Saturday, 18 July 2015
04 December 2020
پانوراما

«ابعاد نفوذ مدرنیته در انقلاب مشروطیت»

2012 December 02

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

از دیدگاه «امیل دورکیم» جامعه‌شناس معاصر، گذار جوامع از مراحل اولیه به دوران مدرن سیر تکاملی را گذرانده است. در عصر زندگی طبیعی و پیش از پیدایش تمدن یا عصر توحش، قاعده و قانونی برای امرار معاش وجود نداشت و انسان‌ها برای منافع خود با یک‌دیگر می‌جنگیدند. این جنگ زمانی متوقف شد که انسان به قواعد و هنجارهای فرهنگی دست یافت. این هنجارها رفتار انسان را کنترل می‌کردند. در عصر مدرن با ضربه خوردن به هنجارهای فرهنگی، انسان نیاز دارد که از طریق قوانین و ارتقای ارزش‌های اخلاقی مدرن این خلأ را پر کند. جامعه‌ی ایران طی یک قرن پس از انقلاب مشروطیت از مرحله‌ی اول یعنی از دست دادن هنجارهای اخلاقی گذشته است ولی به مرحله دوم یعنی قانون‌گرایی هنوز نرسیده است. این است که جامعه‌ی ایران از نازل بودن سطح اخلاق و بی‌قانونی رنج می‌برد. در عصر نهضت مشروطه کلیه مشکلات تاریخی ایران از جمله مناسبات قبیله‌ای، دین دولتی، نظام زمین‌داری و تمرکز قدرت هم‌چنان باقی بود. از این پس عامل نفوذ استعمار نیز به عوامل پیشین اضافه شد. به طوری‌که توسعه در ایران تابعی از منافع قدرت‌های صاحب‌نفوذ در ایران شد. فرهنگ سیاسی ایران از مناسبات عشیره‌ای و تضاد و غلبه‌ی قبایل بر یک‌دیگر ریشه می‌گرفت. استبداد حکومتی و مناسبات پدرسالارانه ارباب و رعیتی و یا ایلی که تا عصر مشروطه در ایران ادامه داشت، نمی‌توانست با کثرت‌گرایی اروپایی که از ساختاری دیگر برمی‌خاست، یکی باشد. بنابراین فرهنگ این دو جامعه نیز متفاوت بود. تلاش برای پیوند زدن فرهنگی که ساختار زیربنایی آن بر تقسیم قدرت نهفته بود با جامعه‌ای متمرکز تلاش بیهوده‌ای بود. شاه ایرانی بدون گرایش به تغییر ساختاری که نهاد سیاست برآن می‌چرخید مستبد و خودسر زاده می‌شد. از شاه مستبد نمی‌توان توقع داشت که قدرت خود را مشروط کند. انقلاب مشروطه، تحولی سیاسی بود که به دلیل عدم خواست آن برای دگرگونی ساختاری جامعه به اهداف سیاسی خود نیز نرسید. جامعه از نظر ساختار اقتصادی هنوز به طور وسیع کشاورزی بود و تحول انقلابی برخلاف اروپا نه به اقتصاد صنعتی بل‌که به سرمایه‌داری تجارتی منتهی می‌شد. در آن دوران برخی تجار بزرگ از طریق دادوستد اقتصادی و بازرگانی و رفت و آمد به غرب با جلوه‌هایی از مدرنیته‌ی غرب آشنا شدند. درباریان و دیوان‌سالاران و نظامیان از راه مناسبات دیپلماتیک سیاسی و درگیری‌های نظامی تا حدودی با غرب و تجدد آشنایی یافتند و از همه مهم‌تر محصلان و دانشجویان ایرانی با سفر به اروپا به طور همه‌جانبه‌تری با دستاوردهای مدرنیته آشنا شدند و هم‌اینان بودند که بعدها در تحولات اجتماعی و جنبش مشروطیت نقش مهمی به عهده گرفتند و سایر اقشار جامعه‌ی ایران را با تجدد آشنا کردند.

