Saturday, 18 July 2015
03 December 2020
خشت اول

«فضایی‌ها و پروژه سقوط دارالفنون»

2013 January 14

محمد/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«امیر کبیر» در دوران صدارت عظمای سه ساله خود در دربار «ناصرالدین شاه قاجار» فعالیت‌های زیادی داشت که هر کدام در نوع خود منحصر به فرد بود در آن زمان؛ اما اگر از تاسیس «دارالفنون» به عنوان

به مانند همیشه تمامی تقصیرها را می‌اندازیم بر سر حکومت و دولت و شاه و رهبر و رییس‌جمهوری و این‌ها، انگار که این آدم‌ها از فضا و یا کره دیگری آمده بودند و در این مملکت بر صدر امور قرار گرفته بودند

 موثرترین محصول آن دوران نام نبریم، شاید دچار کمی بدسلیقگی در تحلیل تاریخی در دوره ناصری شده باشیم.

امیر سفرهایی به اروپا داشت و پس از بازدید از مراکز علمی و فنی در اروپا و آموزشگاه‌های آن‌ها، تصمیم گرفت در ایران مدرسه‌ای را بنیان نهد با سطحی بالاتر از مدارس ابتدایی و متوسطه آن زمان در ایران، تا به تعلیم علوم روز و جدید و متفاوت در کشور بپردازد. وجه تسمیه دارالفنون هم همان واژه «پلی‌تکنیک» می باشد که برگردان فارسی‌اش شده دارالفنون. در تاریخ آمده است که امیر در اولین سال صدارت‌اش فرمان بنای ساختمان مدرسه را از ناصرالدین‌شاه گرفت و «میرزا رضای مهندس‌باشی» را که خود در دوران «عباس میرزا» از اولین افرادی بود که برای تحصیل به فرنگ اعزام شده بودند، به جهت طراحی و بنای ساختمان مدرسه به کار گماشت.

20130114_khesht aval_1

ساختمان دارالفنون در محوطه وسیعی در شمال ساختمان سفارت روس بین خیابان ناصری (ناصرخسرو) و الماسیه (باب همایون) ساخته شد. در ورودی این مدرسه ابتدا در خیابان الماسیه بود که بعد‌ها با افزودن تالار نمایشی به مدرسه، به خیابان ناصری انتقال یافت. امیر جهت تدریس در کالج دارالفنون از اساتید فرنگی دعوت به همکاری کرد اما چون نسبت به دول روس و انگلیس به واسطه فضای ذهنی استعمارگرشان دل خوشی نداشت از دیگر کشور های اروپایی مانند اتریش، آلمان و فرانسه برای انتخاب، شروع به بررسی کرد و در نهایت تصمیم گرفت از اتریش، اساتید مد نظرش را برگزیند. به همین خاطر به «مسیو جان داوود» مترجمش در عثمانی ماموریت داد که به جهت استخدام، با افراد مورد نظر وارد مذاکره شود. در تاریخ نامه میرزا تقی خان امیر کبیر این مرد وطن دوست ایرانی به مسیو جان داوود این چنین ثبت شده است

«موسیو جان داوود، مترجم اول دولت علیه ایران را مرقوم می‌دارد که از قراری به موجب نوشته علیحده چند نفر معلم با سر رشته صاحب وقوف برای مدرسه پادشاهی که در دارالخلافه طهران بنا شده است، ضرور و در کار است. لهذا از مملکت نمسا یا پروسیه از قرار تفصیل معلم ماهر تا مدت چهار، پنج سال اجیر کرده که هر سالی مبلغ پنج هزار تومان بابت مواجب به همه جهت به همه آن برسد و برای مخارج آمدن و رفتن هر یک از آن‌ها مبلغ چهارصد تومان قرار داده است.»

