Saturday, 18 July 2015
23 October 2020
هنری گراهام گرین:

«چرا هنوز کاتولیک هستم؟»

2010 January 25

کافه مکس / رادیو کوچه

هنری گراهام گرین در اکتبر ۱۹۰۴، به دنیا آمد . او رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، منتقد ادبی و سینمایی و نویسنده‌ی پرکار داستان‌های کوتاه انگلیسی بود.او در طول عمر طولانیش در غالب معرکه‌های سیاسی و انقلابی گوشه و کنار جهان حاضر و ناظر بود و ماجراهای داستان‌هایش عمدتن در متن همین وقایع قرن بیستم می‌گذرد، آثاری که ابهامات انسان نوین در این دنیای ناآرام را می‌نماید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شما شاید اکنون مشهور‌ترین غیر روحانی کاتولیک باشید که هنوز زنده است.  اما چگونه کاتولیکی هستید؟ آیا به کلیسا می‌روید؟ آیا اعتراف می‌کنید؟ ایمان دارید؟

«من دیگر خود را کاتولیک آگنوستیک می‌خوانم»، عادت دارم یکشنبه‌ها به آیین عشای ربانی بروم، دوست خوبی دارم، یک کشیش اسپانیایی، پدر لیوپولدو دوران6 که از اُسقفش اجازه گرفته آیین یکشنبه‌ها را به لاتین و هر کجا که بخواهد بخواند. پس هرگاه که به اینجا می‌آید آنجا پشت آن میز می‌نشیند دعا می‌خواند. هر وقت هم با او در سفر باشم در اتاق هتل می‌خواند… اگر چه تنها روزهای یکشنبه. برای آن که پدر دوران را خوشحال کنم برایش اعتراف هم می‌کنم که تقریبا دو دقیقه‌ای به طول می‌انجامد. گر چه در سن هشتاد و پنج سالگی چیزی نمانده که اعتراف کنم و از آن جا که او را خوشحال می‌کند قُرص نان مقدس را هم از دست او می‌گیرم. در زندگانی گذشته‌ام خیلی چیزها بود که اعتراف کنم و خیلی هم می‌توانستند طولانی باشند اما حالا به دلیل سنی چیزی ندارم که بگویم. نداشتن عقیده و ایمان که چیز قابل اعترافی نیست. انسان تنها ناخشنود است. میل دارد کاش ایمان داشت. شب‌ها دعا می‌خوانم.  که معجزه‌ای اتفاق بیفتد و ایمان بیاورم»

کاتولیسم بیشتر جستجوی یقین است و اختیاری ساده. آیا شما هم در جستجوی چنین چیزی بودید؟

من بیشتر به مباحث علوم دینی علاقه داشتم. در این دوره تقریبن خیلی زیاد درباره‌ علوم دینی مطالعه می‌کردم. فکر می‌کردم که استدلال‌ کاتولیسم بیشتر از ادیان دیگر متقاعد کننده است.

کدام نویسند‌گان علوم دینی بر شما تاثیر گذاشته‌اند؟

نیومن، فان هیگل، اونامونو. و فرانک موریسون نویسنده «چه کسی سنگ را جا به جا کرد». از شخصیت روحانی اونامونو خوشم می‌آمد و به خصوص از کتاب او درباره‌ سروانتس16. من از این کتاب بیشتر سود بردم تا خود دن‌کیشوت. همچنین عاشق سرشت تراژیک زندگانی نوشته‌ اونامونو هستم.

اما حالا به چه اعتقاد دارید؟ می‌خواهم بدانم کاتِچیسم گرین چگونه است؟

شما می‌گویید که قرص نان مقدس را از دست پدر دوران می‌گیرید تا او را خشنود کنید. اما به کمونیون، آیین عشاء ربانی و حضور واقعی آن عقیده دارید؟

من به آن به عنوان یادگاری از آن چه که تصور می‌کنم در آخرین آیین عشاء ربانی رخ داد می‌نگرم. یک یادگار. چیزی که لزوما احتیاجی به فهم لغوی آن ندارد.  جاهایی در آفریقا هست که نمی‌توانند نان را آن گونه که برای ما هست تصور کنند و نمی‌توانند آن را هم بپزند یا تهیه کنند. چطور آدم می‌تواند ملالغطی باشد، دُگم باشد در مورد این که چگونه عشاء ربانی را بتوان تعریف کرد.

شما می‌گویید که پیش از این خیلی چیزها برای اعتراف داشتید. اما واقعا به گناه به مفهوم دینی آن معتقدید؟

همیشه از واژه‌ گناه بدم آمده است، حالتی رسمی و دگماتیک دارد. جنایت، من هیچ ضدیتی با واژه‌ جنایت ندارم، اما کلمه‌ گناه لحنی کشیشی به خود گرفته است. من فکر می‌کنم انسان یک اشتباهی مرتکب می‌شود… حالا کوچک یا بزرگ. من هرگز از تقسیم‌بندی‌هایی از این دست چون گناهان کبیره و گناهان قابل بخشش در کلیسای کاتولیسم خوشم نیامده است. از طرف دیگر این به آن چه که بعد از آن پیش می‌آید بستگی دارد: گناهانی هستند کوچک که درد و حرمانی بیشتر را بر آدم مستولی می‌کنند تا آن‌ها که بزرگ‌تر پنداشته می‌شوند. این بستگی به رویدادها  و روابط انسان‌ها با هم دارد.”

