Saturday, 18 July 2015
24 January 2021
طنز و پزشكی

«تذکره اولیاء»

2010 January 26

علی انجیدنی‌‌/ رادیو کوچه

آن متولد ماه سرطان، آن زاده روستایی در شمیران، آن فوق تخصص اطفال  عفونی، آن رقیب‌ شده با استاد شجونی، آن دبیرکل مجمع تقریب بین‌المذاهب، آن مشتری پروپا قرص رستوران نایب، آن تازه‌داماد به قول خواص، آن درس‌خوانده به پول خلق‌الناس، آن پرورش‌یافته مکتب جان هاپکینز، آن استفاده‌کننده از رژیم دکتر اتکینز، آن تنها پسر خانواده‌ای مذهبی، آن دارنده هر مقام و منصبی شیخنا و مولانا آقا خان علی‌اکبر جان ولایتی (کسر اله امثالهم)از بزرگان طریق بود و با هر صاحب منصبی رفیق!

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

گویند که چون شصت و اندی سال پیش در رستم آباد شمیران به دنیا آمد زمین در لحظه بلرزید و ندایی در آسمان پیچید که: «من آمده‌ام وای! وای ! من آمده‌ام … » و از آن زمان به بعد برای هر مجمع و شورای کرسی را به نام زدند تا آن زمان که بزیست.

از او نقل است که چون هنوز دوران نوجوانی را می‌گذراند احساس صدارت امورخارجه را پیدا کرده‌بود و از قصبه شمیران به محله قلهک سفر می‌کرد و نوجوانان آن‌جا را درس تاریخ می‌داد، پس از همو نقل است که «هر که تاریخ نداند سیاست نخواهد دانست» و این چنین سخنان گهربار را بسیار بر زبان می آورد و بر سبیل فصاحت کوششی بلیغ از خود نشان می‌داد (حفظه‌اله لسانه»)، لیکن در یادگیری زبان کفار از خود جدیتی به خرج نمی‌داد که می‌گفت: «من یکتسب اللسان الغربیه  کما یکتسب مذاهب الغربیه و انا دبیر فی التقریب المذاهب» ( یعنی داداش فقط ما تو خط تقریب المذاهب هستیم کسی نزدیک نشه‌ها!)

از همو نقل است که «هر که تاریخ نداند سیاست نخواهد دانست

گویند چون همسرش دار فانی را وداع گفت او در پی کسب صدارتی بالاتر بود و بر او خبر آوردند که« زنت را کشتند این جراحان نامرد» پس لحظه‌ای تامل نمود و گفت خدایش بیامرزاد و دست جراحان هم مریزاد زیرا که این فرصت خوبی است که بسیار بر من تسلیت بفرستند و در مجالس از من یاد کنند و تبلیغی خوبی شود مفتکی! پس رای‌ام زیاد شود و قبای ریاست بر تنم راست گردد و چون شانس او را یار نبود حاج اکبر بزرگ بیامد و او را گفت: «برو خونه‌تون دکی!»  پس او هم برفت!

و باز چون تجدید فراش کرد در تلویزیون ظاهر گشت و حلقه را در دست به جلوی دوربین آورد تا مجری را طاقت بر آمد و او را گفت: «یا شیخ ! این اسباب حلقه چیست که در این روزگار بر دست کرده‌ای؟ پس لبخندی ملیح زد و گفتا :

«گفتم آهن‌دلی کنم چندی ! ندهم دل به هیچ دل بندی ! سعدیا دور نیکنامی رفت! نوبت عاشقی است یک چندی!»

و گویند چون او را روزگار سر آمد در بستر بیماری بیافتاد، پس طبیبان بسیار بر بالینش گرد آمدند و هر چه دانستند و ندانستند بر او تجویز نمودند تا بمرد !( آجرکم اله اعمالهم!) و جمله آن‌ها را کرسی‌های ریاست ایشان کفایت بکرد و خوش و خندان روزگار گذراندند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , 

۱ Comment


  1. Farhad
    1

    فتبارک الله احسن الخالقین. خدای تو را در بهشت کناد ای شیخ.اشهدوا انت رجال صدقو ما آهدالله علیه.