20130114_khesht aval_2

در تاریخ ایران که جستجو می کنیم چقدر کسانی مانند امیر کبیر را کم می بینیم و چقدر سوز دل به جان‌مان می افتد که می‌بینیم با محدود انسان های متفاوت، چه‌ها که نکردند در این کشور، و به مانند همیشه هم تمامی تقصیرها را می‌اندازیم بر سر حکومت و دولت و شاه و پادشاه و درباریان آلوده و فساد  موجود و رهبر و رییس جمهوری و این‌ها، انگار که این آدم‌ها از فضا و یا کره دیگری آمده بودند و در این مملکت بر صدر امور قرار گرفته بودند، انگار که نه، همه این‌ها هم، از همین مردم بوده‌اند، مگر قجر‌ها که بودند؟ مگر نادر که بود؟ مگر صفوی‌ها که بودند؟ مگر رضا‌خان پهلوی که بود ؟ مگر خمینی که بود و مگر خامنه‌ای از کجا بود؟ آیا غیر از این مردم و ما بودند؟

اگر ملت می خواستند که دارالفنون ادامه کار خود را بصورت صحیح انجام دهد، حال به کجاها که نرسیده بودیم. بله می‌گویم که ملت نخواستند نه دولت‌ها و حکومت‌ها و رهبران و پادشاه‌ها، بله همین ما، ما مردم ایران، همین ملت

باید فهمید و باید بیدار شد و باید متوجه شد این ما مردم هستیم که ایراد داریم، «باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره زار خس»، امیر خشت اول را درست نهاد و محکم بر جای خود استوار کرد، اما در این سرای ویران پر از زلزله‌های شدید و ویران‌گر پس از مدتی دیوار فرو ریخت و هیچ اثری از آن بر جای نماند.

در پایان فقط به ذکر نام اسامی چندین تن از فارغ‌التحصیلان دانشگاه دارالفنون بسنده می کنم که بدانیم اگر ملت می خواستند که دارالفنون ادامه کار خود را به‌صورت صحیح انجام دهد حال به کجاها که نرسیده بودیم. بله می گویم که ملت نخواستند نه دولت‌ها و حکومت‌ها و رهبران و پادشاه‌ها، بله همین ما، ما مردم ایران، همین ملت

محمد حسین شهریار، محمد غفاری کمال‌الملک، ملک‌الشعرای بهار، دکتر جواد تربتی، منوچهر نیستانی،زین‌العابدین موتمن،حسینقلی مستعان، صادق هدایت، جلال آل‌احمد، بدرالعظیم قریب، غلام‌حسین رهنما، دکتر عیسی صدیق، دکتر علی‌اکبر سیاسی، دکتر قاسم غنی، دکتر پرویز ناتل خانلری، احمد آرام، بدیع‌الزمان فروزانفر و این اواخر بهرام بیضایی و محمدعلی نجفی.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , 

۲ Comments


  1. تفکر
    1

    این آقا مثل اینکه از تاریخ اطلاع کمی دارد ولی چنین دست به قلم مردم ایران را مجکوم می کند. دخالت های روس و انگلیس را در مرگ میرزا تقی خان، یا نشینده اند و یا
    خود را به ندانستن می زنند. که مردم ایران را مقصر نشان می دهند!
    مردم در نگهداشتن دارالفنون چکار باید می کردند؟


    1. اندیشه
      2

      چطور روس انگلیس اینقدر در ایران قدرت داشته اند که براحتی در مرگ صدراعظم مملکت ایران دخالت کنند؟ مقصر که بوده که اینها اینقدر قدرتمند بودند؟ حتمن شاه و حکومت و درباریان فاسد بله؟ شما مردم را را دارای هیچگونه اهمیتی نمی بینید؟ پس چگونه شد که یکباره با فریاد وااسلامای اقای خمینی که یکی از دلایلش حق کاپیتولاسیون همین خارجی ها بود مردم شورش پانزده خرداد را ایجاد کردند؟
      مگر این خارجی با ان خارجی فرقی میکرد؟ هردو استعمار گر بودند
      اینجا حلقه مفقوده چیست؟
      هدف این نیست که دنبال قاتل امیر کبیر بود و یا دارالفنون، می بایست پی حلقه مفقوده و چرایی
      اتفاقات باشیم
      هنوز هم کلی انرژی تلف این می شود که در ۲۸ مرداد پرتقال فروش که بوده است