شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
28 August 2016

«تجلی‌ طبیعت‌، هنر و معماری‌ کاشان‌ در شعر سهراب‌ سپهری‌»

۱۳۹۱ مهر ۱۵

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

منبع: انسان‌شناسی و فرهنگ

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

گل‌ کاشی‌ زندگی‌ دیگر داشت‌

سهراب‌ در یک‌ روز آفتابی‌ پاییز ۱۳۰۷، حوالی‌ ظهر در محله‌ دروازه‌ عطای‌ کاشان‌، در خانواده‌ای‌ اصیل‌ و فرهنگی‌ دیده‌ به‌ جهان‌ گشود. دوران‌ کودکی‌ را در باغ‌ اجدادیش‌ در کاشان‌ که‌ بسیار بزرگ‌ و پردار و درخت‌ بود گذراند. در شعر «صدای‌ پای‌ آب‌» که‌ به‌ انگیزه‌ مرگ‌ پدر و تسلی‌ دادن‌ به‌ مادر سروده‌ است‌، به‌ بیان‌ حسب‌ حال‌ خود، با مروری‌ در ایام‌ و احلام‌ کودکی‌ و نوجوانی، و سپس‌ جوانی‌ می‌پردازد. او با مردم‌ زیسته‌ و درد آن‌ها را از نزدیک‌ حس کرده‌ بود. به‌ انسان‌ها عشق‌ می‌ورزید و پاکی‌ و صفای‌ وجودشان‌ را در می‌یافت‌ و تحسین‌ می‌کرد. روح‌ حساس‌ و لطیف‌ او در اشعار زیبایش‌ که‌ چون‌ آب‌ تروتازه‌ است‌ نمایان‌ می‌شود.

شعرش‌ زنده‌ و پویاست‌ و طراوت‌ و تازگی‌ خاصی‌ سروده‌هایش‌ را از دیگران‌ متمایز می‌کند. «کریم‌ امامی‌» در مقاله‌ای‌ با عنوان‌ «از آواز شقایق‌ تا فراتر‌ها»، در نگاهی‌ به‌ شعر و نقاشی‌ سهراب‌ سپهری‌ می‌نویسد:

 «سهراب‌ اندکی‌ بیش‌ از پنجاه‌ سال‌ با ما زندگی‌ کرد. با نسلی‌ که‌ در دهه‌ اول‌ قرن‌ به‌ دنیا آمدند بزرگ‌ شد و به‌ مدرسه‌ رفت‌ و با ایشان‌ در آرزوی‌ ایرانی‌ آزاد و آباد سال های‌ دبیرستان‌ و دانشگاه‌ را پشت‌ سر گذاشت‌ و با آنان‌ طعم‌ ناکامیهای‌ سیاسی‌ ـ اجتماعی‌ را چشید. سپهری‌ هنرمندی‌ صادق‌ بود که‌ با حساسیتی‌ بی‌نظیر تغییر و تحولات‌ زمانه‌ را لمس‌ کرد و بر آن‌ها شهادت‌ داد، و از جمله‌ نادرترین‌ کسانی‌ بود که‌ توانست‌ باموفقیت‌ در دو زمینه‌ نقاشی‌ و شعر به‌ خلق‌ آثار بپردازد. نقاشی‌ نبود که‌ برحسب‌ تفنن‌ شعر هم‌ بگوید. شاعری‌ نبود که‌ گه گاه‌ هوس‌ کند قلم‌مو به‌ دست‌ بگیرد. شعر و نقاشی‌ او هر دو جدی‌ و برخوردار از والاترین‌ ویژگی های‌ هنری‌ بود.

