شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
04 September 2016
دایره‌ی شکسته- بخش دوم

«مکان حضور»

۱۳۹۱ مهر ۰۸

مهشب تاجیک/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در بخش نخست چنین آمد که زندگی در مکان‌های عمومی غیرخصوصی‌شده می‌تواند تجربه‌ای انتزاعی و غریب باشد و یا در عین حال می‌تواند تخت و بی‌کاربرد وانهاده شود. به قول موریس بلانشو، آن‌جایی که مال همه است، مال هیچ‌کس نیست و این حقیقت را تمام المان‌های برسازنده‌ی مکان عمومی یادآور می‌شوند. مکان‌های عمومی با تصاویر یک‌شکل، با حس‌های هم‌سانی که انتقال می‌دهند، با قوانین مخصوص به خودشان و با اصرار به شخصی‌ نشدنشان همواره در برابر مالکیت خصوصی مقاومت می‌کنند. این واقعیت که مکان‌های عمومی هیچ‌گاه مکان خصوصی نمی‌شوند، از سویی بر فرد ساکن در آن مکان نیز تاثیر می‌گذارد و فرد سکنا گزیده در این مکان‌ها هم تبدیل به یک فرد هم‌سان با سایر افرادی می‌شود که در آن مکان حاضر شده‌اند. انسان زیست‌یافته در یک مکان عمومی حتا اگر بخواهد نمی‌تواند آن مکان را به فضای شخصی خود تبدیل کند و از سوی دیگر هیچ مکان خصوصی فرض شده‌ای از خطر عمومی شدن در امان نیست چراکه المان‌های خصوصی کردن فضای عمومی هم المان‌های عمومی‌شده‌ای هستند ولی آن‌چه به بخش دیگر این مقال واگذارده شد، نه صحبت از مکان‌های عمومی و خصوصی بلکه پی‌گیری و تعیین موقعیت مکان حضور بود.

شهرهای دور و نزدیک، هر اقامت‌گاهی در هر نقطه‌ی قابل تصور و حتا زیر سقف آسمان، هم می‌تواند مکان حضور باشد و هم نمی‌تواند. سخن گفتن از مکان‌های عمومی و مکان‌های خصوصی و سرانجام برخوردن به عمومیت مسلم، از آن‌جا دارای اهمیت بود که نقطه‌ی حضور را پررنگ‌تر می‌شناساند از این جهت که غیاب تعریف خود، در بیرون و در فضای عمومی سخت‌تر و پیچیده‌تر جلوه می‌کند. اگر چه چنین کژتابی و پیچشی در ساحت خصوصی‌نامیده هم وجود دارد ولی مکان عمومی آن را پیش روی می‌نهد. در هر حال پرسش پایه این است که مکان حضور کجاست و چگونه می‌توان به آن دست یافت.

شاید اگر تعریف گویا و متبینی از مکان غیاب به دست دهیم، مکان حضور خود را نشان دهد و مختصات آن را درک کنیم. اگر بخواهیم در مورد مکان غیاب سخن بگوییم در واقع باید از مکان‌هایی سخن به میان آورد که «من» در آن مکان‌ها حضور ندارد یعنی انسان مورد نظر در آن مکان یافت نمی‌شود با تذکر این نکته که وجودیت فرد در مکان، به القای مادی آن فرد در همان مکان باز نمی‌گردد. اگر هستی مکان‌مند غیاب را به این شکل مورد تحلیل قرار دهیم، با یک مکان بی‌مکان مواجه خواهیم شد که حضور خود را نه مظروف خود جست و جو می‌کند به این معنی که آن مکان نام نهاده می‌شود آن زمان که حضور یا غیاب فرد تعیین‌کننده باشد. برای توضیح بیشتر می‌توان به این نکته اشاره کرد که ضرورتن این تعریف دو قطبی از کار می‌افتد مادامی که ما دوباره به تعاریف غیرمتبین باز گردیم به این معنی که قطب‌های قطعی و حداکثری را به کناری نهیم تا شاید بتوان به دید جدیدی از تعاریف دست یافت. این همان چیزی است که آدمی برای هر بازتعریفی به مدیریت بر آن احتیاج دارد به این دلیل که تا آن زمان که آدمی بر درک خود از مختصات هستی مشرف نباشد و نتواند ورودی‌ها و خروجی‌های اطلاعاتی خود را کنترل کند، همین مساله مشکل‌ساز می شود. بهتر است به مکان حضور برگردیم. با این پیش‌فرض که هر مکانی مکان عمومی است، می‌توان رد پای دیگری را جست و کرد و آن، عدم حضور در مکان است زیرا هر حضوری یک حضور هم‌سان است پس یک المان برساخته با تکه‌های کنارگذاشته‌شده‌ی واقعیت به چیزی نخواهیم رسید. واقعیت در آن‌جایی اتفاق می‌افتد که مکانیت و حضور به تعویق نیفتند و فرد بتواند خود را به تعریف سومی از بودگی هدایت کند یعنی ما نیاز داریم تا طور دیگری بیندیشیم تا به گونه‌ای دیگر حضور داشته باشیم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,