Saturday, 18 July 2015
19 February 2020
در گفت‌و‌گو با هوشنگ بوذری

«مهدی هاشمی از افعی به مار غاشیه پناه آورده»

2012 October 29

اردوان روزبه / رادیو کوچه

ardavan@koochehmail.com

در حالی که یکی از بحث‌های داغ مهر ماه امسال بازگشت «مهدی هاشمی»، فرزند آیت‌اله هاشمی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام به کشور بود، بسیاری بر این باور بودند که وی باز نخواهد گشت چرا که پرونده باز وی در دادگاه‌های ایران و هم‌چنین اتهام‌هایی نظیر سازمان‌دهی اعتراض‌های بعد از انتخابات جنجالی ۸۸ ایران می‌تواند تبعات سنگینی برای وی داشته باشد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

اما او قریب به یک ماه قبل به ایران بازگشت. اگرچه در بدو ورود دستگیر نشد اما با تفهیم اتهام موظف به معرفی خود به شعبه مربوطه شد. این درست در شرایطی بود که پیش‌تر در چند روز قبل «فائزه هاشمی» خواهر وی نیز برای تحمل محکومیت شش ماهه راهی زندان شده بود.

به این ترتیب از خانواده هاشمی دو فرزند که بیش از بقیه از آن‌ها روی خط خبری یاد می‌شد راهی زندان شدند. آیت‌اله هاشمی نیز اظهار کرد «با فرزندان وی مانند بقیه رفتار خواهد شد» از سویی سردار قاسمی یکی از فرمانده‌های سپاه پیش از آن گفته بود اگر «فائزه هاشمی» به زندان برود وی ریشش را خواهد تراشید که البته ایشان به قول‌شان عمل نکردند.

اما مهدی هاشمی فقط در ایران پرونده باز قضایی نداشت. پیش از این وی به دلیل طرح شکایتی از سوی «هوشنگ بوذری» از مشاوران سابق وزارت نفت جمهوری اسلامی و کسی که ادعا کرد توسط دست‌گاه امنیتی در ایران شکنجه شده و این شکنجه بنابر درخواست شخص مهدی هاشمی بوده است، در دادگاه عالی «اونتاریو» نیز پرونده‌ای داشت که این پرونده علا‌رغم عدم حضور وی در دادگاه مربوطه منتهی به صدور حکم محکومیت دال بر پرداخت ۱۳ میلیون دلار غرامت شد.

آقای هاشمی ساکن «آکسفورد» در انگلستان بود و وکیل‌های وی معتقد بودند وی هیچ‌گاه از برگزاری دادگاه مطلع نشده است تا در آن شرکت کند. یکی از رویه‌های دفاع در پرونده‌های قضایی می‌تواند همین موضوع باشد که متهم به دلیل عدم اطلاع از صدور حکم می‌تواند درخواست برگزاری دادگاه مجدد کند.

آقای بوذری می‌گوید مهدی هاشمی «از ترس افعی به دامان مار غاشیه پناه آورده است» وی معتقد است آقای هاشمی به دلیل فرار از حکم دادگاه کانادا به ایران باز گشته است. از سویی پس از حدود یک ماه از دستگیری مهدی هاشمی هیچ خبر موثقی از وضعیت وی تاکنون منتشر نشده است.

آن چه می‌شنوید گفت‌و‌گوی من و «هوشنگ بوذری» است. پیش از هر چیز لازم می‌دانم اشاره کنم در صورتی که مهدی هاشمی و یا از نزدیکان و یا وکیل وی نسبت به اظهارات آقای بوذری نظر و یا دیدگاهی دارند می‌توانند در اختیار رادیو کوچه قرار دهند. بی‌شک بی‌کم و کاست منتشر خواهد شد.

هم‌راه گفت‌و‌گوی هوشنگ بوذری و اردوان روزبه باشید:

من در ابتدا در این گفت‌وگو حق را به طور متقابل به آقای مهدی هاشمی نیز خواهم داد که در صورت علاقه‌مندی در گفت‌وگویی مشابه اگر بخواهند پاسخی بدهند.