سپهری‌ در اشعار خود گه گاه‌ اشاره‌ای‌ به‌ نقاشی هایش‌ دارد که‌ معروف ترین‌ آن‌ها همان‌ چند خطی‌ است‌ که‌ در شعر بلند «صدای‌ پای‌ آب‌» می‌خوانیم‌:

اهل‌ کاشانم‌

پیشه‌ام‌ نقاشی‌ است‌

گاه گاهی‌ قفسی‌ می‌سازم‌ با رنگ‌، می‌فروشم‌ به‌ شما

تا به‌ آواز شقایق‌ که‌ در آن‌ زندانی‌ است‌

دل‌ تنهایی‌تان‌ تازه‌ شود

در شعر «صدای‌ پای‌ آب» سهراب‌، نیلوفر در تصویر سفال‌ یا سفالینه‌ ممثل‌ می‌شود. او در این‌ شعر زیبا به‌ سفالینه‌ای‌ از خاک «سیلک‌ / Sialk» اشاره‌ می‌کند:

اهل‌ کاشانم‌

نسیم‌ شاید برسد

به‌ گیاهی‌ در هند، به‌ سفالینه‌ای‌ از خاک‌ سیلک‌.

«سیلک‌« که‌ آن‌ را به‌ صورت‌ سیالک‌، سیارگ‌ و سپید ارگ‌ هم‌ تلفظ‌ کرده‌اند، نام‌ تپه‌هایی‌ است‌ در چهار کیلومتری‌ مغرب‌ کاشان‌، که‌ از نخستین‌ مراکز تمدن‌ و سکونت‌ بشر ماقبل‌ تاریخ‌ به‌ حساب‌ می‌آید. در تمدن‌ سیلک‌، هنرهای‌ کوزه‌گری‌ و فلزکاری‌ پیشرفته‌ای‌ به‌ چشم‌ می‌خورد. در نتیجه‌ کاوش های‌ باستان‌شناسان‌ در ناحیه‌ سیلک‌، مقدار زیادی‌ از ظروف‌ سفالی‌ قدیمی‌ کشف‌ شده‌ است‌. باید دید «گیاهی‌ در هند» در شعر فوق‌ با «سفالینه‌ای‌ از خاک‌ سیلک‌» چه‌ مناسبتی‌ دارد؟ در اساطیر اقوام‌ آریایی‌ آمده‌ است‌ که‌: «چون‌ اهریمن‌ انسان‌ را کشت‌، نطفه‌ او بر خاک‌ ریخت‌، زمین‌ آن‌ را نگه‌ داشت‌، و پس‌ از چهل‌ سال‌ گیاهی‌ چون‌ دو شاخه‌ ریباس‌ از آن‌ رویید. از این‌ دو شاخه‌ نرینه‌ و مادینه‌، آدمیان‌ به‌ جهان‌ باز آمدند.» پس‌ «گیاهی‌ در هند» همان‌ ریباس‌ است‌ و من شعری‌ نسب‌ خود را به‌ آن‌ می‌رساند. طبق‌ گفته‌ رمان‌ «گیرشمن»‌ روی‌ سفال‌ منقوش‌ به‌ دست‌ آمده‌ از سیلک‌، که‌ تصویر خدایان‌ زروان‌ و اهورامزدا است‌، نیلوفر هشت‌ پر در قسمت‌ خالی‌ زمینه‌ نقش‌ شده‌ است‌. با توجه‌ به‌ منطق‌ خاص‌ شعر و استحاله‌ درخت‌ و گل‌ و گیاه‌، می‌توانیم‌ بگوییم‌ که‌ دو شاخه‌ ریباس‌، در تصویر «گیاهی‌ در هند» به‌ صورت‌ «نیلوفر هشت‌ پر» در تصویر «سفالینه‌ای‌ از خاک‌ سیلک‌» در می‌آید.

