Saturday, 18 July 2015
27 November 2020
پانوراما

«میرزا ملکم‌خان و مجمع آدمیت»

2012 October 07

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

یکی از سازمان‌های سیاسی که در اواخر سلطنت ناصرالدین‌شاه به همت «میرزا ملکم‌خان» در ایران برقرار شد، تشکیلات «مجمع آدمیت» (جامع آدمیت) بود. رهبری این مجمع در بدو تاسیس با «عباس‌قلی‌خان قزوینی» بود که بعدها به «آدمیت» معروف شد. وی از ارادت‌مندان میرزا ملکم‌خان و پدر «فریدون آدمیت» مورخ معروف تاریخ جنبش مشروطه بود. فریدون آدمیت اهداف اصلی این گروه را «به کار بردن مهندسی اجتماعی برای دست‌یابی به توسعه‌ی ملی؛ دست‌یابی به برابری در حقوق برای همگان بدون در نظر گرفتن اصل و نصب و مذهب به منظور حفظ و تضمین شأن و منزلت همه شهروندان» ذکر کرده است. در راس هر مجمع فردی به نام «هادی» قرار داشت که امور مجمع را از هر جهت اداره می‌کرد؛ در هر شهرستانی که 12 نفر افراد واجد صلاحیت دور هم جمع می‌شدند، به وسیله‌ی «امین» جلسات خود را هفته‌ای یک‌بار تشکیل می‌دادند و هم‌واره ارتباط خود را با هادی حفظ می‌کردند. به هریک از افراد مجمع آدمیت، «آدم» می‌گفتند و هریک از آدم‌ها به وسیله‌ی امین وارد مجامع می‌شدند و تعهد می‌دادند از حدود و مقررات آن سرپیچی نکنند و ارتباط خود را با تشکیلات حفظ کنند. در جلد اول کتاب «سازمان فراماسونری» چنین آمده است که «هر آدم عضو مجمع آدمیت مکلف است هر روز به کار نیکی اقدام کند، با ظلم و ستم‌گری مبارزه کند، با هم‌فکران خود متفق و جویای علم باشد، در ترویج مرام آدمیت بکوشد و نظم و انضباط را رعایت کند.»

 میرزا ملکم خان پس از بحث فراوان پیرامون تلاشی که خیرخواهان و پیامبران و دیگر ترقی‌خواهان در راه استقرار عدالت کرده‌اند، به این نتیجه می‌رسد که این کوشش‌ها بی‌نتیجه بوده و می‌نویسد: «ظالم با اندرز و نصیحت دست از ستم‌گری برنمی‌دارد، تن‌ها راه نجات بشر این است که مظلوم زیر بار ظلم نرود.» او حقوق انسانی را به چهار رکن استوار می‌داند: اول اطمینان، یعنی تامین مالی و جانی، دوم اختیار، یعنی آزادی بیان، قلم، خیال، کسب و غیره، سوم مساوات یعنی برابری مردم در برابر حدود و حقوق و قوانین، چهارم امتیاز فضلی، یعنی تن‌ها چیزی که موجب امتیاز فردی بر فرد دیگر است، دانش و تخصص اوست.