بحث طولانی در ارتباط با مقوله اعتراض و شکایت شما در دادگاه‌های کانادا بر علیه آقای هاشمی است. ظاهرن در ابتدا موفق نشدید چون طرح شکایت شما بر علیه دولت ایران بوده است. چرا در کانادا شکایت کردید و چرا این شکایت را در حوزه دیگر مطرح نکردید؟

همان‌طور که شما در ابتدا این حق را به آقای مهدی هاشمی دادید، اجازه بدهید من تشکر کنم از این‌که این حق را به بنده دادید. به نیابت از طرف خودم از آقای مهدی هاشمی تقاضا می‌کنم در اولین فرصت ممکن که برای‌شان پیش میاید به دعوت شما پاسخ مثبت دهند. روزنامه‌نگاری و خبرنگاری بی‌طرفانه در جست‌وجوی حقیقت و منتهی به عدالت ایجاب می‌کند که شنوندگان صدای هر دو طرف را بشنوند. حرف‌هایی که در مورد آقای مهدی هاشمی می‌خواهم بزنم از نظر اخلاقی من را محدود می‌کند که رعایت‌هایی را بکنم چون آقای مهدی هاشمی متاسفانه در گذشته این حق را از خودشان سلب کردند و الان هم به دلایلی که می‌دانید نمی‌توانند از این حق اگر هم بخواهند استفاده کنند.

در سال 2000 شکایتی را علیه جمهوری اسلامی ایران به اتهام آدم‌ربایی، شکنجه، بازداشت غیر‌قانونی اخاذی (3250 هزار دلار برای گروگان‌گیری اخذ کرده بودند) و تباعات ناشی از آن شروع کردم. در آن زمان من تبعه کانادا بودم و در هیچ حوزه دیگر میسر نبود. جایی که عدالت می‌تواند درخواست و برگزار شود، در جمهوری اسلامی ممکن نبود و قضات و سازمان‌های بین‌المللی به این نتیجه رسیده بودند که سیستم عدالت و قضایی در جمهوری اسلامی کار نمی‌کند و بسیار طرف‌دارانه و غیر‌منصفانه برخورد می‌کند. و این‌که من اگر در جمهوری اسلامی این کار را بکنم اولین اتفاق این است که من را اعدام می‌کنند، بنابراین امکانش نبود و کانادا تنها کشوری بود که با آن ارتباط داشتم.

ولی شما از ایران خیلی راحت و به طور رسمی خارج شدید…

بله من از ایران به شکل گوسفندی و غیره فرار نکردم، اما به راحتی هم نبود. من سه بار تلاش کردم از ایران خارج شوم. بعد از این‌که آقای محسنی‌اژه‌ای پذیرفتند که پاسپورت من را در قبال اخذ معادل 250 هزار دلار به من بدهند. آقای محسنی‌اژه‌ای در آن زمان جانشین دادستان انقلاب اسلامی در وزارت اطلاعات بودند. برداشت من این است که ایشان احساس می‌کرد 3 میلیون دلاری که وزارت اطلاعات گرفته، سر ایشان کلاه رفته است. چون 5 میلیون دلار از خانم من می‌خواستند که 3 میلیون گرفتند. خود ایشان به من گفتند 2 میلیون دلار از 5 میلیون دلار هنوز باقی مانده و از من طلب کردند. از این 2 میلیون دلار، 250 هزار دلار را از من گرفتند و پاسپورتم را به من دادند تا از کشور خارج شوم برای این‌که 1750 هزار دلار را برای ایشان بیاورم. منظورم شخص ایشان نیست، منظورم این است که برای دادگاه انقلاب و دفتر جانشین دادستان بیاورم. هشت ماه بود که بازداشت بودم و از توحید من را آزاد کردند و شب عید سال 1372 (16 مارچ 1994) پاسپورتم را در دفترشان به من دادند و گفتند: «همین امشب از دفتر خارج شو.» تا من به خارج بروم تا 1750 هزار دلار را برای ایشان بیاورم.

