شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
02 September 2016
دایره‌ی شکسته

«ایران در برقع»

۱۳۹۱ مهر ۰۴

مهشب تاجیک / رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

وقتی از صحبت‌های بی‌پایان پیرامون فرهنگ دوهزار و چندین ساله خسته می‌شویم، وقتی قیمه‌ی امام حسینمان را پختیم و دعای توسلمان را برگذار کردیم، بعد از آن‌که هر کوچه پس کوچه‌ را به‌هوای دور زدن گشت ارشاد و گاردی‌ها و از سوی دیگر مزاحم‌های خیابانی، به نام خود کردیم، گلایه‌های نامتنهای‌مان که حوصله را سر برد و مهمانی‌های شبانه‌مان که طعم ترس و زخم گرفت، با هر جان‌کندکی که بشود با یک بلیط در دست و چمدانی مختصر و به یاری تورهای مسافرتی ریز و درشتی که همه‌جای شهر را پر کرده‌اند، به سرزمین دیگری می‌رویم تا آب و هوایی تازه کنیم و کمی ایران را به حال خودش تنها بگذاریم. وقتی با هزار مکافات و بعد از هفت خوان رستم، جواز عبور از مرز پرگهر را می‌گیریم و بعد از آن‌که در هر فرودگاه و هر نقطه‌ی در مرزی به انگشت‌نگاری، چهره‌نگاری و هزار پرسش بی سر و ته جواب دادیم و در نهایت با یک بلیط دو سره به زیر آسمان دیگری پناه بردیم، شاید اگر تنها کمی خیالات را کنار بگذاریم، حقیقت تلخ خود را عیان می‌کند.

کمتر پیش می‌آید که یک تور مسافرتی به مشتریان خود وعده‌ی دیدار از فلان اثر باستانی یا بهمان رویداد مهم و درخشان را بدهد، نمی‌توان تصور کرد که بیلبوردی در سطح شهر به چشم بخورد با این مضمون که قرار است ما را به سواحل مرجانی، جشنواره‌ی کن، دیدار از موزه‌ی لوور، یک گشت در میان بومیان مناطق مختلف، یک کنسرت از یک گروه سرآمد موسیقی یا هر چیز دیگری از این دست رهسپار کند. این حقیقت وقتی بیشتر آشکار می‌شود که به بسته‌های پیشنهادی تورهای مختلف در هنگام سفر به‌عنوان بسته‌های ضمیمه نگاهی بیندازیم. وقتی گزینه‌های درخشان یک تور مسافرتی، گشت در ساحل دریا، رفتن به پارک آبی و یا گذراندن یک شب طربناک بر عرشه‌ی کشتی در نظر گرفته می‌شود.

واقعیت این است که تمام موارد ذکر شده گزینه‌های خوبی برای گذراندن یک تعطیلات متفاوت هستند ولی آن هنگام که تمام بسته‌های پیشنهادی ممکن به همین‌جا ختم می‌شوند، واقعیت تلخ آن‌چنان آشکار می‌شود که نمی‌توان از آن چشم برگرفت. وقتی خواننده‌های درجه‌ی چندم زیر سطح استاندارد حداقلی قرار است تعطیلات را به یک امکان مهیج تبدیل کنند، وقتی نشستن در یک بار و نوشیدن چندین گیلاس از نوشیدنی حرام آن هم در کشورهای عربی، چنان فراق بالی به ما ارزانی می‌دارد که بهای شراب شیراز را در قبال آن پرداخت می‌کنیم، نمی‌توان گفت که این مجموعه، تنها و تنها یک مسافرت تفرحی ساده را باز می‌تاباند حتا می‌توان در نهایت به این نتیجه‌گیری کمی بدبینانه و شاید هم واقعبینانه دست یافت که خاک در خطر و ملال ما اگر به ما نفس نمی‌دهد ولی شاهرگ حیاتی بسیاری از سرزمین‌هایی شده است که مردم در پی اکسیژن را به زیر چادر اکسیژن فرا می‌خواند.

وقت را باید در مراکز خریدی گذراند که نداریم، شات‌های پی در پی را باید در کنجی بالا برد که خودمان نداریم، آرامش عاریتی را باید در تکاپوی چند روزه‌ای مزه‌مزه کرد که باز هم نداریم‌اش ولی همه‌ی این‌ها اگر برای ایران ملال بی‌پایان آورده است برای دیگران آب و نان که شده است و این موضوع به اندازه‌ای پر رنگ است که ذهن را به این سمت و سو متمایل می‌گرداند که اوضاع کنونی این خاک، آن‌چنان ایرانی‌ها را به بیرون کشیده است که شاید هستند کسانی که ترجیح می‌دهند اوضاع به همین شکل بماند. این جا موضوع سیاست و تلاش برای تغییر آن، کمتر از سیاست زیستی ما ایرانیان اهمیت داشته است و تا به آن اندازه این سیاست‌ورزی محقرانه زیست ما را دربر گرفته است که حتا نمی‌خواهیم و نمی‌توانیم به شکل دیگری از ساختار زیستی بیاندیشیم چراکه خرج کردن صد دلاری‌های شکیل در همین کشورهای همسایه که همچنان لطف بی‌دریغشان برای درخواست‌کننده‌های ویزا بر جای خود باقی است، آسان‌تر از هر گردشی به‌سوی یک سیاست‌ورزی دیگر که مستلزم بازاندیشی و بازآفرینی زیست است، در نظر جلوه می‌کند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,