Saturday, 18 July 2015
05 December 2020
بررسی یک پرونده قدیمی

«چرا مردان از دادن حق طلاق به همسرانشان خودداری می‌کنند»

2012 October 09

مازیار مهدوی‌فر / رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

ریشه عدم پذیرش یک پیش شرط، به ذات خود‌خواه انسان باز می‌گردد که خود می‌تواند ریشه در جهل فرهنگی او داشته باشد. زمانی که به یک جوان می‌گویید حقی را دارا هستی و حالا می‌خواهیم آن را از تو گرفته و به کس دیگری مثلن همسرت انتقال دهیم، در صورتی که نسبت به فواید و دلایل این امر نا‌آگاه باشد و یا توسط دیگران برای عدم پذیرش آن شرط تحریک شود، در بسیاری از موارد راضی به پذیرش شرط نخواهد شد.

صورت مسئله اینست که چرا بسیاری از مردان در هنگام امضا‌ عقدنامه از دادن حق طلاق به همسرشان خودداری می‌کنند. در بررسی دلایل مربوط به موضوع، طبق معمول مشکلات دیگر مربوط به امور زنان، با دو گروه از دلایل قانونی و فرهنگی رو‌به‌رو هستیم.

دلایل قانونی

طبق قوانین حال حاضر ایران، که بر مبنای قوانین شریعت اسلام است، طلاق، حق مرد است و زن به صورت ذاتی و مستقل، هیچ‌گونه حقی برای طلاق گرفتن ندارد. تنها مرد می‌تواند در صورت تمایل این حق را به صورت وکالتی در اختیار همسرش بگذارد. یعنی زن را وکیل خودش کند تا تنها در شرایط ویژه‌ای که تعیین شده، خودش را طلاق دهد. قانون‌گذار حتا در زمان پذیرش شرط توسط مرد حاضر نمی‌شود مساوات را میان زن و شوهر برقرار کند. به عبارت دیگر اگر مردی خودش به آن درجه از شناخت فرهنگی و انسانی رسیده باشد که بخواهد در مورد قضیه طلاق شرط تساوی حقوق میان خود و همسرش را پذیرفته و آن را امضا کند، این امکان طبق قانون جمهوری اسلامی برای او وجود ندارد. او فقط می تواند حق مطلق خود! در طلاق دادن همسرش را  به همسرش وکالت دهد. به این معنی که زن هیچ‌گاه به صورت مستقل حقی برای طلاق گرفتن از همسرش نخواهد داشت. می‌بینیم که متاسفانه در این زمینه هم، همانند بسیاری دیگر از مسایل مربوط به امور زنان، با قوانینی مغایر با اصول حقوق بشر رو به‌رو هستیم.

طرح مجدد شروط ضمن عقد

طرح دوباره «شروط ضمن عقد» به عنوان راه حلی برای مشکلات حقوقی ازدواج در سال‌های پس از انقلاب به سبب حذف بسیاری از راه‌حل‌های قانونی بود که در قوانین قبل از انقلاب برای مسایل ازدواج و طلاق اندیشیده شده بود. در حقیقت بسیاری از موارد برابری حقوق زن و شوهر، پیش از انقلاب و در لایحه حمایت از خانواده به صورت قانون در آمده بود و اساسن دیگر نیازی به طرح آن‌ها در قالب شروط ضمن عقد نبود. اما از آن‌جا که پس از انقلاب تمامی این موارد از قانون حذف شدند، مشکلات بسیاری در روابط حقوقی میان زن و شوهرها به هنگام ازدواج و طلاق پیش آمد. این مشکلات قانون‌گذاران را به این نتیجه رساند که با طرح مجدد سنت قدیمی «شروط ضمن عقد» بتوانند برخی از این مشکلات را حل کنند. قرار دادن شروط ضمن عقد نه تنها راه‌کاری جدید و ساخته جمهوری اسلامی نیست بلکه سنتی است که استفاده از آن به قرن‌ها پیش و زمان صدر اسلام بر می‌گردد و در حکومت‌های قبلی هم از آن استفاده می‌شد.

 وقتی قانون مصوب و جاری کشور، طلاق را حق مسلم مرد می‌داند، می‌توان پیش‌بینی کرد که دادن این حق توسط مرد به همسرش در هنگام ازدواج در بسیاری از موارد با مشکل رو‌به‌رو می‌شود. ممکن است مرد به این فکر کند که اگر دادن این حق به همسر، کار درستی بود، قانون آن را در اختیار زنان می‌گذاشت. اگر مرد مورد نظر مذهبی هم باشد به اصول اسلام و حق مطلق مرد برای طلاق استناد کرده و باز هم در پذیرش این حق زن دچار تردید می‌شود. مسئله بعدی نقش مهم اطرافیان دور و نزدیک است که در ادامه مطلب به آن می‌پردازیم.