در پرونده‌هایی که نگاه کردم نسبت به مسایلی که مطرح کردید عمده شکایت شما از شخص آقای مهدی هاشمی است. در حالی که در دادگاه کانادا تا آن‌جایی که من می‌دانم پرونده در مرحله اول بررسی نشد و به جهت این‌که ادعای شما نسبت به دولت جمهوری اسلامی بود نه آقای مهدی هاشمی، خاصه به سمت آقای هاشمی رفتید. آیا شما فکر می‌کنید تمام نقش چیزهایی که در مورد جمهوری اسلامی مطرح می‌شود و آن‌چه شما در دادگاه مطرح کردید، واقعن فقط متوجه مهدی هاشمی است؟

بله. بعد از این‌که قراردادی به اندازه 1.8 میلیون دلار با مشورت من بین کنسرسیوم متشکل از پنج کشور اروپایی و شرکت ملی نفت ایران برای توسعه میدان پارس جنوبی (که اتفاقن من اسمش را گذاشته بودم) امضا شد، آقای مهدی هاشمی که آن موقع جوانی 22 ساله بودند دخالت کردند و با زور و فشار پدرشان وارد پروژه شدند و بعد از یک سال و نیم موش و گربه بازی که من با ایشان داشتم از من طلب 50 میلیون دلار کردند وگرنه پروژه را روی هوا می‌فرستند. من کاملن امتناع کردم. حتا اگر داشتم هم این مبلغ را نمی‌پرداختم چون افتشا می‌شد و من در خارج از ایران زندگی می‌کردم و ملزم بودم قوانین مالی مربوط به کشورهای اروپایی را رعایت کنم و به همین خاطر به ایشان گفتم چنین چیزی امکان ندارد و من حاضر نیستم حتا یک شاهی بدهم چون ایشان پسر رییس جمهوری است.

به همین خاطر آقای مهدی هاشمی از پدرشان درخواست کردند به آقای فلاحیان دستور دهد من را بگیرند و از پروژه حذف کنند و همین اتفاق هم افتاد. این فقط گمان من نیست و در توحید که بودم سیزده گروه بازجویی با من برخورد داشت و چند بازجو که نقش پلیس خوب را بازی می‌کردند به من علنن گفتند که می‌دانیم مهدی هاشمی پشت این قضیه است و حتا یکی از آن‌ها بعدها که از زندان بیرون آمدم تلاش می‌کرد از کشور خارج شوم. سه بار تلاش کردم که نا موفق بود و دو بار من را از هواپیما پایین کشیدند و بار آخر آقای محسنی‌اژه‌ای گذرنامه من را داد و دنبال کار من بود تا این‌که بار آخر با هواپیمای اتریشی از کشور خارج شدم.

کسی که من را بازداشت کرده بود نیمه شب به خانه من آمد و از من حلالیت طلبید چون می‌خواست به مکه برود و به من گفت: «فلاحیان به خواست مهدی هاشمی عمل کرد و ما گزارش دقیقه‌ای بازجویی شما را به آقای مهدی هاشمی می‌دادیم.» من پرسیدم قصد چه چیزی بوده و گفت: «حذف کامل تو و شبکه مشاورت نفتی شما از صحنه جغرافیایی ایران بوده است.» که این اتفاق هم افتاد.

شما به شکنجه در مدت هشت ماه اشاره کردید. آیا به طور واقعی شکنجه فیزیکی شدید؟

من مثالی می‌زنم. نزدیک به پنج هفته اوین بودم که در آن‌جا شلنگ بود و دمپایی در گوشم می‌زدند و دو بار هم سرم را در توالت‌های ایرانی گرفته اوین فرو کردند که من این‌ها را شکنجه نمی‌دانم. بعد من را به توحید منتقل کردند که چهار پنج روز بعد از ورود من به آن‌جا، روزی یک آقایی که خود را اکبری‌راد معرفی کرد متهم ردیف ششم کیس (مورد) من هم هست، من را با چشم‌بند بیرون کشید و گفت: «دکتر بوذری شماره پایت چند است؟» من هم چشم بسته گفتم 44 چطور مگه؟ به پشتم زد و گفت: «نگران نباش، برایت 48 می‌کنم.» ما از طبقه سوم داشتیم از پله به پایین می‌رفتیم و تا به اتاق شکنجه که طبقه همکف و کار حوض بود، برسیم من با خودم فکر می‌کردم مگر شدنی است که شماره پای کسی را از 44 به 48 تبدیل کنند؟

ایشان به قول شرفش عمل نکرد، شماره پای من الان 47 است و یک شماره کوتاه آمد.

