Saturday, 18 July 2015
04 December 2020
پانوراما

«اختلافات ایدئولوژیک متفکران صدر مشروطیت»

2012 November 23

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

چنان‌چه می‌دانیم نخستین نسل تجددگرایان ایرانی در سده نوزدهم میلادی، به دو گروه عمده تقسیم می‌شدند: روحانیان و کارگزاران دولتی. اولین جوانه‌های تجددگرایی در میان رجال و کارگزاران دولتی، و به ویژه آن بخش از ایشان که با هند و عثمانی و روسیه و اروپا سر وکار داشتند، شکل گرفت. تصادفی نیست که اولین ماسون‌های ایرانی، مانند «میرزا عسگرخان ارومی افشار»، «میرزا ابوالحسن‌خان شیرازی»(ایل‌چی)، «میرزا جعفرخان مشیرالدوله» و «میرزا حسین‌خان مشیرالدوله»(سپه‌سالار) و «میرزا یوسف‌خان مستشارالدوله» و «میرزا ملکم‌خان ناظم‌الدوله» و…، اغلب ماموران سیاسی دولت ایران بودند. در این دوران «روشن‌فکری جدید» به معنای فرنگی در ایران پدیدار نشده بود زیرا که حرفه‌های جدید مرتبط با روشن‌فکری( مانند روزنامه‌نگاری و چاپ) به شکل جدی رواج نیافته بود تا انبوهی از روشن‌فکران درگیر در این مشاغل را ایجاد کند. به دلیل برخی حوادث سده هجدهم میلادی، به ویژه تهاجم «محمود افغان»، در نیمه اول سده نوزدهم جمعیت شهرنشین ایران نیز بسیار کاهش یافته بود. برای نمونه، در اصفهان و شیراز، که در دوران پایتختی‌شان حدود پانصد تا هفتصدهزار نفر جمعیت داشتند، جمعیت بسیار کم‌تری ساکن بودند. قحطی سال 1288هجری قمری( 1871-1872میلادی)، حدود یک سوم جمعیت ایران را نابود کرد و مانع از ترمیم بافت شهری کشور شد. در جریان این قحطی فقط حدود یک‌صدهزار نفر از مردم اصفهان مردند. بنابراین، تجددگرایی ایرانی به عنوان یک جریان فکری و سیاسی، در بستر ساختار سنتی دیوانی و در پیرامون دست‌گاه دولتی و دربار قاجار زاده شد و در آن دوران هنوز بنیان‌های اجتماعی که روشن‌فکری جدید را پدید آورد ایجاد نشده بود.

نخستین روشن‌فکران اصلاح‌طلب اواخر قرن نوزدهم در روی‌کردهای نظری خود نسبت به مدرنیته بر جنبه‌های دموکراتیک و فنی یا تکنولوژیکی مدرنیته توامان، و کم وبیش به یک اندازه تاکید داشتند.  اما باید این نکته را اضافه کرد که در صدر مشروطیت، و بعد از آن نیز، تعبیر و تفسیر یک‌سان و واحدی از مفاهیم عمیق مدرن، به ویژه مفهوم مدرنیته و مدرنیسم، در بین نخبگان ایران وجود نداشته است. این امر از یک سو به ساخت جامعه‌ی ایران بازمی‌گشت که استبداد سنتی در آن با قدرت به حیات خود ادامه می‌داد و با تفکر انتقادی روشن‌فکران میانه‌ای نداشت. ساختار سیاسی و اقتصادی ایران نیز آن‌گونه که ذکر شد از ساختار سرمایه‌داری کشورهای اروپایی، که زادگاه مدرنیته‌اند، فاصله داشت. هم‌چنین در عرصه عمومی نیز اصول منبعث از دین ، روابط و مناسبات اکثر افراد جامعه را در عرصه‌های مختلف اداره می‌کرد. از سویی دیگر، این عدم وجود تعبیر و تفسیر یک‌سان از مفاهیم مذکور، ناشی از اختلافات ایدئولوژیک متفکران ایرانی بود.

در این دوره(یعنی از دوره ناصرالدین شاهی تا انقلاب مشروطه) جریان روشن‌فکری، به تدریج خود را حداقل در سه طیف نشان داد. طیف اول، گروهی را در بر می‌گرفت که، به برداشت حداکثری از مدرنیته، آن هم بر اساس نسخه‌ی تمام عیار غربی، با درهم جوشی از سنت‌های باستانی پیش از اسلام و دیانت زرتشتی تاکید داشت، و به شدت از آمیختن مفاهیم جدید غربی با سنت‌های اسلامی بی‌زار بود. «میرزا فتح‌علی آخوندزاده» در دوره‌ی آخر حیات فکری خویش از سرآمدان این گروه محسوب می‌شود. طیف دوم، کسانی را شامل می‌شد که برای کاستن از دشمنی‌های سنت‌گرایان متعصب مسلمان یا احیانن جلب حمایت پاره‌ای از روحانیون روشن‌بین مشروطه‌خواه با طرح‌های اصلاحی خود، و هم‌سو کردن آن‌ها با اصلاحات، به تلفیق سطحی و ناموزون برداشت‌هایی از مدرنیته با سنت‌های دینی دست می‌زدند و یا سعی می‌کردند مفاهیم مدرن غربی را در لفافه‌های کلام سنتی و مذهبی بپوشانند. برداشت این گروه از مدرنیته برداشتی یک‌سویه و گزینشی بود و بعدها موجب کج فهمی‌ها و ناراستی‌هایی شد. در راس این طیف «میرزا ملکم‌خان ناظم الدوله» قرار داشت. و اما طیف سوم، شامل مجموع افرادی می‌شد که با نگاهی به نسبت انتقادی به مقوله‌های غربی و از جمله تجدد می‌نگریستند، ولی در عین‌حال طرف‌دار تجدد بودند؛ اینان سعی می‌کردند مقوله‌های نو  و مفاهیم جدید را با مدایح قدیم و سنت‌های کهنه در‌نیامیزند، و به تفکیک و تمایز میان مدرنیته و سنت قایل بودند. کسانی هم‌چون «عبدالرحیم طالبوف تبریزی» در این طیف قرار می‌گیرند. به هرحال، روشن‌فکران این دوره در مجموع طرف‌دار مدرنیته بودند، هرچند شناخت فلسفی و علمی عمیق از اندیشه‌های مدرن نداشتند و مواجهه آنان با مساله‌ی تجدد به تقریب یک‌سویه بود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,