Saturday, 18 July 2015
27 November 2020
پانوراما

«طنزنویسی و انتقاد اجتماعی»

2012 September 30

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در تاریخ ادبیات کلاسیک ایران، به جز «عبید زاکانی» کم‌تر شاعری را می‌شناسیم که به قصد بیداری مردم و برای نشان دادن معایب و مفاسد جامعه، حقایقی را در غالب طنز به توده مردم گوش‌زد کرده باشد. به نقل از «یحیا آرین‌پور» در کتاب «از صبا تا نیما»، «طنزنویسی بالاترین درجه نقد ادبی است… طنز حقیقی هرگز نمی‌تواند بی‌هدف و رویایی و وهمی باشد و به عبارت دیگر یورش طنزنویس به سنگر «زشتی و پلیدی» هنگامی می‌تواند قرین موفقیت گردد که تمثال نیکی و زیبایی پیوسته در مدنظر او باشد. طنزنویس هنگامی که به موضوع معینی می‌خندد و آن را رد و انکار می‌کند، درواقع آرمان مثبت خود را که در جهت مخالف آن قرار دارد آشکارا یا نهانی و صراحتن یا تلویحن به خواننده عرضه می‌دارد.» متاسفانه در ادبیات قدیم ایران طنز بنا بر تعریف بالا یعنی انتقاد اجتماعی به کنایه و جامه‌ی هزل و شوخی کم‌تر وجود داشته، زیرا در آن روزگاران، ادبیات اغلب برای شاه و درباریان و خواص مملکت به وجود می‌آمد و بالطبع شاعر و نویسنده نمی‌توانست از رفتار و کارهای اربابان خود و دست‌گاهی که بر آن ریاست داشتند انتقاد کند. علاوه براین، هجوسرایان به جای این‌که به مسائل اجتماعی بپردازند و معایب عمومی جامعه را نشان بدهند یا به رقیبان و هم‌کاران خود می‌تاختند یا به اربابان نعمت که از دادن صله و پاداش به آنان مضایقه می‌کردند دشنام و ناسزا می‌گفتند و به این وسیله هم اعتبار سخن و هم مقام انسانی خود را پایین می‌آوردند. چنان‌چه اشاره شد عبید زاکانی شاعر قرن هشتم در لطایف خود و به ویژه در «موش و گربه» به تفصیل از فساد و انحرافات اخلاقی در دوران خود یاد کرده است:

  ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علم                  کاندر طلب راتب هر روزه بمانی

  رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز              تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی

با پیدایش مشروطیت و گسستن بندهای استبداد، ادبیات طنز و انتقادی که هدف اصلی آن توجه به معایب عمومی جامعه بود به معنای واقعی کلمه متولد شد. ادبیات آن دوران به زبان مکالمه‌ی عموم مردم نگارش می‌شد و نویسندگان از به کار بردن عبارات و اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های متداول بین توده‌ی مردم ابا و امتناعی نداشتند. این طرز نویسندگی را «علی‌اکبر ده‌خدا» در روزنامه‌ی «صوراسرافیل» رهبری می‌کرد، چنان‌چه رهبری شعر طنزآمیز با «سید اشرف‌الدین قزوینی» بود. شش ماه پس از انتشار اعلامیه انقلاب اکتبر 1905 میلادی در روسیه، «ملانصرالدین» نخستین روزنامه‌ی فکاهی و طنز آذربایجان منتشر شد. روزنامه‌ی ملانصرالدین نماینده‌ی افکار دموکرات‌های انقلابی بود که جمعی از روشن‌فکران و ترقی‌خواهان و ارباب فرهنگ و ادب را در پیرامون خود گرد آورده بود و هم‌راه با مطبوعات دیگر، افکار انقلابی را تبلیغ می‌کرد، با شاه ایران و سلطان عثمانی و امیر بخارا و اشراف و اعیان و غارت‌گران دیگر مخالفت می‌کرد. هم‌چنین جهان استثمار و استعمار را با رسوم و قوانین ظالمانه‌ی آن به باد ریش‌خند و استهزا می‌گرفت و با تعصبات و خرافات مبارزه می‌کرد و به قول خود: «زخم‌ها را می‌شکافت و تضادها را نشان می‌داد.» «ملانصرالدین» در همان شماره‌ی اول خود خطاب به خوانندگان نوشت: « ای برادران مسلمان، هنگامی که سخن خنده‌داری از من شنیدید و دهن خود را به هوا باز کرده و چشم‌ها را به هم نهاده، آنقدر قاه‌قاه خندیدید که از خنده روده‌بر شدید، و لعنت بر شیطان گفتید… گمان نکنید که به ملانصرالدین می‌خندید…. برادران مسلمان اگر می‌خواهید بدانید که به که می‌خندید، آیینه را دستتان بگیرید و جمال مبارک خود را تماشا کنید…»

این روزنامه‌ی فکاهی کلیه آداب و عادات ناپسند اجتماعی ایرانیان و دیگر کشورهای اسلامی را به باد انتقاد می‌گرفت. یکی از ویژگی‌های ملانصرالدین این بود که کاریکاتورهای زیبای آن به قلم «عظیم عظیم‌زاده» نقاش نامی و چند هنرمند چیره‌دست دیگر تهیه می‌شد و اشعار فکاهی و انتقادی آن را «میرزا علی‌اکبر طاهرزاده صابر» شاعر نام‌دار آذربایجان می‌سرود. این روزنامه برای «میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل» و «ملک المتکلمین» که هر دو از اعضای فعال حزب سوسیال دموکرات ایران بودند، احترام خاصی قایل بود.

9ماه پس از بمباران مجلس مشروطه، روزنامه‌ی ادبی و فکاهی کوچکی به نام «نسیم شمال» زیر نظر «سید اشرف» در شهر رشت منتشر شد. او درباره هدف اجتماعی خود می‌نویسد: « می‌خواهم روزنامه‌ای تاسیس کنم که به زبان شعرهای ساده و دل‌نشین با مردم صحبت بدارد و هر شماره را به یک شاهی به خلق‌اله بفروشم، چون معتقدم که اشعار ساده‌ خواه نشاط‌بخش باشد، خواه غم‌انگیز، تن‌ها زبانی است که به دل مردم ساده می‌نشیند.» از سید‌اشرف که محبوب‌ترین شاعر ملی عهد انقلاب مشروطه است، متجاوز از بیست هزار بیت به یادگار مانده است. در دوران استبداد صغیر، «علی‌اکبرخان قزوینی» (ده‌خدا) مقالات انتقادی خود را به امضای «دخو» و گاهی با امضاهای مستعار دیگر مانند «دخوعلی»، «خرمگس»، «اسیرالجوال»، «برهنه‌ی خوشحال» و «نخود هر آش» منتشر می‌کرد. لبه‌ی تیز مقالات ده‌خدا متوجه رژیم استبدادی و ملوک الطوایفی بود. وی هر حادثه و پیش‌آمدی را دستاویز قرار می‌داد و بر فساد دست‌گاه سلطنت، بی‌شرمی و خیانت رجال دولت، ظلم و ستم اغنیا و مالکین و به ریاکاری روحانیان می‌تاخت و روش آنان را به باد تمسخر و استهزا می‌گرفت. در طنزهای او، عشق و علاقه و دل‌سوزی به حال مردم خرده‌پا مشهود است. وضع رقت‌بار روستاییان، فقر و بدبختی شهرنشینان نادان و بی‌چارگی زنان ایرانی، جملگی از مسائلی است که در نوشته‌های ده‌خدا مکرر مطرح شده است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,