شخصیت‌های داستانی شما همیشه در برزخ میان وجدان و ضعف‌های خویش گرفتارند. فکر می‌کنید که اغوا، احساس گناه بتواند چاشنی دیگری به زندگی بدهد؟

نه، ترجیح می‌دهم بدون آن باشم.

شیطان چی؟ به اهریمن اعتقاد دارید یا به دیو؟

گرین لبخند بی‌رنگی زد. «نه، اعتقادی ندارم.»

فرشتگان چطور؟

با دهان بسته خندید. «نه، واقعاْ اعتقاد ندارم»

به دوزخ اعتقاد دارید؟

به دوزخ اعتقاد ندارم. هرگز نداشته‌ام. من فکر می‌کنم از تضادی درونی برخوردار است. می‌گویند خداوند رحیم است… همین مملو از تناقض است. یک بیهودگی هست که برخی خودآگاه به آن پی می‌برند. اما من به دوزخ اعتقادی ندارم و فکر می‌کنم که برزخ هم در این جهان واقع می‌شود و نه در جهانی دیگر.

منظورتان از بیهودگی، بطلان نیست؟

چرا، دوزخ عذاب و رنج است اما بیهودگی نه

و چه کسانی مستحق این بیهوده‌گی و ناچیز شمردنند؟

«کسانی چون هیتلر… او می‌باید محو می‌شد.»

و خود شما؟ آیا با خوشبینی به زندگانی پس از مرگ می‌نگرید؟

«نه خب، ولی خیلی میل دارم که آن را باور داشتم. به هر حال یک رازی وجود دارد. و آدم خیلی میل داشت که این یک پرسش درباره‌ چیز بزرگتری بود تا این جهان.»

از مرگ می‌ترسید؟

«نه، مخصوصا حالا… آرزو دارم که به طور آنی برسد. از مبتلا شدن به یک بیماری طولانی واهمه دارم. ده سال پیش سرطان روده داشتم. گفتم این هم از زندگی. پس نامه‌های زیادی نوشتم و سعی کردم ترتیب همه چیز را به گونه‌ای شایسته بدهم بدون این که کسی بفهمد چرا. اما هراسی از مرگ در وجود خود احساس نمی‌کردم.»

«به بهشت معتقدید؟»

«نمی‌توانم درک کنم که بهشت چه می‌تواند باشد. اگر وجود داشته باشد پدیده‌ای است که من نمی‌توانم تصور آن را بکنم. به نظر من بهشت جایی است پویا تا این که بخواهد جایی باشد مملو از شادمانی بودن با کسانی که آدم دوست داشته است، یک پویایی که ما می‌توانیم زندگانی این جهانی‌مان را هم با آن رونق دهیم… آری، شاید دعاهای ما بتواند بر کسی تاثیر داشته باشد»

اضافه کرد: «من فکر می‌کنم که بهشتی غیر پویا احساسی از بیزاری را به آدم انتقال می‌دهد.»

تصور آدم از بهشت با فهم او از خدا هم مرتبط است. شما چگونه به خدا می‌نگرید؟ آیا شما خدای خود را پاک و بی‌پیکر تصور می‌کنید؟

«نه این طور نیست»، با صدایی که آهنگی نداشت گفت.

آیا خدا را در وجود مسیح می‌بینید؟

«آری، بیشتر این طور… آری، با این فکر نزدیک‌ترم»

واقعن باور دارید خدا در تمامی امور انسانی به گونه‌ای اعجاز‌آمیز و راز انگیز مداخله می‌کند؟

لبخند کوتاهی زد و شانه‌ها را بالا انداخت.  خُب نه، نمی‌دانم. من فکر می‌کنم راز است. یک رازی هست. چیزی در زندگی انسان وجود دارد که نمی‌شود آن را تعریف کرد. و همین مهم است زیرا مردم نمی‌آیند که به هر چه که کلیسا می‌گوید باور کنند… شاید تعجب آمیز باشد، عکسی از پدر پیو را هم در کیف پولم دارم.”

وقتی به ملاقات پدر پیو رفتید آیا در جستجوی چیزی بودید؟

می‌تواند این طور باشد. آن سال‌ها کمابیش پایبند زنی بودم که ایمانی قوی داشت. شاید متاثر از آن من هم سعی کردم به ایمان خود رنگ و لعابی دیگر بدهم.

با نگاهی شیطنت آمیز به بالا نگاه کرد.