مجمع آدمیت به وسیله‌ی تنی چند از آزادی‌خواهان و روشن‌فکران صمیمی اداره می‌شد که یکی از آن‌ها «سعدالدوله» بود که بعدها به دربار «محمدعلی‌شاه» پیوست و از راه و روش دیرین خود جداشد. میرزا ملکم‌خان در نامه‌ای به او نوشت: «در دوره‌ی ناصری می‌توانستید مثل سایر دنیاپرستان به همان روش آنان خوش‌آمدگویی کرده و مالک یک مقدار از مال و جان ایران گشته، نام خود را مانند دیگران در سرلوحه‌ی لعن ابدی قرار بدهید و نیز در سلطنت مظفری با عین‌الدوله بسازید و بر ایران بتازید؛ دیگر این همه حق‌گویی و بی‌زاری از ظلم و اظهار مردانگی و تنفر از اولیای جور، و نشر علم و ثبات قدم و تبعید به یزد با آن وضع ناگوار و تحمل غربت لازم نبود، خود می‌دانید خستگی در راه تربیت قوم، نوعی از کفران و مردود غیرت‌مندان و حضرت جانان است، عقل فتوا نمی‌دهد در وسط کار اظهار افسردگی و پژمردگی نمودن…» از دیگر شخصیت‌های بارز مجمع آدمیت، «میرزا محمودخان احتشام‌السلطنه» بود که از مروجین فرهنگ جدید و از هم‌کاران «امین‌الدوله» در انجمن معارف بود. پس از آن‌که به ریاست مجلس مشروطه انتخاب شد، میرزا ملکم‌خان به او تبریک گفت و از او خواست تا در تقویت بنیان آزادی بکوشد و وکلای تازه‌کار مجلس را به وظایف و تکالیف سنگینی که بر عهده دارند آگاه سازد. «مجلس در دوران ریاست احتشام‌السلطنه کارهای بزرگ از پیش برد… از قبیل تدوین متمم قانون اساسی، تنظیم بودجه‌ی مملکتی و تقلیل حقوق محمدعلی‌شاه و شاه‌زادگان و تصویب قانون انطباعات که همه در زمان ریاست وی بود…»

هم‌چنین «سلیمان میرزا» و برادرش «یحیا میرزا» و عموی دانش‌مندش «محمدعلی میرزا» مشهور به «شاه‌زاده علی‌خان»، هرسه از امنای مجمع آدمیت بودند. آنان جزو هیات دوازده نفری بودند که در ماه رجب 1325هجری قمری از طرف مجمع با «میرزا علی‌اصغرخان اتابک» ملاقات کردند و در پشتی‌بانی و تقویت اصول مشروطیت از وی تعهداتی گرفتند. سلیمان میرزا با برادر و عمویش از اعضای انجمن حقوق بودند که یکی از چهار شعبه‌ی تشکیلات جامع آدمیت در تهران بود. سلیمان میرزا پس از مرگ برادرش یحیا میرزا به نمایندگی مجلس مشروطه انتخاب شد و در دوره‌ی دوم، ریاست پارلمانی حزب دموکرات را داشت؛ در دوره دوم که برخی از نمایندگان مجلس و آزادی‌خواهان علیه مداخلات دولت روسیه به قم رفتند، او ریاست کمیته‌ی دفاع ملی را برعهده گرفت و بعدها اولین رهبر حزب سوسیالیست ایران شد.

با مرگ میرزا علی‌اصفرخان اتابک، یک گرایش عمومی ظاهری از سوی درباریان قاجار نسبت به مشروطه به وجود آمد که ناشی از ترس کشته شدن توسط آزادی‌خواهان بود، محمدعلی‌شاه و شاه‌زادگان هم می‌خواستند خود را طرف‌دار مشروطه نشان دهند و هم در اهداف مشروطه انحراف به وجود آورند. اما چیزی که در این میان مورد نظر و توجه عباس‌قلی‌خان و میرزا ملکم‌خان قرار نگرفت، بدنام شدن آن‌ها و مجمع آدمیت در میان مردم بود. چنان‌که پس از انحلال مجلس و بازداشت‌ها و اعدام‌های پس از آن، اصحاب مجمع که داعیه‌ی مشروطه‌خواهی داشتند، در دوران استبداد صغیر از هرگونه گزندی مصون ماندند و در تهران زندگی آرامی داشتند. در همین زمان نخستین لژ رسمی فراماسونری ایران یعنی «لژ بیداری ایرانیان» شکل گرفت و بسیاری از اعضای مهم مجمع آدمیت به آن پیوستند و با تشکیل این لژ، در عمل این سازمان سیاسی تعطیل شد.

منابع:

فریدون آدمیت، فکر آزادی و مقدمه ی نهضت مشروطیت، تهران، 1340

اسماعیل رایین، فراموشخانه و فراماسونری در ایران، تهران، 1378

یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه ی احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی، تهران، 1377، نشر نی

مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، جلد هشتم، 1374

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,