Saturday, 18 July 2015
27 November 2020
پانوراما

«سیاست بریتانیا در اوایل دوران قاجار»

2012 October 28

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

گویا نخستین بار در زمان «گیخاتو» ایل‌خان مغول هیاتی رسمی از سوی پادشاه انگلستان «ادوارد هفتم» به دربار ایران وارد شد تا زمینه اتحاد مغولان و مسیحیان را علیه ممالک مسلمان مصر فراهم کند. بار دیگر در دوران صفویه مردانی از انگلستان نظیر «آنتونی جنکینسون» و «برادران شرلی» به ایران پای گذاشتند تا زمینه‌ساز برقراری مجدد مناسبات شوند ولی سیاست «شاه عباس بزرگ» و تلاش دربار لندن نتیجه‌ای نداد و محدوده روابط به مناسبات بازرگانی موقت منحصر شد، در دوره افشاریه تلاش «نادرشاه» برای ایجاد نیروی دریایی و خرید کشتی از کمپانی «هند شرقی» نتوانست در گسترش مناسبات دو طرف تغییری ایجاد کند و در عصر زندیه با وجود امتیازات فراوانی که «کریم‌خان» به تجار انگلیسی داد اما بر سر محاصره خارک و مداخلات انگلیس در خلیج فارس بین ایران و انگلستان اختلاف و دوری اتفاق افتاد. در آغاز سده نوزدهم میلادی دولت ایران ناخواسته پا به عرصه‌ی سیاست بین‌الملل نهاد و با دولت‌های بزرگ اروپا (بریتانیا، فرانسه و روسیه) روابط منظم دیپلماتیک برقرار کرد و نخستین پیمان‌ها میان طرفین بسته شد. اما به علت ناآگاهی درباریان قاجار از رموز سیاست بین‌الملل، نه‌تنها از برقراری روابط و پیمان‌های اتحاد سودی حاصل نشد، بل‌که ایران وجه‌المصالحه قدرت‌های اروپایی قرار گرفت. دولت ایران در حدود سال 1800میلادی بدون آن‌که آمادگی آن را داشته باشد به‏ میدان سیاست بین‌الملل کشیده شد. «ناپلئون بناپارت» که ابزار و توان لشکرکشی به جزیره بریتانیا را نداشت، تصمیم گرفت که ضربه قطعی را در متصرفات و مستعمرات انگلیس، به ویژه‏ هندوستان، به آن دولت وارد سازد.

با به خطر افتادن سلطه بریتانیا بر هند از جانب فرانسه، ایران همسایه غربی هندوستان از دیدگاه مسئولان کمپانی هند شرقی در لندن و کلکته اهمیت تازه‏ای یافت، زیرا تا اوایل سده نوزدهم منافع کمپانی هند شرقی در ایران فقط تجارتی بود و اهمیت ایران از لحاظ سیاسی‏ ناچیز بود. اما با به خطر افتادن سلطه بریتانیا بر هند، دولت بریتانیا و کمپانی هند شرقی به‏ گونه‏ای روزافزون در امور ایران درگیر شدند و از آن پس«با آن‌که بریتانیا هیچ‏گاه فرصت‌ها و امکانات تجاری را در ایران از نظر دور نمی‏داشت، منافع بریتانیا در ایران در درجه نخست ناشی‏ از تمایل به حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران به عنوان عاملی حیاتی در دفاع از مستعمره بزرگ بریتانیا(هندوستان)بود.» سیاستی که بریتانیا برای حفظ علایقش در هند، در ایران پیش گرفت با شرایط زمانی تغییر می‌کرد اما هدف در همه موارد یکی بود. یعنی سیاست بریتانیا به طور کلی تقویت دولت ایران بود و از اصلاحات داخلی حمایت می‌کرد چرا که امیدوار بود همین مساله موجبات حفظ استقلال ایران را فراهم سازد.

به این ترتیب، انگلیسی‌ها بسیار مشتاق برقراری روابط و عقد اتحاد با شاه‏ ایران بودند و نخستین پیمان‌ها میان دولت‌های ایران و انگلیس و فرانسه و روسیه بسته شد و روابط منظم دیپلماتیک(به مفهوم واقعی و حقوقی این کلمه)بین ایران و دولت‌های مزبور ایجاد شد. متاسفانه دربار «فتح‌علی‌شاه» به هیچ وجه آمادگی رویارویی با این وضع جدید را نداشت. اگر فتح‌علی‌شاه به اوضاع سیاست جهانی و سیاست بین‌الملل آشنا بود، یا دست‏کم وزیران آگاهی در خدمت او بودند، شاید دولت ایران می‏توانست از رقابت شدیدی که بین‏ دولت‌های مقتدر اروپایی وجود داشت بهره‏برداری کند. ولی به علت ناآگاهی و طمع مقام‌های‏ ایرانی، دولت‌های انگلیس‏ و فرانسه برای نمونه در جنگ‌های قفقاز به راحتی از ایفای تعهدات خود نسبت به دولت ایران طفره رفته و ایران را در برابر روسیه تنها گذاشتند. روسیه به طور کلی ایران را راه مطمئنی برای دست‌یابی به هند و خلیج فارس و نیز ناحیه‌ای می‌دانست که بریتانیا در آن و یا از طریق آن می‌توانست بر روسیه فشار وارد کند. روسیه علاقه‌ای به یک ایران قدرت‌مند و مستقل نداشت. در نتیجه با اصلاحات در ایران سر ناسازگاری داشت.