شعر سپهری‌ جاده‌ای‌ در طبیعت‌ زیباست‌، او از طبیعت‌ برای‌ بیابان‌ احساساتش‌ الهام‌ می‌گیرد. سپهری‌ کودک‌ کویر است‌ و بیشتر ایام‌ عمرش‌ را در کاشان‌، شهر محبوب‌ و زادگاهش‌ گذرانده‌ است‌. او بیش‌ از هر کجا به‌ کاشان‌ دل بسته‌ بود و ده‌ سال‌ پایان‌ زندگی‌اش‌ را بیشتر در کاشان‌ و روستاهای‌ اطراف‌ آن‌ به‌ سر آورد. در شعر زیبای‌ «در گلستانه‌«، ده‌ کوچکی‌ از دهستان‌ قهرود بخش‌ قمصر کاشان‌ را توصیف‌ می‌کند:

دشتهایی‌ چه‌ فراخ‌!

کوههایی‌ چه‌ بلند!

در گلستانه‌ چه‌ بوی‌ علفی‌ می‌آمد!

من‌ در این‌ آبادی‌، پی‌ چیزی‌ می‌گشتم‌:

پی‌ خوابی‌ شاید،

پی‌ نوری‌، ریگی‌، لبخندی‌

رنگ‌ها در شعر و نقاشی‌ سپهری‌ نیز دست‌ چین‌ شده‌ از همان‌ پهنه‌ طبیعی‌ زادگاهش‌ کاشان‌ است‌، از خاک‌ بیابان‌ و دامنه‌ تپه‌ و ستیغ‌ غبار گرفته‌ کوه‌ و سبزه‌ کنار جوی‌ و خشت‌ خام‌ دیوار و آب‌ برکه‌، هر رنگی‌ که‌ می‌بینم‌ ابر گرفته‌ از طبیعت‌ و زادگاه‌ کویری‌ اوست‌. رنگ هایی‌ چون‌ اخرایی‌، خاکی‌، آجری‌، قهوه‌ای‌، ارده‌ای‌، حنایی‌، گندمی‌، ماشی‌، خاکستری‌، دودی‌ و…

جعفر حمیدی‌ درباره‌ رابطه‌ سهراب‌ و طبیعت‌ می‌گوید: «او شاعری‌ است‌ که‌ طبیعت‌ را خوب‌ می‌شناسد، آب‌ و گل‌ و گیاه‌ و درخت‌ و سبزه‌ و صحرا و کوه‌ و دشت‌، در شعر او جان‌ می‌گیرند و حرکت‌ می‌کنند و در حقیقت‌ کلام‌ او، حرکت‌ طبیعت‌ و رقص‌ اشیا و تبسم‌ واژه‌ها و انبساط‌ و لطف‌ تصویر‌ها را در خود جمع‌ کرده‌ است‌. کلمات‌ در شعر او زنده‌ است‌ و همه‌ اشیا طبیعت‌ در سخن‌ او، به‌ سماع‌ و پای کوبی‌ برمی‌خیزند. سهراب‌ در دامن‌ طبیعت‌ پرورش‌ یافته‌ و از کودکی‌ با طبیعت‌ بودن‌ و در طبیعت‌ محو شدن‌ را تجربه‌ کرده‌ است‌. نام‌ بسیاری‌ از گل‌ها، گیاهان‌ و درختان‌ کاشان‌ در تصاویر شاعرانه‌ سپهریی‌ دیده‌ می‌شود. پریدخت‌، خواهر سهراب‌ می‌گوید: «سهراب‌ در آغوش‌ طبیعت‌ زنده‌ و ملموس‌ و همگون‌ با وجودش‌ می‌بالید و سال‌ها را پشت‌ سر می‌گذاشت‌«، و نیز می‌افزاید: «گیاهان‌ در زندگی‌ کودکانه‌ ما جایی‌ مهم‌ و موثر داشتند… ما تمام‌ درختان‌ و گیاهان‌ را می‌شناختیم‌ و با آن‌ها انس‌ و الفت‌ داشتیم‌. درختان‌ انار، خوشه‌های‌ انگور، درخت‌ عرعر، بید و… و گیاهانی‌ چون‌ ختمی‌ و پنیرک‌ و گل‌ همیشه‌ بهار.

