شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
25 August 2016

«سنت‌های زمستانی»

۱۳۹۱ دی ۱۳

شهرزاد / رادیو کوچه

…………………………………..

«انگشت‌های مادر زیر نور لامپا»«انگشت‌های مادر زیر نور لامپا»

نزدیک‌های عید که می‌شد و هنوز به موعد خونه تکونی نرسیده بود، همه به فکر تهیه لباس می افتادن. لباس تو هر منطقه ایران بسته به شرایط و لباس محلی که باب بود فرق داشت. خرید پارچه از شهر انجام می شد و بیشتر مواقع هم با سلیقه مادر خانواده بود.

…………………………………..

«سقفی در حال فرو ریختن»«سقفی در حال فرو ریختن»

از صبح برف شروع شده بود. موقع رفتن به مکتب برف کم بود. ولی ظهر موقع برگشتن برف شدتش بیشتر شده بود و پاهامون تا مچ می رفت تو برف. خونه نزدیک بود و تا رسیدیم با برادرم دویدیم زیر کرسی و ننه هم دو تا پیاله چایی داد دست‌مون که نچاییم.

…………………………………..

«طعم خوش ترشی در زمستان»«طعم خوش ترشی در زمستان»

ترشی یک غذای حاشیه‌ای است. نه پیش‌غذا محسوب می‌شه و نه دسر. ترشی یک چاشنی خوب و دوست داشتنی ایرانی است. درسته که امروز به برکت دستگاه‌ها و کارخونه‌ها دیگه فصل خاصی نداره ولی تا همین بیست سال پیش هم فقط خونگی تهیه می‌شد.

…………………………………..

«گرسنگی در شب‌های زمستانی»«گرسنگی در شب‌های زمستانی»

از دیشب گاو شیرش خشک شده بود. هیچ کدوم نمی‌دونستیم چرا. مادر مستاصل شده بود. آخرای زمستون بود و هیچی برای خوردن نداشتیم. تمام چیزای تو سرداب تموم شده بود. بابا رفته بود شهر و هنوز نیومده بود.

…………………………………..

«قمر و رادیو در شب‌های سرد»«قمر و رادیو در شب‌های سرد»

رادیو بین همه مردم خیلی زود جای خودش رو باز کرد. گرچه در ابتدا فقط عده معدودی رادیو داشتند و البته به خاطر این که در بسیاری نقاط برق هنوز وجود نداشت، رادیو بیشتر در شهرهای بزرگ جای خود را داشت.

…………………………………..

«دستمال نجابت صدیقه»«دستمال نجابت صدیقه»

«صدیقه» تا خواست قابلمه را بردارد، یک صدا و تکان خوردن قابلمه در دستش باعث شد ظرف از دستش رها شود. جیغ کوچکی کشید. صدایی از پشت بام آمد. مثل سوت زدن خفه. صدیقه بالا را نگاه کرد. «تقی» بود.

…………………………………..

«کشمش، سرکه، شراب و زمستانی سخت»«کشمش، سرکه، شراب و زمستانی سخت»

فصل انگور از اواسط تابستان شروع می‌شد و گاهی تا اوایل پاییز بسته به نوع انگور ادامه داشت. باغ‌ها پر می‌شد از انگورچین‌های جوان و پیر. زن و مرد و بزرگ و کوچک، دست به دست هم می‌دادند تا انگور هر چه سریع‌تر برداشت شود.

…………………………………..

«شب‌نشینی در زمستان»«شب‌نشینی در زمستان»

زمستون‌ها زندگی سخت بود. آب یخ می‌زد و گرم‌کردن خونه به طور کامل با اون امکانات، عملن ممکن نبود. باید با سرما می‌ساختی. یک کرسی بود و همه خانواده. گاهی اگر هوا سردتر می‌شد، منقل آتیش هم گوشه‌ی اتاق برپا می‌شد.

…………………………………..

«زمستان و دست‌های جادوگر مادر»«زمستان و دست‌های جادوگر مادر»

صدای پیچش باد در کوچه‌ها؛ در آن دور دست‌ها صدای زوزه گرگ. پدر خانه نیست، پدر مدت‌هاست خانه نیست. گیوه‌هایش در کنار چارچوب جلوی در اتاق، یک هفته‌ای است که برداشته شده.

…………………………………..

«امیرارسلان در خواب دختران زمستانی»«امیرارسلان در خواب دختران زمستانی»

قصه‌های زیبایی که گاه از زبان پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها، گاه از زبان مادرها و پدرها و گاهی هم توسط جوان‌ترها از روی کتاب خوانده می‌شدند، تفریحات زیبا و بی‌دغدغه مردمان آن دوران بود.

…………………………………..

«وحشت زمستانی و ننه سرما»«وحشت زمستانی و ننه سرما»

برای قضای حاجت باید می‌کوبیدیم می‌رفتیم اون ته حیاط. هوا این قدر سرد بود که صدای سگای توی کوچه هم گاهی عوض می‌شد. معلوم بود دارن سگ لرز می‌زنن و پارس می‌کنن. دمپایی‌های پلاستیکی را دم در اتاق جوری می‌کندم که همیشه یکیش اونور پادر می‌افتاد و یکی این ور.

…………………………………..

«قورمه، غذای زمستانی ایرانی» «قورمه، غذای زمستانی ایرانی»

زنان و مردان در گذشته برای رفتن به استقبال زمستان کارهای زیادی باید انجام می‌دادند‌. تدارکات زمستانی گاه از چند ماه قبل آغاز می‌شد‌. عمده مشکلات تهیه مواد غذایی و نگه‌داری آن‌ها برای روزهای زمستانی بود‌….

…………………………………..

«رستم و ضحاک و تهمینه و شب‌های زمستانی کرسی‌نشینان» «رستم و ضحاک و تهمینه و شب‌های زمستانی کرسی‌نشینان»

یکی هست یکی نیست. یک روزگاری بود که امروز بهش «قدیم‌ها» می‌گن. نمی‌دونم. ولی بعضیا می‌گن قدیما خیلی خوب بود. سرشون رو تکون می‌دن و با تاثر و حسرت از اون دوران یاد می‌کنن.

…………………………………..

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,