با به خطر افتادن سلطه بریتانیا بر هند از جانب فرانسه، ایران همسایه غربی هندوستان از دیدگاه مسئولان کمپانی هند شرقی در لندن و کلکته اهمیت تازه‏ای یافت، زیرا تا اوایل سده نوزدهم منافع کمپانی هند شرقی در ایران فقط تجارتی بود.

موقعیت روسیه و بریتانیا از نظر نظامی در ایران قابل مقایسه نبود. سمتی که بریتانیا با آن مواجه بود از یک سو اجتناب از سیاستی بود که وادار به ائتلاف با روسیه در شرایطی شود که ناگزیرانه نامساعد باشد و لذا تحت سلطه قرارگرفتن ایران توسط روسیه را تسریع کند و از سوی دیگر اجتناب از بی تحرکی بود که به تقریب منجر به انقیاد کامل ایران در مقابل روسیه شود. سیاست‌مداران بریتانیایی نمی‌خواستند دارای مرز مشترکی با روسیه باشند و بنابراین نمی‌خواستند سیاست تحت‌الحمایه کردن ایران را در پیش بگیرند. بریتانیا در آغاز سلطنت فتح‌علی‌شاه بارها کوشید تا با روسیه در زمینه حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران به توافق برسد.

در نتیجه‌ی شکست‌های ایران از روسیه، عهدنامه‏‌های «گلستان»(اکتبر1813میلادی) و «ترکمان‌چای»‏ (فوریه 1828میلادی) به دولت ایران تحمیل شد و افزون بر زیان‌های جانی و مالی فراوانی که به ایران‏ وارد آمد، ایالت‌های قفقاز از خاک ایران جدا شد و روس‌ها نفوذ سیاسی و اقتصادی بسیاری در ایران به دست آوردند. در این میان فعال شدن کامل دست‌گاه دیپلماسی و اقتصادی بریتانیا در خلیج فارس به احتمال قریب به یقین، یکی از مهم‌ترین آثار کوتاه‌مدت ناشی از جنگ‌های ایران و روس بود. در این ایام، اعزام هیات‌های نمایندگی متعدد به ایران، در راستای حفظ موقعیت انگلستان در منطقه خلیج فارس صورت می‌گرفت. یکی دیگر از پیامدهای وخیم شکست‌های ایران در قفقاز، «ایجاد حس حقارت در ایرانیان‏ نسبت به خارجیان بود»که تا آن هنگام در ایران سابقه نداشت.

به نوشته «اقبال آشتیانی»، «از اواخر عهد فتح‌علی‌شاه نفوذ نمایندگان سیاسی روس و انگلیس به قدری در ایران زیاد شده بود که کم‌تر کاری بدون اجازه و صواب‌دید ایشان می‏گذشت… این نفوذ تنها در مسائل سیاسی مشهود نبود بل‌که نمایندگان مزبور حتا در امور شخصی افراد ایرانی نیز مداخله می‏کردند…» این‌گونه، روسیه و بریتانیا به خاطر سوء حکومت ایران، بی‌نظمی‌های داخلی و ضعف امور مالی آن، در امور داخلی ایران دخالت می‌کردند هرچند که انگیزه‌های آن‌ها متفاوت بود. بریتانیا که نمی‌توانست ایجاد یک جنگ داخلی را در ایران تحمل کند، لذا نمی‌خواست ولی‌عهد و یا شاه‌زاده دیگر ایرانی به کمک قشون روسیه به طرف تهران براند و یک حکومت دست‌نشانده را ایجاد کند، زیرا عقیده داشت منظور از مساله استقرار نیروهای روسیه در مرزهای هند است. روسیه هم در عین‌حال گرچه تمام امکانات خود را برای انقیاد ایران در راه جنگ صرف کرد، اما نمی‌توانست جنگ داخلی را در آن تاب بیاورد چون می‌ترسید که این مساله موجبات اشغال جنوب ایران را توسط بریتانیا که در اقیانوس هند مشغول پیش‌روی بود فراهم سازد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,