Saturday, 18 July 2015
24 January 2021
طنز پزشکی

«پزشکی در سه عالم»

2010 January 30

علی انجیدنی/ رادیو کوچه

از موقعی که سرعت رشد جمعیت پزشکان فارغ التحصیل از سرعت رشد جمعیت ایران فزونی گرفت افکار خلاق و ایضا افراد کپی کار جاهای مختلفی را برای ایجاد بازار کار بوجود آورند .از حضور پزشک در قطار و هتل بگیرید تا حضور آنها در سفر  ، اردو و کاروان ها ، حال تصور کنید سازمان امور اداری و مالی جهان خلقت هم به فکر بیافتد تا از این قشر عزیز در آن دنیا اعم از عالم برزخ ، بهشت و (نعوذ بالله!) جهنم هم استفاده نماید.این ماجرا را درقالب  سه پرده تصور میکنیم:

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

1- برزخ :

به عالم برزخ خوش آمدید ! تمام تلاش ما بر این است تا در این عالم کمترین میزان معطلی و بیشترین رضایتمندی را از برخورد و خدمات مامورین باریتعالی داشته باشید. این صدای بلندگوی دالبی عالم برزخ است که به تازه واردین خوش آمد می گوید. آقای ایکس تازه به علت ایست قلبی از عالم پایین به برزخ آورده شده است هنوز آمبوبک و لوله تراشه ( وسایل برقراری و حمایت راه های هوایی بیمار)به او وصل است ، مامور تحویل می گوید : صدبار گفتم تازه گذشته ( همان مرده قبلی) را اول آماده انتقال کنید بعد به اینجا بیاورید . غرولند او را مامور انتقال جواب می گوید که ای بابا راحت اینجا نشستی امروز همش کد ( اصطلاحی است در بیمارستان برای اعلام فوت و آغاز عملیات احیا )می خورد تو این بیمارستان ها و  این پزشکان محترم هم هی گواهی فوت می نویسند و ما را خسته کردند.با رسیدن پزشک مخصوص عالم برزخ حرفشان را نصفه نیمه قورت می دهند و مشغول پرکردن فرم های انتقال می شوند. پزشک محترم (لازم به ذکر است هنوز طرح انطباق امور پزشکی با موازین شرع در این عالم اجرایی نشده است لذا فقط پزشک آقا داریم .همین است که هست .نمیخواهی برو عالم بالا شکایت کن!) با روپوش سفید خود و یک گوشی روی گردن و یک چراغ قوه در جیب ، نرسیده می گوید : باز هم انفلوانزای خوکی است ؟ مامور انتقال جواب می دهد : نه قربان ، این مادر مرده در حال انجام عمل جماع در اثر فشار قرص ویاگرا ایست قلبی داشته است ، همه مامورین و مقبولین و مردودین این عالم بر میگردند و نگاهی عتاب آلود به تازه گذشته بیچاره میکنند و او هم که به خاطر لوله داخل دهانش قادر به حرف زدن نیست سرش را پایین می اندازد و بر اصغر آقا ، نسخه پیچ داروخانه محله شان ، لعنت می فرستد و با خود می اندیشد که حتما مستقیم به جهنم خواهد رفت .

دکتر شروع به معاینه میکند و ناگهان مثل فنر از جا می پرد و داد می زند : این که ختنه هم نشده است .باز همه بر میگردند و کنجکاو به آنجای تازه گذشته چشم می دوزند. بیچاره خود را جمع می کند تا کمی پوشش و استتار درست کند ولی لامصب چون در حین آن کار درگذشته است بهیچ عنوان قابل چشم پوشی نیست و نخواهد بود.مامور انتقال به کاغذ هایش اشاره می کند و می گوید : این بابا ! از بچگی خارج بوده  اقای دکتر! تازه برگشته وطن .

دکتر معاینه را تمام کرده و چیز هایی را یاد داشت می کند سپس به مامورین می گوید : باید قبل از شروع مرحله سووال و جواب چند تا آزمایش ازش بگیرم چون خارجی بوده شاید ایدزی چیزی داشته باشد ، نکیر و منکر ازش نگیرند خدای نکرده!