راه حل

راه جلوگیری از عوارض یک قانون غلط، تغییر یا اصلاح آن قانون است. در شرایط وجود یک حکومت سکولار منطبق بر اصول حقوق بشری انجام این کار بسیار ساده خواهد بود. بر مبنای اصول حقوق بشری، زن و مرد به عنوان دو انسان در ازدواج و طلاق دارای حقوق یک‌سانی هستند. بر این اساس هرکدام از آن‌ها در هر زمانی و به هر دلیلی امکان و اجازه این را خواهند داشت که به زندگی مشترک خود با همسرشان پایان دهند.

این تغییر قانونی، متاسفانه در حال حاضر و با وجود حکومت مستقر ممکن نخواهد بود. اما به نظر می‌رسد تلاش‌های طرف‌داران حقوق بشر و حقوق زنان شاید بتواند به سمت این هدف باشد که حق طلاق را به صورت یکی از شروط ثابت و از پیش درج‌شده در عقدنامه‌های رسمی کشور درآورد. نگاهی به عقدنامه‌های موجود در دفترخانه‌ها نشان می‌دهد که تعدادی از شروط، در حال حاضر به صورت از پیش تعیین‌شده در عقدنامه‌ها درج شده و تنها نیاز به امضا‌ ‌طرفین دارد. مثلن شرط تقسیم مساوی اموال میان مرد و زن در هنگام طلاق (که البته دارای نقص است و شاید ضمانت اجرایی خاصی نداشته باشد.) باید بپذیریم که از لحاظ روانی برای یک جوان، امضا‌ یک شرط از پیش تعیین‌شده بسیار قابل‌پذیرش‌تر از قرار دادن یک شرط جدید و انحصاری است. حال هرچه سطح دانش و آگاهی او پایین‌تر باشد این موضوع سخت‌تر خواهد شد.

دلایل فرهنگی

در این بخش با مجموعه‌ای از دلایل و عوامل روبرو هستیم که بخشی از آن به خود شخص و بخش دیگر به ساختار فرهنگی خانواده و اطرافیان زن و مرد باز می‌گردد. مثلن دربسیاری از موارد پیش می‌آید که شوهر حاضر به امضای شرط وکالت طلاق هست اما خانواده وی و یا حتا خانواده دختر با این موضوع مخالفت می‌کنند. بسیاری از پدران و مادران اعتقاد دارند آوردن این شرط  در عقدنامه، بدشگون است و منجر به رخ دادن اتفاق بدی مانند طلاق می‌گردد. جالب این‌جاست که این افراد هرگز به این موضوع فکر نمی‌کنند که چنین حقی به صورت ذاتی و قانونی به مرد داده شده و هیچ تأثیر یا شگون بدی در نتیجه ازدواج ندارد اما اگر زن بخواهد حق مشابهی را برای خود داشته باشد محکوم به بدشگونی می‌شود.

حتی دیده شده که خانواده خود دختر نیز با چنین استدلال‌هایی مانع نوشته شدن این شرط  در شروط ضمن عقد می‌شوند. بحث اطرافیان مرد می‌تواند بسیار گسترده‌‌تر از این هم بررسی شود. از نظرات و توصیه‌های دوستان نزدیک گرفته تا استدلال‌ها و طعنه‌‌ها و کنایه‌‌های بستگان که هر کدام می‌تواند بر دیدگاه مرد تاثیر گذاشته و او را به سمت عدم پذیرش و امضای شرط  طلاق برای همسر پیش ببرد.

در بسیاری موارد، مردان جوان تصور می‌ کنند با دادن این حق به همسرانشان، حقی را از خودشان گرفته و به او می‌دهند. یا تصور می‌کنند با این کار، با دادن این حق به همسرشان، خودشان از آن برخوردار نبوده و شرایطی ناعادلانه به وجود خواهد آمد. در حالی‌ که اگر از ابتدا بدانند  با پذیرش و امضای این شرط، فقط گامی در جهت تساوی حقوق طرفین برداشته‌ اند، راحت‌تر راضی به پذیرش آن خواهند شد.