سهراب‌ در اشعارش‌ از این‌ گیاهان‌ تصاویری‌ شاعرانه‌ می‌سازد، چنان که‌ از راز رشد پنیرک‌ که‌ گیاهی‌ علفی‌ و پایا و خودرو، با کرک های‌ دراز است‌ سخن‌ می‌گوید:

راز رشد پنیرک‌ را

حرارت‌ دهن‌ اسب‌ ذوب‌ خواهد کرد

همه‌ شعر‌ها و نقاشی هایش‌ از پهنه‌ طبیعی‌ زادگاهش‌ دست‌چین‌ شده‌اند. بید که‌ در اکثر شهرهای‌ کویری‌ بر کناره‌ جوی‌ها کاشته‌ می‌شود، و در کاشان‌ فراوان‌ است‌، از درخت های‌ مورد علاقه‌ شاعر است‌:

سکوت‌، بند گسسته‌ است‌

کنار دره‌، درخت‌ شکوه‌ پیکر بیدی‌

پریدخت‌ سپهری‌ می‌گوید: «باغ‌ ما انارستان‌ وسیعی‌ داشت‌. معمولن پیش‌ از رسیدن‌ کامل‌ انار‌ها کسی‌ آن‌ها را نمی‌چید، مگر وقتی‌ که‌ آناری‌ ترکی‌ برمی‌داشت‌. یکی‌ از سرگرمی های‌ ما این‌ بود که‌ انار شکسته‌ها را با اشتیاق‌ از لابه‌لای‌ شاخه‌ها پیدا کنیم‌ و بچینیم‌.»

سهراب‌ به‌ انارستان‌ها و چیدن‌ انار‌ها در تصاویری‌ شاعرانه‌ اشاره‌ می‌کند:

من‌ صدای‌ وزش‌ ماده‌ را می‌شنوم‌

و صدای‌ کفش‌ ایمان‌ را در کوچه‌ شوق‌

و صدای‌ باران‌ را، روی‌ پلک‌‌تر عشق‌

روی‌ موسیقی‌ غم ناک‌ بلوغ‌

روی‌ آواز انارستان‌ها.

* * *

تا اناری‌ ترکی‌ برمی‌داشت‌

دست‌ فواره‌ خواهش‌ می‌شد

* * *

رمز‌ها چون‌ انار ترک‌ خورده‌ نیمه‌ شکفته‌اند

جوانه‌ شور مرا دریاب‌، نو رسته‌ زودآشنا

سهراب‌ بهتر از هرکس‌ لحظه‌های‌ سراب‌ گونه‌ کویر زادگاهش‌ را می‌شناسد، و در شور شاعرانه‌ و ترکیبات‌ کیمیاگرانه‌ خود از آفتاب‌ داغ‌، شن زار‌ها و نمک زار‌ها، شب‌های‌ سیاه‌ کویر، فریب‌ سراب‌ و شورآب‌ها تصاویری‌ دل‌ انگیز می‌سازد:

آفتاب‌ است‌ و بیابان‌ چه‌ فراخ‌!

نیست‌ در آن‌ نه‌ گیاه‌ و نه‌ درخت‌

و من‌ روی‌ شن های‌ روشن‌ بیابان‌

تصویر خواب‌ کوتاهم‌ را می‌کشیدم‌

خوابی‌ که‌ گرمی‌ دوزخ‌ را نوشیده‌ بود

طعم‌ پاک‌ اشارات‌

روی‌ ذوق‌ نمک زار از یاد می‌رفت‌

باغ‌ سبز تقرب‌

تا کجای‌ کویر

صورت‌ ناب‌ یک‌ خواب‌ شیرین‌.

بانگی‌ از دور مرا می‌خواند

خلاصه کلام‌ آن که‌، سپهری‌ شاعری‌ است‌ واقع‌گرا، و در عرضه‌ و نمایش‌ واقعیت‌ و حقیقت‌ اشیا و امور و محیط‌ موفق‌ بوده‌ است‌.

این مطلب بدون ویرایش در کوچه منتشر شده است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,