هنوز این مورد تمام نشده بعدی را می آورند و دکتر ما مشغول او میشود که کم کم سرو کله همکار شیفت بعدیش پیدا شده و می خواهد شیفت را از او تحویل بگیرد . چون برای هر معاینه به آنها کارانه تعلق می گیرد اصرا ر دارند تا آخرین ثانیه های وقت شیفت خود ، معاینات را خودشان انجام دهند تا آمارشان بالا تر رود . همکار شیفت بعدی می گوید : موردی برای تحویل دادن به شیفت ما هم داری ؟

دکتر ما که تازه فهمیده ایم مشهدی هم بوده پاسخ می دهد : آره بابا ! یه نامرد بی پدری رو آوردن که همش اهل حال بود و آخرش حین کار مرده ، فرستادمش آزمایش بگیرد ایدز نداشته باشه تو هم مواظب باش ! طرف خیلی ناتوست( توضیح نابجا : این مشهدیها لازم نیست لهجه داشته باشند ادبیات و رفتارشان اونا رو همیشه لو میدهد)

پرده عالم برزخ می افتد!

2- بهشت :

بر سر در بهشت یک تابلوی بزرگ ال ای دی به زبانهای مختلف به همه خوش آمد گویی میکند . جمعیت اندکی خوشحال و خندان به سمت بهشت می روند . همه جا خلوت است و سوت و کور . هر از گاهی چند حوری از ماشین های حوری تلفنی که جلوی یک خانه توقف می کند پیاده میشوند و داخل آنجا می گردند. ناگهان صدای آمبولانس در خیابان مقربان شنیده می شود . جلوی یک خانه بسیار مجلل می ایستد و ابوعلی سینا به همراه دستیارش وارد خانه می شوند . چند دقیقه بعد خدمتکار نسخه به دست بیرون می آید و به سمت داروخانه شبانه روزی مرکزی بهشت می رود . نیم ساعت می گذرد چند نفر دیگر برای کمک به داخل داروخانه می روند . همه درگیر خواندن دستخط ابوعلی سینا هستند . یکی می گوید این ویاگرا نوشته ؟  دیگری می گوید زبانت را گاز بگیر میدانی صاحب نسخه کیست ؟ فکر کنم ویتامینه ! بعدی می گوید : ای بابا ! ابوعلی سینا فقط چهار تا داروی گیاهی بلد بوده این چیزایی که شما میگین مال این سوسول های امروزیه . آخر الامر یک شربت آویشن و یک شیشه عرق دو آتشه چهل گیاه به خدمتکار می دهند و او هم دوان دوان به سمت خانه صاحب منصب خود می رود.

از جمعی که در داروخانه بوده اند یکی پزشک اورژانس بیمارستان جنرال بهشت است که می خواهد به سمت بیمارستان برای تحویل گرفتن شیفت برود. با خود می گوید :باید ببینم امروز چند تا تازه وارد اومدند و از کدام شهر و کشور هستند که اگر زیاد باشند و از شهرهای خاص باشند امشب پدرمان در اومده است  و باید تا صبح بیدار باشیم و شاهکارهاشون رو درست کنیم.

هنوز لباسهایش رو کامل نپوشیده است که یک دفعه پیرمرد ریش سفیدی را می آورند که امروز به بهشت وارد شده و از صبح بیست بار با مرکز ارسال حوری تماس گرفته است . بیچاره دچار پریاپیسم شده ( اسم یک علامت اورولوژی است در موردش هم توضیح نمیدهم ) و دارد داد میزند و اورژانس را روی سرش گذاشته است . دکتر با عجله به سمتش می رود.

پرده بهشت می افتد!

3- جهنم :

غلغلعه ای است در اینجا ! سگ صاحبش را نمیشناسد . شلوغ است و پر رفت و آمد . اینجا جهنم است ! جهنم واقعی! دکتر هم داریم تا جایی که دلتان بخواهد . از استاد دانشگاه گرفته تا دانشجوی پزشکی ! همه جمع اند و کسی هم به داد کس دیگر نمی رسد . چون همه دارند با هم داد می زنند ! پزشک با غیر پزشک فرقی ندارد ، وکیل و موکل کنار هم دارند داد می زنند و تازه قاضی هم دارند که اتفاقا او هم دارد داد می زند ! آخر اینجا ، آخر هر دادگاهی است.

جهنم پرده ندارد که بیافتد !همیشه برای ما خطاکاران آماده است!

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,