اتهام شما چه بود؟

هیچ چیز به من ابلاغ نشد. من برگه بازداشت نداشتم به همین خاطر آقای علیزاده طباطبایی دیروز گفته که ایشان را بازداشت کردند و بدون این‌که محاکمه کنند با قرار وثیقه آزاد شده است. من نمی‌فهمم یک وکیل با شعور چطور می‌تواند باور کند یک کسی بدون این‌که محاکمه شود اتهامی به او بزنند، ممکن است وثیقه داشته باشد. من نه وثیقه، نه حکم بازداشت و نه اتهامی داشتم.

تمام تلاش اولیه در چند ماه اول برای این بود که بفهمند نوارهایی که من از آقای مهدی هاشمی دارم کجاست.

شما پیش‌تر از آقای مهدی هاشمی صدایی ضبط کرده بودید؟

صدا، فیلم و چیزهای مختلفی بود و الان هم هست. برخی هم بیرون میاید.

طرح دادگاه دوم شما بر علیه آقای هاشمی، با محوریت چه موضوعی است؟

عاملیت آقای هاشمی در بازداشت غیر‌قانونی، گروگان‌گیری، شکنجه و اخاذی من. حکم دادگاه ناظر بر همین است. اگر حکم دادگاه را دیده باشید نوشته که آقای مهدی هاشمی به عاملیت، مستقیم یا مباشرت در شکنجه آقای هوشنگ بوذری محکوم می‌شود. شخصیت حقیقی یعنی آقای هوشنگ بوذری و خانواده‌اش علیه شخصیت حقیقی مهدی هاشمی، اکبر هاشمی و دیگران که سال 2005 شروع شده بود، شکایت کرد. که به مهدی هاشمی و آقای اکبر هاشمی، آقای فلاحیان، محسنی‌اژه‌ای و شکنجه‌گران من در وزارت اطلاعات نیز ابلاغ شد که آقایان نادیده گرفتند و علاقه‌ای نداشتند در دادگاه شرکت کنند. سرانجام دادگاه بعد از بررسی مدارک، استماع اظهارات شهود رای صادر کرد که آقای مهدی هاشمی با کمک سیستم اداری پدرشان که رییس جمهوری بودند عامل اصلی آدم‌ربایی، شکنجه و اخاذی هوشنگ بوذری بوده است.

دادگاه شما در کانادا در روزهای اخیر مدارکی را جمع‌آوری می‌کند و آقای هاشمی پیش از دستگیری در لندن مورد راستی‌آزمایی قرار گرفته بودند. در ارتباط با چه چیزی ایشان مورد راستی‌آزمایی قرار گرفتند؟

حکم دادگاه روز 26 اوت 2011 صادر شد که قطعی لازم الااجرا بود. من از وکلایم درخواست کردم که این حکم را به آقای مهدی هاشمی ابلاغ کنیم شاید او علاقه‌مند باشد جلو بیاید اما وکلا معتقد بودند که با این حکم می‌توانیم اموال او را توقیف کنیم و من مخالف بودم چون می‌گفتم آخرین شانس را باید به ایشان داد. بعد از دو ماه کش و قوس حقوقی سرانجام موفق شدم وکلایم را قانع کنم که حکم در شهر آکسفورد به آقای مهدی هاشمی ابلاغ شود. حکم 13 میلیون دلار و نظریه قاضی به ایشان ابلاغ شد و ایشان دو ماه بعد در دسامبر 2011 تیم وکالت را گرفتند که بجنگند.

