Saturday, 18 July 2015
03 December 2020
دایره‌ی شکسته- بخش نخست

«عکس یادگاری در پزشکی قانونی»

2012 December 01

مهشب تاجیک / رادیوکوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

با یک گشت و گذار کوتاه در فضای مجازی و در فضای مجازی متعلق به ایرانیان، می‌توان با یک آلبوم یادگاری از کسانی مواجه شد که ایرانیان می‌پسندند ایشان قهرمان باشند حتا آن‌گاه که یک روزنامه‌نگار تیزبین در جریان اعتصاب غذای زنان زندانی، به ایشان هشدار داد که در میان عکس‌هایی که دست‌به‌دست می‌چرخانید و بازنشر می‌کنید، جای یک نفر خالی است، ایشان آن یک نفر را نه به‌خاطر حضور و تداوم و جایگاهش، بلکه به دلیل سوگ نبود تصویر، تقدیس کردند. از آن گذشته، برای نمونه، ما هیچ‌گاه از هما ناطق، ژانت آفاری یا مریم ناهیدی به‌عنوان قهرمانانمان یاد نمی‌کنیم چراکه می‌پنداریم ایشان در کنج عافیت نشسته‌اند البته اگر نامی از ایشان و دیگرانی از این قبیل شنیده‌ باشیم و یا با آن‌ها آشنایی داشته باشیم. با پشت سر گذاشتن هر صفحه و مرور محتوای آن، می‌توان به نکته‌ی دیگری هم پی برد و آن هم موقعیت زمانی قهرمان شدن است.

نقطه‌ی ظهور یک قهرمان در میان ملت ما اغلب زمان افول اوست یعنی زمانی که مساله‌ای پیش آمده، عزیزی را از دست داده، بیمار شده یا در بند است و یا هر چیز دیگری البته باید متذکر شد که بمب‌های خبری مانند جایزه‌ها و جشنواره‌ها و از این قبیل موارد، جدای از این دایره هستند. یعنی اگر همین نسرین ستوده‌ی عزیز که به‌راستی عزت را بر همه‌ی ما تمام کرده است، همسایه‌ی دیوار به دیوار ما بود، صبح‌ها برای خرید نان داغ و شیر تازه به همان سوپرمارکتی می‌رفت که ما می‌رفتیم، بچه‌هایش را به همان مدرسه‌ای می‌برد که بچه‌های ما می‌رفتند و عصرها هم با همه خوش و بشی می‌کرد، باز هم همان نسرین ستوده‌ای بود که الان برای ما ستودنی شده است؟ آیا در آن زمان هم با وجود این‌که همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهد، پسند قهرمان‌پرور ایرانی او را می‌پسندید؟ در واقع پرسش اساسی این است که ما به چه ملزوماتی برای قهرمان نامیدن قهرمان‌هایمان نیاز داریم؟

 

تلاش برای فهمیدن مردم ایران همچنان ادامه دارد. صاحب‌نظران زیادی هستند که از غیرقابل پیشبی بودن ایرانیان سخن به میان می‌آورند. آن‌ها بیشتر می‌گویند که مردم ایران پیچیده هستند، غیر قابل پیشبینی هستند. ایشان دلایلی هم برای این مساله می‌آورند و سعی می‌کنند مساله‌ی مورد نظر را ریشه‌یابی کنند ولی شاید مایی که خود ایرانی‌تبار هستیم و در ایران زندگی کرده‌ایم، بتوانیم سهم اندکی را در این ماجرا به پیچیدگی ایرانی نسبت دهیم. شاید ما محافظه‌کار، منفعت‌طلب و دروغ‌گو هستیم. شاید ما این‌قدر با خودمان هم روراست نبوده‌ایم که باورمان شده است آن‌چیزهایی را که تحویل دیگرانی می‌دهیم که ما را نمی‌شناسند. دیگرانی که سعی می‌کنند ما را بشناسند ولی این سعی بی‌فایده می‌ماند. البته ذکر این نکته بسیار ضرورت دارد که ما اولین و آخرین مردمانی نیستیم که واجد این صفت هستیم و این شخیصه را می‌توان بسیار سراغ گرفت ولی ما شاید این کار را به‌قدری خوب انجام داده‌ایم که دیگر باورمان نمی‌شود و خودمان هم از خودمان رودست می‌خوریم. دوباره به قهرمان‌هایمان برمی‌گردیم. باید پرسید که این فرآیند قهرمان‌سازی چه اتصالی با پیشینه‌ی منفعت‌طلبی ما ایرانیان دارد؟

اگر به اسطوره‌های باستانی ملت‌های مختلف توجه کنیم و آن‌ها را با دقت مورد بررسی قرار دهیم، خواهیم دید که هر کدام از آن‌ها گوشه‌ای از ملت خود را باز می‌تاباند. این گوشه‌ها و کناره‌ها می‌توانند، ضعف‌های آن ملت باشند، آرزوهای آن ملت باشند، ابهام‌ها یا سایه‌های ملت خود باشند و یا بازتابنده‌ی بخش یا بخش‌هایی از آن مردمان باشند. حال که اسطوره‌ها را خود از کالبد انسانی گروهی از بدنه‌ی اجتماعمان می‌سازیم، آن‌ها را در چه موقعیتی به ابدیت و جاودانگی یک اسطوره می‌سپاریم و با ایشان عکس یادگاری می‌گیریم؟ ایا تا به حال به تندیس‌های افتخار گروهی‌مان نگاهی انداخته‌ایم که ببینیم چه ملغمه‌ی ناهمگونی را در کنار هم پاس داشته‌ایم؟ و به‌راستی چرا؟ هرچه پیش می‌رویم پرسش‌ها بیش‌تر و بیش‌تر می‌شوند و نمی‌توان سد بر سیل سوال بست چراکه این یک بیماری دیرسال است، از آن دسته از بیماری‌هایی که نمی‌کشد ولی قوی هم نمی‌کند.

بخش دوم

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,