Saturday, 18 July 2015
04 December 2020
پانوراما

«عارف قزوینی و نغمه‌ی مشروطه»

2012 October 12

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«میرزا ابوالقاسم» معروف به «عارف قزوینی» یکی از شعرای آزادی‌خواه ایران بود که در سال 1262خورشیدی در قزوین متولد شد. عارف با ذوق و استعداد سرشاری که داشت در سنین جوانی به سرودن شعر پرداخت و در سن هفده سالگی قصیده سرود. او هنگامی‌که برحسب تقاضای دوستان ره‌سپار تهران شد، با اعیان و رجال و درباریان مظفرالدین‌شاه و محمدعلی‌ میرزا آشنا شد. «وثوق‌الدوله» که خود از طبع شعر بی‌بهره نبود، خواهان دوستی و مصاحبت او بود، اما عارف با اکراه دعوت او را قبول کرد. عارف به وسیله‌ی وثوق‌الدوله با «علی‌اصغرخان اتابک» آشنا شد و چون صدای دل‌نشینی هم داشت برای او آواز می‌خواند و بدین‌وسیله به دربار راه یافت و بارها به حضور شاه رسید و مورد توجه خاص او قرار گرفت. اما از روزی که نهضت مشروطه‌خواهی در ایران آغاز شد تا مدت شانزده سال در تمام جریانات انقلابی با ملت هم‌گام و هم‌قدم بود و به واسطه‌ی خطابه‌ها و نطق‌های مهیج و بیان خواسته‌های مردم به صورت شعر، نارضایتی خود و مردم را از اوضاع پیرامون نشان می‌داد و از تهییج احساسات ملت به مخالفت با دست‌گاه ظلم و بیدادگری زمام‌داران کشور که از نزدیک دیده بود کوتاهی نمی‌کرد. به خصوص زمانی که مشروطیت ایران توسط محمدعلی‌شاه متوقف شد و عده‌ای از رجال نیز با وی هم‌قدم شدند و به دستور بی‌گانگان کاخ آمال و آرزوهای مردم را درهم ریختند، طوفانی در روح عارف پدیدار شد.

عارف به علت سر پرشوری که داشت بیش‌تر اوقات متواری و درحال مسافرت و تردد بین تهران و اصفهان بود. او در همین سفرها با رجال آزادی‌خواه تماس می‌گرفت و مردم را به مخالفت با دست‌گاه حکومت قاجار می‌شورانید. او به نواحی غرب و بغداد و کرمان‌شاه و استانبول نیز مسافرت و مدتی در آن شهرها با آزادی‌خواهان هم‌کاری کرد و در قیام آذربایجان با ملت هم‌گام شد. یکی از مهم‌ترین و معروف‌ترین آثار عارف در دوران مشروطه، غزل «پیام آزادی» است که شاعر در ضمن آن پیروزی آزادی‌خواهان را بر قوای ارتجاع ستوده است. عارف این غزل پرشور را در مجلس جشنی که در اواخر سال 1327 هجری قمری از طرف شعبه‌ی ادبی حزب دموکرات به یاد پیروزی مشروطه‌خواهان و شکست محمدعلی‌شاه برپا شده بود، با آهنگ موسیقی برای ملت ایران فرستاد:

پیام دوشم از پیر می‌فروش آمد                 بنوش باده که یک ملتی به هوش آمد

هزار پرده ز ایران درید استبداد                  هزار شکر که مشروطه پرده‌پوش آمد

ز خاک پاک شهیدان راه آزادی                     ببین که خون سیاوش چه سان به جوش آمد

………………

صدای ناله‌ی عارف به گوش هرکه رسید            چو دف به سر زد و چون چنگ در خروش آمد

عارف هم‌چنین کنسرت‌های باشکوه و پرازدحامی در تهران ترتیب می‌داد. عارف هر شعری که می‌سرود و هر ترانه ای را که می‌خواند، مانند تیری بود که در جگر مستبدان خودخواه فرو می‌رفت و از این رو همگی کمر به آزار او بستند. اما شاعر، با همه‌ی این سختی‌ها و بدبختی‌ها و خطراتی که هر لحظه هستی او را تهدید می‌کرد، با شور و حرارتی که داشت، وطن‌فروشان و ریاکاران دولت قاجاری را پیوسته آماج حمله و ملامت قرار می‌داد. هنگامی که انقلاب بلشویکی در روسیه پیروز شد، عارف با این‌که از معنی و اهمیت تاریخی انقلاب کارگری و نتایج آن آگاهی درستی نداشت، با شور و حرارت فوق‌العاده از آن استقبال کرد و از «لنین» خواست که به یاری ملت ایران بشتابد:

ای لنین فرشته‌ی رحمت                   کن قدم رنجه زود، بی‌زحمت

تخم چشم من آشیانه‌ی توست            هین بفرما که خانه خانه‌ی توست

……. یا خرابش بکن و یا آباد                 رحمت حق به امتحان تو باد

با این‌که عارف بعد از کودتای رضاخان، از نخست وزیری وی و بعدها از دولت نوپای پهلوی حمایت کرد و تصنیف‌هایی در ستایش سردارسپه و نکوهش از قاجاریه ساخت اما سرانجام به همدان تبعید شد و بقیه عمر را در نقطه‌ی دورافتاده‌ای از آن شهر در فقر به سر برد. عارف در این دوره از زندگی از همه‌جا مایوس و به همه چیز بدبین بود و به قول خودش «از بس که مردم بد دیده بود، دیگر از مردمک دیده سوءظن داشت.» تن‌ها کسی را که تا پایان عمر دوست می‌داشت، آن هم تا حد پرستش، «کلنل محمدتقی‌خان پسیان» بود. سوگند بزرگ او هم‌واره «به روح کلنل» بود و معتقد بود « از عهد نادر تاکنون، ایران کم‌تر هم‌چو آدم فوق‌العاده‌ای دیده و اول انقلاب تا این آن، هرچه بود همین بود.» این‌چنین عارف قزوینی در واپسین روزهای عمر، از فریاد و ناله خاموش، و بسیار اندوه‌گین و کم‌سخن بود و آخرین دقایق عمر حسرت‌بار و پر‌تاثر خود را در دره‌های خاموش همدان گذراند و روز یک‌شنبه اول بهمن 1312 خورشیدی در پنجاه و دوسالگی درگذشت و در آرام‌گاه «بوعلی سینا» به خاک سپرده شد.

یکی از تصنیف‌های مشهور عارف «از خون جوانان وطن» است که خود عارف درباره‌ی آن گفته است:« به واسطه‌ی عشقی که «حیدرخان عمواوغلی» به این تصنیف داشت میل دارم این تصنیف به یادگار آن مرحوم طبع گردد.»

                                   ….. از خون جوانان وطن لاله دمیده

                                       از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

                                     در سایه ی گل بلبل از این غصه خزیده

                                      گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

                           چه کج رفتاری ای چرخ!             چه بدکرداری ای چرخ!

 سر کین داری ای چرخ،        نه دین داری       نه آیین داری، نه آیین داری ای چرخ

                                                       …………………….

منبع: مرتضا راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، جلد هشتم

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,