مدرنیته ذهنیت نخبگان ایرانی تحصیل‌کرده‌ی فرنگ را بیش از سایر گروه‌های اجتماعی متاثر کرد، به عبارت دیگر، تجدد و مدرنیته نه تن‌ها در جنبه‌های عملی بل‌که در سطوح نظری و آکادمیک هم برای تحصیل‌کردگان ایرانی «مسئله» شد

مدرنیته ذهنیت نخبگان ایرانی تحصیل‌کرده‌ی فرنگ را بیش از سایر گروه‌های اجتماعی متاثر کرد، به عبارت دیگر، تجدد و مدرنیته نه تن‌ها در جنبه‌های عملی بل‌که در سطوح نظری و آکادمیک هم برای تحصیل‌کردگان ایرانی «مسئله» شد. در عوض، دولت‌مردان اغلب کم‌تر به جنبه‌های نظری تجدد علاقه نشان می‌دادند و بیش‌تر به دنبال دست‌یابی به ابعاد ابزاری و تکنیکی تجدد بودند. اما در این میان توده‌های مردم در آن دوران(قرن نوزدهم میلادی) در دام فقر و بی‌سوادی گرفتار بودند و به سختی روزگار می‌گذراندند، و آشنایی آنان با تجدد در حد شنیدن صدای هول‌ناک انفجار گلوله‌های توپ و خمپاره در میادین نبرد و آتش توپ‌خانه همسایه‌ی شمالی ایران یعنی روسیه بود. در اثر همین آشنایی مختصر و رویارویی اولیه توده‌های مردم و برخی دولت‌مردان با جلوه‌های نظامی مدرنیته بود که از یک سو توجه عمومی به عرصه‌های نظامی و فن‌آوری مدرن معطوف شد، و از سوی دیگر، برخی دانسته یا ندانسته مدرنیته را فقط به همین جنبه‌های تکنیکی و نظامی آن فروکاستند و با نادیده گرفتن ابعاد دیگر مدرنیته، یک‌سره از آن متنفر شدند.

یکی دیگر از دلایل شکست مدرنیته در جنبش مشروطه تضادی بود که این تحول با فرهنگ سنتی- مذهبی و تفکر مطلق‌گرای جامعه‌ی ایران داشت. اندیش‌مندان تجددگرای ایران با این قدرت مطلق‌گرا و رهبران مذهبی سنتی با خصوصیات مشابه که از نفوذ بالا در میان توده‌ها برخوردار بودند، مواجه شدند. جنگ علیه نظام زمین‌داری و سیستم غالب در ایران به طور عمده با همین تفکر انجام می‌شد. مدرنیته در به‌ترین حالت در ایران چهره‌ی مذهبی و مطلق‌گرا به خود گرفت، به طوری‌که برای نمونه درست برخلاف غرب، نهاد اصلی از تحول مدرنیته در ایران یعنی مجلس به تقریب یک‌پارچه از روحانیان، تجار و خوانین تشکیل می‌شد. این گروه‌ها نمایندگان مردم در آن دوره بودند. تفکر بسیاری از روحانیان بیش از آن‌که با مدرنیته و از جمله حکومت پارلمانی سازش داشته باشد، علیه آن بود. هم‌چنین رابطه‌ی وجدان جمعی سنتی توده‌ی مردم، که تفکر دینی در تکوین آن نقش اساسی داشته است، با مدرنیته هم‌واره رابطه‌ای از بیرون بوده است و به جای آن‌که به نوعی سازگاری ساختاری و اندام‌واره با بنیاد و اساس مدرنیته بی‌انجامد، بیش‌تر به یک سلسله هم‌نشینی‌های غیرطبیعی و تناقض‌آمیز منجر شده است. بنا به گفته‌ی «نصر حامد ابوزید»، « هنوز هم پس از حدود 150 سال مواجهه با غرب و به رغم سازگاری‌ها و ناسازگاری‌های فراوان با مجموعه‌ی تمدن و تجدد غربی، معضل ما با مدرنیته و حتا علوم و فنون نوین غربی حل نشده و در نهایت نه سنتی باقی مانده‌ایم و نه مدرن گردیده‌ایم و نه هنوز می‌دانیم که تکلیف ما در برابر امواج توفنده و فزاینده‌ی آن سوی کره زمین چیست.»

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,