پدر پیو توانایی غریبی داشت. موردی بسیار معروف را اطلاع دارم: پسر شانزده ساله‌ای که به سرطان دچار شده بود. مادر پسرک آمده بود سراغ پدر پیو و او گفته بود درد را به خود انتقال خواهد داد. پسرک از التیام رهایی یافت اما دوست نزدیکی که بیشتر وقت‌ها آن جا بود گفت در تمامی طول مراسم دیده بود چگونه پدر پیو از درد به خود پیچیده بود. پسرک عاقبت مرد اما بدون رنج. این را مردمی که او را می‌شناختند و آن وقت آن جا بودند تعریف می‌کردند.

اگر آن تجربه رازآمیز را با پدر پیو نداشتید شاید اکنون ایمان خود را از دست داده بودید؟

فکر نمی‌کنم ایمانی چندان قوی داشته باشم اما خُب، این را هم که حالا دارم دیگر نداشتم

آیا شخص مقدس دیگری هم هست که مورد احترام شما باشد؟

نه.  باز راست به چشمانم نگاه کرد.  اما همیشه احساس به خصوصی نسبت به توماس شکاک داشته‌ام

پس باور شما شکننده است؟

البته که آدم به طرف ایمان واقعی کشیده می‌شود، با لبخندی تمسخر آمیز گفت.  مشکل داشتن اعتقاد است.

وقتی دوستان راهب تراپیست‌تان را می‌بینید، نیایش هم می‌کنید؟

نه، گپ می‌زنیم. آنها طبیعتا تراپیستند و سوگند خورده‌اند با کسی چیزی نگویند، برای همین تنها مایل به لحظه‌ای مصاحبت‌اند. دوباره لبخند بی‌رنگی زد.  تنها گپ می‌زنند.

هیچ وقت فکر کرده‌اید چطور بود اگر راهب می‌شدید؟

فکر نمی‌کنم که بتوانم بدون زن‌ها زندگی کنم.

وقتی جیمز جویس شرح کشاکش میان ندای دعوت به کشیش شدن و نویسنده شدن را در «تصویری از نویسنده جوان» می‌نوشت، مایل به اظهار این ادعا بود که نویسنده درگیر نبردی برای پیشی گرفتن بر خداست که مقام غریزی نویسنده «من بنده‌ کسی نیستم»است.

نمی‌دانم که آیا نویسنده بر علیه خداست یا نه. اما نویسنده یک جورهایی خود خدای کوچکی است که غریزی عمل می‌کند. برای مثال من بیشتر وقت‌ها شروع یک کتاب را مشکل دیده‌ام گر چه می‌دانم آغاز و پایان داستان چه خواهد بود. بخش میانی داستان را پیدا نمی‌کنم و گاهی به آن چیزهایی می‌افزایم که کاملا بیهوده‌اند بدون آن که تاثیری در زندگی شخصیت اصلی داستان و یا ساختار آن داشته باشد. و شاید بعد از یک سال که می‌گذرد و وقتی به پایان داستان نزدیک شده‌ام دلیل آن را می‌یابم، بی‌آنکه بدانم و غریزی، چیزی که فکر می‌کنم باید صد و پنجاه صفحه‌ای پیش از آن می‌فهمیدم.

این به معنی از جانب خدا یا شبه خدا هدایت شدن است؟

شبه خدا. منظور توانایی فایق آمدن بر گذشته‌ها و حال و آینده است

ادامه داد: «یک بار وسط داستان Burnt-Out Case9 فکرم کاملا متوقف شد و نمی‌دانستم چطور ادامه دهم. از رم که می‌گذشتم خوابی دیدم که از آن خودم نبود، خوابی بود از آن شخصیت اصلی داستان و روز بعد که آن را وارد داستان کردم آن سد شکسته شد: نوشتن کتاب روان ادامه پیدا کرد… تناسبی میان رمز و رازهای بشری و اراده و تقدیر او وجود دارد.»

<!– /* Font Definitions */ @font-face {font-family:”Cambria Math”; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} @font-face {font-family:Calibri; panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} @font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:1627400839 -2147483648 8 0 66047 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:””; margin-top:0cm; margin-right:0cm; margin-bottom:10.0pt; margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:”Calibri”,”sans-serif”; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-bidi-font-family:Arial;} a:link, span.MsoHyperlink {mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; color:blue; mso-themecolor:hyperlink; text-decoration:underline; text-underline:single;} a:visited, span.MsoHyperlinkFollowed {mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; color:purple; mso-themecolor:followedhyperlink; text-decoration:underline; text-underline:single;} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; font-size:10.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:10.0pt; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-bidi-font-family:Arial;} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 72.0pt 72.0pt 72.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} –>

هنری گراهام گرین در اکتبر ۱۹۰۴، به دنیا آمد . او رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، منتقد ادبی و سینمایی و نویسنده‌ی پرکار داستان‌های کوتاه انگلیسی بود.او در طول عمر طولانیش در غالب معرکه‌های سیاسی و انقلابی گوشه و کنار جهان حاضر و ناظر بود و ماجراهای داستان‌هایش عمدتن در متن همین وقایع قرن بیستم می‌گذرد، آثاری که ابهامات انسان نوین در این دنیای ناآرام را می‌نماید.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,