Saturday, 18 July 2015
15 August 2020
دروغ‌پراکنی و ماشین گم‌راهی همگانی،

«شارلاتان‌های خبرنگار؛ عاشقان آب گل‌آلود»

2012 November 14

سینا رهنما / رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

Sina@koochehmail.com

اگر اعتقاد دارید  هرکسی باید در کاری به نوعی کارشناس و نخبه‌ی آن باشد تا به قولی اظهار نظر کند، پس بگذارید قضیه را با یک مثال ساده شروع کنیم که شاید خیلی از ما هم با آن آشنا باشیم. فکر کنید شرایط خاطی بر بدن کسی حاکم است، پزشک معالج می‌گوید باید جراحی کرده و یک بخش را برداریم. به عنوان یک تصمیم گیرنده‌ی آگاه، تلاش می‌کنید نظرات دیگر را هم کسب کنید. از یک پزشک دیگر نظر خواسته می‌شود و بعد از بررسی مدارک، می‌گوید به نظر من، می‌توان بدون جراحی هم مسئله را حل کرد. مسئله به کمیسیون پزشکی می‌رود و همه پیشنهادها بررسی شده و به خانواده یا شخص ارایه می‌شود تا بر اساس آن تصمیم بگیرد و انتخاب کند.

مسئله اول، آیا این چنین تصمیمی را می‌توان عمومی کرد و گفت از این به بعد، اگر هر شخصی با چنین مسئله‌ای پیدا شد، همین را برای مداوایش دنبال کنید. چیزی که ما به عنوان یک ناظر بیرونی از آن خبر نداریم، بررسی هزاران جزییات دقیق مربوط به مساله است: شرایط بدنی، وزن، مقاومت درونی، حاسیت، سابقه بیماری، نوع عارضه و بسیار عوامل دیگر. از آن جایی که این شرایط برای افراد مختلف متفاوت است، نمی‌توان نشست و برای همه یک نسخه نوشت.

تا این جای این مساله اول را داشته باشید تا برویم به نکته دوم: به طور عمومی، احترام مردم به اشخاص و در حوزه‌های مختلفی که اظهار نظر می‌کنند، برآوردی از پیشینه و تخصص و توانایی‌های فرد مربوط است. اگر در جمعی پنج پزشک در حال صحبت در مورد بهداشت عمومی هستند، حرف آن‌ها به مراتب مورد احترام‌تر از دیگر افراد آن جمع است که تخصص آن‌ها در بریدن ورق‌های فلزی است. برعکس آن هم هست. افرادی که تخصص و کارشناس بریدن ورق‌های فلزی هستند، در این مورد حرف قابل تامل‌تری دارند و طبیعی است که پزشک‌ها در این حوزه نظر کارشناسی نمی‌دهند و بیش‌تر شنونده هستند.

حالا برویم به مساله دوم: اگر کسی در موردی یا موضوعی کار کرده باشد و در آن تخصص کاری داشته باشد، آیا می‌شود علامه‌ی آن حوزه یا این که با توجه به دانش خود طبقه‌بندی شده و در نهایت معرف یک دیدگاه خواهد بود و می تواند در کنار دیگر دیدگاه‌ها بررسی شود.

و قبل از رفتن به سراغ مبحثی که در تیتر آن را مطرح کردیم، قاعده اساسی و اصل کلی و بدون هیچ‌گونه استثنای زندگی را بار دیگر مطرح می‌کنیم و آن را برای خود تکرار می‌کنیم تا یادمان نرود. همه اشتباه می‌کنند. هرکسی از هر سنی که باشد مرتکب اشتباه می‌شود. خطا کردن و اشتباه کردن، هیچ حوزه استثنا ندارد و هرکسی از هر نوع بشر در هر طبقه و رده ای مرتکب آن می‌شود. یکی از بزرگ‌ترین مباحث تحقیق آگاهی عمومی، جا انداختن بحث این است برخی دیگر خطا نمی‌کنند و از یک جا دیگر، هر چه بگویند، درست است.