از نظر سیستم قضایی کشورهایی مثل آمریکا و کانادا، شما وقتی احضاریه را نادیده می‌گیرید، حکمی که برای‌تان صادر می‌شود قطعی و لازم‌الاجرا است. اما برای این‌که عدالت اجرا شود، قانون به شما اجازه دیگر می‌دهد تا به قاضی ثابت کنید که از این قضیه اطلاعی نداشتید.

گرچه ما حکم را به دست آقای مهدی هاشمی رسانده بودیم. اما الان باید قاضی را قانع کند که خبر نداشته و دوباره باید قاضی دیگر را قانع کند که دفاع قابل قبول محکمه پسندی دارد. با توجه به درخواستی که مهدی هاشمی برای هر دو کرد، قاضی دادگاه به وکیل من دستور داد که از آقای مهدی هاشمی راستی‌آزمایی کند که به ایشان بر نخورد. ایشان دعوت شد که به کانادا بیاید که ترسید و ناچارن ما به انگلستان رفتیم. از ایشان بازجویی به عمل آورند و نتیجه تسلیم دادگاه شد.

در حال حاضر حکم قطعی برای آقای مهدی هاشمی در دادگاه کانادا صادر شده است؟

حکم قطعی 26 اوت 2011 صادر شده است. تا زمانی که آقای مهدی هاشمی موفق نشود باید قاضی را قانع کند که حکم را موقتن کنار بگذارید و اجازه دهید دادگاه جدیدی با حضور من تشکیل شود. بحث سر این قضیه است که اگر آقای مهدی هاشمی موفق شود حکم را کنار بگذارد، قرار بر این است که دادگاه جدیدی با حضور طرفین دعوا در کانادا و در حضور دادگاه، داستان را از روز اول مطرح کنند.

متاسفانه از ترس افعی به مار غاشیه پناه بردند و به ایران گریختند.

تصور می‌کنید ایشان با صدور حکمی که در دادگاه انجام شده و اتفاقاتی که اخیرن افتاده تعمدی به ایران برگشته تا از این حکم فرار کند؟

من نمی‌توانم صد در صد بگویم اما تمامی حوادث و عواملی که از آقای مهدی هاشمی تعقیب کردم، به این نتیجه رسیدم که او زمانی که به این نتیجه رسیده که خطر خیلی جدی است، از ترس زندان‌های انگلستان یا کانادا به ایران گریختند.

شما حدود 6 مهرماه سال 91 اعلام کردید بعد از دستگیری آقای هاشمی، نسبت به دستگیری ایشان در ایران اعتراض دارید.

به نقض حقوق آقای مهدی هاشمی اعتراض دارم. من یکی از بنیان‌گذاران ائتلاف بین‌المللی برای مبارزه با شکنجه هستم و برایم فرق نمی‌کند. انسان فی‌نفسه انسان است و نباید مورد آزار و شکنجه قرار بگیرد. می‌خواهد مهدی هاشمی باشد، می‌خواهد اکبر هاشمی‌رفسنجانی باشد یا سید علی خامنه‌ای باشد.

………………………………….

برخی اسناد ارایه شده از سوی هوشنگ بوذری به رادیو کوچه

حکم دادگاه اونتاریو علیه هاشمی

دادخواست علیه  مهدی هاشمی ۲۰۰۵

مدرک ارسال پول برای وزارت اطلاعات

پرداختی به محسنی‌اژه‌ای در مارچ ۱۹۹۴

خلاصه پرداخت به دادگاه انقلاب

حکم دادگاه انقلاب در اسفند ۱۳۷۳

………………………………….

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , 

۱ Comment


  1. mahdi
    1

    از این تیتر دو برداشت میتوان کرد : ۱- مار غاشیه( دولت ایران ) کم خطرتر از مار افعی (دولت کانادا ) است. ۲- اگر پاسدار بودم این پیام را میگرفتم که بهتر است فرار نکنید چون یا با اپوزیسیون روبرو هستید یا با ایادی ما در کشورهای مختلف..