پنج شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۳
01 October 2014
قصه‌های‌جزیره

«ادویه‌ی‌ عشق‌ورزی»

۱۳۹۱ آبان ۰۴

هادی خوجینیان/ رادیو‌‌‌ کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

فکر می‌کنی برای‌ به‌هم‌ رسیدن باید چه کار بکنیم؟

همین فردا‌ صبح اگر عروسی بکنیم، چه اتفاق‌دیگری خواهد افتاد؟ فکر می‌کنی برای‌ عشق‌بازی‌ کردن، کدام اتاق را انتخاب کنیم؟ اتاق‌خواب یا همان آشپزخانه اکتفا می‌کند. اصلن انتخاب با تو.

از خواب که بیدار شدم، اتاقم مثل اتاق ‌پرنسس‌کوچک به کلی عوض شده بود. تختم بزرگ‌تر، رنگ‌پرده‌ها عوض شده بود. تلویزیونم دیواری شده بود. مارک ‌لپ‌تابم جدید و سرت را به درد نیاورم، به‌کل همه‌چیز تغییر کرده بود. به تو زنگ زدم. در راه بودی. ماجرا را گفتم. خندیدی.

گفتی: «کار مارک بوده. همه را از حراجی خریده، با هفتاد در‌صد تخفیف».

قطار «بروکسل» به «پاریس» تاخیر داشت. به جای ساعت‌هفت، ده‌شب می‌رسیدی. مرغ را با مخلفات‌ادویه و سیب‌زمینی‌ و پیاز و گوجه در فر گذاشتم. به «میکیس» زنگ زدم. مدت‌زمان گذاشتن ‌مرغ را پرسیدم. با انگلیسی‌خرابش گفت: «پنج ‌ساعت روی‌ درجه‌ی‌ صد‌و‌پنجاه».

سال ‌نو را تبریک گفتم. برایم تکث فرستادی که به شدت دوستم داری. قرار عشق‌بازی را برای ‌امشب گذاشتی. در جواب برایت نوشتم: «عشق‌ورزی با تو تنها ارضا شدن نیست. خالی‌ و پر‌شدن ‌روح بهتر از هر چیزی‌ست که بشود فکرش را کرد. وقتی به پستان‌های‌تو دست می‌زنم، تمام خستگی‌ام از تنم بیرون می‌رود. وقتی لب‌هایت را می‌بوسم، حس می‌کنم دیگر تنها نیستم. امشب پس از هم‌خوابگی، قرار عروسی‌مان را در کلیسا می‌گذاریم. شاهد هم به اندازه‌ی‌کافی داریم. پس به راننده‌ی قطار بگو زودتر حرکت کند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,