حالا این هم اصغر و اکبر چیده شد برای همین. روزنامه‌نگاران و خبرنگاران، متخصصان و کارشناسان یک فن هستند. فنی که به آن‌ها می‌گوید منابع خبری چگونه داشته باشند و چطور آن را منصفانه و درست عرضه کنند و چطور آن را دنبال کنند و ابعاد مختلف آن را در ذهن داشته باشند. تفاوت یک خبرنگار با یک مشاور تبلیغاتی یا مدیر روابط عمومی یا یک کمپین سیاسی یا کانون اکتیویسم، این است که برای او جانب‌داری در وحله اول بی‌معنی است، در وحله دوم او بررسی‌های خود را می‌کند و با دیدن همه‌ی ابعاد، گزارش می‌کند. یک کمپین یا یک اکتیویست، با چیزی کار دارد که به نفع او باشد. با بقیه کار ندارد. هرشاهدی یا مستندی یا تولیدی یا گفت‌وگویی با کتابی یا منبعی که حق را به او بدهد خوب است و بقیه به درد نخور.

این را از این بابت می‌گویم که هیچ خبرنگار و هیچ روزنامه‌نگاری، با هرتجربه و توان و قدمت و سابقه‌ای، نمی‌تواند به چیزی تبدیل شود که نیست. نه می‌توان جامعه‌شناس باشد که بگوید من می‌دانم چرا این‌گونه است، نه می‌تواند نماینده یک جریان فکری باشد و از طرف همه صحبت کند و نه اصولن اگر هم حرفی زد باید آن را جدی گرفت. علت آن هم این است که روزنامه‌نگاران و خبرنگاران مانند همه‌ی مردم، در همه اقشار و طبقات اجتماعی، «ارتباط عاطفی با حوزه کاری خود برقرار می‌کنند و جوگیر می‌شوند.» به همین صراحت.

خبرنگاران و روزنامه‌نگاران هم مانند دیگر طبقات مردم، از خطا و اشتباه مستثنا نیستند، از دیگر مسایل هم مستثنا نیستند یعنی آن ها هم خریده می‌شوند، فروخته می‌شوند به بردگی گرفته می‌شوند. دلیل اصلی آن هم این است که هیچ‌کس روزنامه‌نگار تکی و انفرادی نیست. روزنامه دربیار یا کسی که روزنامه را سرمایه‌گذاری و چاپ می‌کند، تصمیم می‌گیرد که کدام جهت و کدام سو برود، با کی بخوابد، با کی به جنگ رود و کجا منابع بیش‌تری گیرش می‌آید. بقیه، جنگ زرگری میان خبرنگاران است که هرچه شلوغ‌تر باشد، روزنامه دربیار پشت آن سالم‌تر و راحت‌تر می‌خوابد.

البته حاکمیت‌های سرکوب‌گر هم از این مسایل با خبرند و از آن سو‌استفاده می‌کنند. ولی مساله دردناک‌تر، روزنامه‌نگارانی است که به واقع بعد از یک دوره، به مقام «خود علامه گی» می‌رسند و دیگر هیچ کس را نه آدم حساب می‌کنند، و نه هیچ حرفی را می‌شنوند. تا وقتی که دسته و مرید دارند، مانند قبایل وحشی، با دیگران به جنگ می‌افتند و یارگیری می‌کنند تا قدرت خود را تقویت کنند یا این که به هر حال به دنبال کشتار می‌گردند. این جاست که بزرگ‌ترین فاجعه مدنی روی می‌دهد: نهاد و افرادی که برای حرکت مدنی تربیت شده‌اند، به سمت خشونت سبعانه و روش‌های آن می‌روند. از آن  بدتر که همه خود را عقل کل می‌دانند و هیچ کس حتا کوچک‌ترین جرات و شعوری برای پذیرش خطا ندارد. تا وقتی هم که ذهن پذیرای خطا نباشد، پیغمبری و خدایی هم برای آدمی کم است و پوچ و هیچ.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,