قتل و کشتار, نه برای تروریست بودن, که برای “موسیقی” برای “صدای احساس ها” نامش بر سر زبان آمریکایی ها افتاده بود

گذشت و گذشت

و هزار و سیصد و هشتاد و هشت سر رسید

چند روزی بود که دیگر خبری از زمستان و سرما نبود

همه جا سبـــز شده بود, همه جا صدای خنده بود

همه جا “سرای امید” شده بود

و ما همه با هم صدای تو را تکرار می کردیم

“اتحاد اتحاد رمز پیروزی ست “

و ناگهان

صدای شلیک گلوله

“و خانه ام اتش گرفت, آتشی جانسوز”

در خردادی داغ “زمستان” بازگشت

زمستان شده بود و ما “ز یاران چشم یاری داشتیم”

اما “خفته بودند مهربان همسایگانم شاد در بستر”

که تو با روبان های سبز بر ماشینت, با انگشت هایی که پیروزی را نشان می داد, باز با ما همراه شدی

صدای گلوله تمام شهر رو پر کرده بود

در خیابان های غرق در خون راه می رفتم

و مدام در گوشم صدایت تکرار می شد

“شب است و چهره ی میهن سیاهه, نشستن در سیاهی ها گناهه”

و نشستن در سیاهی ها گناه بود وقتی که به عکس های سهراب و اشکان نگاه می کردم

“برادر نوجون بود.برادر غرق خون بود.”

در همان روزها بود که خس و خاشاک شدیم

و با ما خس و خاشاک شدی

و صدایت دیگر هرگز از تلویزیون بعد از صدایی که ندا را جاسوس می خواند شنیده نشد

روز ها تلخ و غمگین بر ما می گذشت

و وقتی فریاد, بغضی در گلو هایمان شده بود

تمام حرف های فرو خورده ی مان آواز شد

” تفنگت را زمین بگذار

تفنگت را زمین بگذار..

تو از آیین انسانی چه می دانی؟

اگر جان را خدا داده ست

چرا باید تو بستانی؟”

تهمت ها سر رسید, شکایت ها و دادگاه ها شروع شد

و تو همچنان ماندی

تا مقاومت را برایمان معنا کنی

زمان می گذشت

و “سینه مالامال درد بود, ای دریغا مرهمی”

غم بر تمام ایران سایه افکنده بود

و ما هم مثل تو ” در این سی و یک سال, یک هفته، حتی یک روز نبود که شاد باشیم”

و در همان روزها با “دلشدگان” از تو امید آموختم

و من دیدم که

“به کجا ها برد این امید ما را..”

و من در این شب تاریک امید را یافتم

امید را یافتم و عاشق شدم با صدای تو

” به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم / شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم”

و با صدای تو برای جدایی هایم اشک ریختم

“دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد/ چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد”

و باز در تیرگی “شب جدایی” صدای تو به من گفت

“که هست در پی شام سیاه صبح سپید “

..

و در تمام لحظه های زندگی صدای تو همراهم بود

در شادی و غم, در کودکی و بزرگی, در نا امیدی و امید, در خشم و اعتراض, در عشق و نفرت

پس بمان

و بخوان

که

هیچ پدری جز تو شایسته ی پسری همچون همایون نیست

پس بمان

و بخوان

که

“صدای تو را دوست دارم

صدای تو، از آن و از جاودان می‌سراید

صدای تو از لاله‌زاران که در یاد

می‌آید

صدای تو را،

رنگ و بوی صدای تو را، دوست دارم”

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , 

۱ Comment


  1. نگین
    1

    عزیزم، چه حس غریبی بهم داد این نوشته، این صدا، و این حس مبهم درونش…
    بهت تبریک میگم…
    ادامه بده…