شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
30 August 2016
پس‌نشینی تند

«مبارزان گمنام»

۱۳۹۱ مهر ۰۸

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

به مدد شبکه جهانی اینترنت و امکانات و سایت‌هایی چون یوتیوب، امکان یافتن و دوباره دیدن چیزهایی برای آدمی فراهم شده است که در حالت عادی دست‌یابی به آنها در عمل غیرممکن بود. چندی پیش در طی جستجویی در این سایت به شماری از داستان‌های صوتی برخوردم که سال‌ها به دنبالشان می‌گشتم، مجموعه‌ی داستان‌های صوتی شرکت 48 داستان.

همه‌ی ایرانی‌هایی که بیش از سه دهه از عمرشان می‌گذرد کم و بیش با داستان موسیقی و آن چه که پس از انقلاب اسلامی بر سرش آمد آشنایند. با گذشت فقط یکی دو سال از پیروزی انقلاب، موسیقی نیز هم‌چون شماری دیگر از هنرها مورد خشم و غضب رهبران مذهبی و سنتی حاکم بر ایران قرار گرفت و تلاش شد تا به طور کلی از صحنه‌ی رسانه‌ها حذف شود. این عمل البته تا اندازه‌ی زیادی صورت گرفت و آموزش، پخش و اجرای موسیقی به جز در موقعیت‌هایی که قرار بود تا در خدمت ایدئولوژی حاکم باشد به طور کلی ممنوع شد. چنین موقعیت‌هایی هم البته بسیار اندک و انگشت‌شمار بودند که برای نمونه می‌توان از آهنگ‌ها و سرودهایی یاد کرد که برای تهییج جوانان برای شرکت در جبهه‌های جنگ هشت ساله با عراق ساخته می‌شد و یا قطعاتی که در یاد بود شهدا و یا رهبران انقلابی تنظیم می‌شد. صد البته در ساخت چنین قطعاتی هم دست هنرمندان و موسیقیدانان کاملن باز نبود و این عزیزان مجبور بودند تا خود را با هزار نوع سانسور و ممیزی نوشته و نانوشته هماهنگ کنند.

موسیقی محلی و عامیانه نیز از دیگر چیزهایی بود که در کنار موسیقی رسمی و مجلسی مورد تحریم قرار گرفته و غیرقانونی اعلام شده بود. در مناطقی هم‌چون آذربایجان و خراسان که بیشتر میهمانی‌ها و جشن‌های عروسی با همراهی موسیقی محلی برگذار می‌شد این برخوردها چشم‌گیرتر بود. نگارنده خود یک بار در دوران خردسالی شاهد صحنه‌ی دردناک برخورد تند اعضای کمیته‌های انقلابی اسلامی با یک گروه نوازنده‌ی محلی ساز و دهل در یک جشن عروسی روستایی و خرد شدن سازهایشان بوده است. از آنجایی که ایرانیان همواره تجربه‌ی زندگی در زیر سایه‌ی استبداد را داشته‌اند، آموخته‌اند که چگونه از راه‌های دیگر و در پوشش رفتارهایی که از نظر حاکمیت مشروع به شمار می‌آیند، اهداف خود را به پیش ببرند. یکی از همین روش‌هایی که هنرمندان باهوش ما پس از انقلاب به کار بستند، حفظ و ادامه‌ی ترویج هنر موسیقی در جامعه، تحت پوشش روایت کردن داستان‌های کودکانه بوده است. برای نمونه می‌توان از یکی از حرفه‌ای‌ترین و هوشمندانه‌ترین این تلاش‌ها نام برد، مجموعه‌ی کاست‌ها و داستان‌های کودکانه با نام 48 داستان که در دهه‌ی شصت شمسی به بازار آمد. در این مجموعه که داستان‌های عامیانه و فولکلوریک ایرانی و غربی با موسیقی‌های شاد همراه شده و روایت می‌شد، برخی از بزرگ‌ترین نویسنده‌ها، ترانه‌سرایان، گوینده‌ها و هنرمندان کشورمان همکاری داشته‌اند.

یکی از نکات جالب و زیرکانه در این مجموعه این بود که این هنرمندان با وارد کردن مایه‌ها و رگه‌هایی ضعیف از پیام‌ها و تفکرات ایدئولوژیک هم‌چون جنگ ارباب و رعیت، فقر و غنا و فئودال و کارگر که خوشامد آن روز حاکمان متعصب، مذهبی و چپ‌اندیش ایران بود توانسته بودند تا این اجازه را بیابند تا بسیاری از گوشه‌های آوازی و برخی از تصنیف‌های موسیقی ایرانی را زنده نگاه داشته و نوجوانان ایرانی را با آن آشنا کنند. این قطعات موسیقی به همراه ترانه‌ از زبان حیوانات و یا شخصیت‌های اسطوره‌ای خوانده می‌شد و گهگاه با هوشمندی تمام صدای ممنوعه‌ی زنان ایرانی نیز به نام کودکان و حیوانات در لابلای صداهای دیگر به گوش شنوندگان می‌رسید. شاید اگر کسی حالا و با موقعیت و شرایط کنونی موسیقی در جامعه‌ی ایران به این آثار هنری گوش کند آنها را خیلی عادی ببیند اما یادمان نرود که اگر شماری از موسیقی‌دانان و خوانندگان امروزی ما می‌توانند در جمهوری اسلامی به ارایه‌ی کار خود بپردازند حاصل تلاش شمار فراوانی از این عزیزان است که در سال‌های سیاه و اختناق دهه‌ی شصت با رنج و تلاشی وصف‌ناپذیر چراغ موسیقی ملی را در کشورمان روشن نگاه داشتند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,