راه حل

طبعن کار فرهنگی برای حل این مشکل به یک گروه یا بخش خاصی از جامعه محدود نمی‌شود. همه مردان و زنان ما در مقاطعی از زندگی خود با این ماجرا سروکار دارند. چه به عنوان شوهر یا زن به صورت مستقیم، یا به عنوان پدر و مادر و بستگان و دوستان عروس و داماد که می‌توانند به صورت غیر مستقیم در پذیرش و امضای پیش‌شرط حق طلاق برای زن نقش داشته ‌باشند. به همین دلیل  کار فرهنگی در این مورد بسیار اهمیت پیدا می‌کند.

هرچه مصداق‌های رخ ‌داده در جامعه در این زمینه بیش‌تر شود، کمک بیش‌تری به همه‌‌گیرشدن و کم‌شدن تردید مردان در این مورد خواهد نمود. تعدد وقوع، همانند بسیاری از موارد دیگر سبب فرهنگ‌سازی خواهد شد. در کنار آن آگاه‌سازی زنان و مردان نسبت به دلایل قراردادن این پیش‌‌شرط در هنگام ازدواج و آگاه کردن پدران و مادران (چه دختر و چه پسر) نسبت به فواید این شرط درهنگام رسیدن به بن‌بست، از جمله کارهای فرهنگی است که به عهده فعالان این امور است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , 

۴ Comments


  1. كاظم
    1

    یکی از راه حلها که حتی بیشتر از دادن حق طلاق به زن در جدائی تسهیل ایجاد میکند دادن حق عدم پرداخت مهریه به مرد همزمان با دادن حق طلاق به زن از طرف طرفین ازدواج می باشد. به نظر این گونه مساوات رعایت شده. خصوصا که این روزها مبلغ بالای مهریه باعث کج خلقی و افزایش فشار به همسر از طرفه زوجه شده است.
    نکته دیگر که همیشه برای من مطرح بوده این که خانم هایی که در مراسم ازدواج مثل فروشنده حرفه ای کالا از تمام مهارت خود برای افزایش مهریه استفاده می کنند (به زعم بنده فروش دختر به قیمت بالاتر) چطور توقع حقوق برابر با آقایان دارند. دوست دارم بدانم هم اکنون که در کشورهای غربی حقوق برابر بین زن و مرد وجود دارد چیزی مانند مهریه انهم با این مبالغ سنگین وجود دارد یا نه؟ خواهشمندم در صورت آگاهی و اطلاع لطفا اطلاع رسانی نمائید.


    1. آرزومند سعادت زوجین
      2

      یعنی این مقوله اینقد پیچیده است به نظرتون؟
      زمانیکه توی غرب زن اسیر مرد نیست و اگر طرفین یکیشون نخواد، میتونه از اون زندگی بیاد بیرون، دیگه واقعا مهریه چه معنی داره؟

      مهریه توی ایران تنها وسیله ای برای راضی کردن یه مرد برای طلاق دادن زنشه.
      اون مواردی که از مهریه سو استفاده میکنن که دلیل نمیشه کل مهریه رو برد زیر سوال در حالیکه مردها اگه بخوان طلاق میدن و اگه نخوان نمیدن.
      تازه اگه روزی مردی دلش دیگه زنه رو نخواد، اصلا به اذیت نمیندازه خودشو که طلاقش بده. هر کاری دلش میخواد میره میکنه که زنه جون به لب بشه خودش تقاضای طلاق کنه که مرد باز از دادن مهریه معاف شه! اسم خودشونم میذارن انسان و اشرف مخلوقات بعضی آقایون! واقعا که


  2. دوست بی نام
    3

    تیترتون منو یاد این پرسش ها هم انداخت فقط محض اطلاع عرض میکنم چون مسلما کسیکه این تیتر رو زده انگیزه ای نیک در ذهن نداشته :
    چرا زنان ازدواج را یک قرار داد اقتصادی برای فروش تن خود به طور رسمی قلمداد میکنند؟
    چرا زنان مهریه بالا را شرط دوام و پایداری میدانند؟
    چرا زنان عشق و تمام انسانیت را به سکه و پول می فروشند؟
    چرا زنان از بخشش مهریه های سنگین و خارج از حد استطاعت خودداری می کنند؟
    چرا مرگ خوب است اما فقط و فقط برای همسایه؟؟
    و چرا ما همه علاقه داریم گوسفندانی باشیم پیرو چوپان قصاب؟


  3. nashenas
    4

    کاملا موافقم، به مردان توصیه می کنم تا بجای مهریه حقوق برابر از جمله حق طلاق را بدهند. برای زنان نیز داشتن حق طلاق و حقوق برابر بهتر از مهریه بالاست
    در یک حکومت سکولار می بایست کلیه قوانین و رسوم مذهبی از جمله مهریه حذف و حقوق برابر جایگزین گردد