Saturday, 18 July 2015
22 September 2020
خشت اول

«کاشت چای، دروی خون»

2013 January 25

محمد/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در کشور ما ایران، همیشه مساله اشتغال و کار اهمیت داشته است، ایرانی‌ها مردمانی سخت‌کوش اما همیشه به دنبال شغل هستند و در ادبیات عامه و داستان های فولکوریک ما هم به مانند «حسن کچل» و یا «علی‌مردان‌خان» همیشه امتیاز و ویژگی، برای افرادی بوده که به دور از کاهلی و سستی برای زندگی خود تلاش‌گر بوده‌اند و اساسن وجود این‌گونه داستان‌ها نشان‌گر توجه ویژه ایرانی‌ها به فعال‌بودن و پویایی در عرصه اجتماع و دوری از انفعال و بی‌تفاوتی بوده است.

کشاورزی در دوران تاریخی و گذشته ما و حتا تا به الان، یکی از اصلی‌ترین و سنتی‌ترین مشاغل در ایران بوده است. اشتغال به کشاورزی به خصوص در دوران ما قبل، بعنوان شغلی که از پدر به پسر می‌رسیده است، از جای‌گاه و احترام خاصی برخوردار بوده و فکر نمی‌کنم در این موضوع نیاز به هیچ‌گونه توضیح اضافی باشد و تمامی هم‌میهنان عزیز موافق هستند با اهمیت این حرفه.

20130124_khesht aval1

در گذشته ایران زمین، به دلیل نبودن فرصت‌های شغلی متفاوت، مردم زیادی اقبال به اشتغال در کشاورزی داشتند اما یک نکته مهم در جغرافیای طبیعی ایران مانع بزرگی بود بر سر راه موفقیت آنان و آن هم این بود که دو عامل می‌بایست در کنار هم قرار می‌گرفت به عنوان دو اصل اصلی که یک کشاورز بتواند محصول خوبی داشته باشد و آن هم زمین و یا همان خاک خوب بود و دوم هم بلا تردید آب، اما در ایران آن‌جا که آب فروان یافت می‌شود، عمومن زمین نیست و آن جا که دشت است و خاک موجود، عمومن آب نیست و منطقه خشکی است.

«محمد میرزا» در بازگشت به ایران مقداری تخم چای را در میان تخم‌های دیگر گیاهان مانند تخم کنف، قهوه، فلفل، میخک، انبه، گنه گنه، کافور و ریشه زردچوبه، پنهان کرد و با خود وارد کشور کرد.

به عنوان مثال در استان های چهار محال و بختیاری ، ایلام، کردستان و سایر استان‌های  واقع در منطقه زاگرس آب فراوان وجود دارد اما به خاطر کوهستانی بودن منطقه، خاک و یا زمین مناسب و دشت کم پیدا می‌شود برای کشاورزی موثر، و یا حتی در شمال ایران می‌بینیم که آب فراوان وجود دارد اما در نهایت در زمین‌های محدودی به کشت برنج مشغول هستند و در صورت وجود دشت‌های بیش‌تر قطعن با توجه به وجود آب فراوان فرصت‌های شغلی بیشتری ایجاد می‌شد و به تناسب عکس این مساله برای دشت‌های منطقه اصفهان، سمنان و یا استان فارس و خراسان وجود دارد که زمین مهیاست اما آب کافی در اختیار نیست  و طبعن برنامه‌ریزی و مدیریت نیاز دارد به جهت رسانیدن آب به این مناطق که خب مورد بحث ما در این فرصت نیست و نگاه ما به شخصی است که توانست برای اولین‌بار در ایران و به خصوص در شمال ایران و گیلان، امکانی را ایجاد کند که در کوهستان هم بتوانند کشاورزی و محصولی خوب برداشت کنند.

فردی که خدمت بزرگی به مردم کرد، گرچه سختی‌های زیاد و کار شکنی های بسیار هم بر سر راهش دید و به نقلی هم، جان خود بر سر این راه گذاشت، اما در نهایت موفق شد و با ایجاد فرصت‌های شغلی فراوان در این حرفه محترم و اصیل و سنتی ایران، نامش برای همیشه جاودان باقی ماند، بله «آقا محمد خان قاجار قوانلو»، ملقب به «کاشف السلطنه» پدر چای ایران.

20130124_khesht aval2

در تاریخ آمده است، آقا‌محمد‌خان که بعد ها به نام «محمد میرزا کاشف السلطنه» معروف شد از پدری منتسب به طایفه قاجار قوانلو و مادری که نوه عباس میرزا، نایب السلطنه مشهور فتحلی‌شاه قاجار بود در سال ١٢۴۴ شمسی در شهر «تربت حیدریه» به دنیا آمد، در شانزده‌سالگی با عنوان منشی‌گری در وزارت امور خارجه استخدام شد. او که فارغ التحصیل دارالفنون بود در هجده سالگی به عنوان دبیر دوم سفارت به پاریس رفت و با استفاده از این فرصت در سوربن به تحصیل رشته حقوق پرداخت، پس از بازگشت به ایران شروع به مخالفت با سیستم استبدادی «ناصرالدین شاه» کرد و با انتشار شب‌نامه به نشر افکار آزادی‌خواهانه پرداخت و از نظام پارلمانی شروع به طرف‌داری کرد به همین خاطر مغضوب شاه می شود و از مناصب دولتی‌اش خلع و به ناچار از ایران خارج، به روسیه و سپس به عثمانی می‌رود، در آن جا هم ناصرالدین‌شاه او را رها نمی‌کند و از دولت عثمانی خواهان استرداد او می‌شود که محمد میرزا لابد از ترک عثمانی، به پاریس باز می‌گردد و تا قتل ناصرالدین‌شاه آن جا باقی می‌ماند.

در سال اول پادشاهی مظفرالدین‌شاه به سمت ژنرال کنسولی ایران به هندوستان اعزام و همین اتفاق باعث آشنایی او با صنعت چای می شود، ذهن خلاق و پویای او که همیشه مترصد موقعیت های مناسب برای خدمت به مردمش بود او را به سمت تحقیق درباره  چای به کوه‌پایه‌های هیمالیا و منطقه سیملا و مزارع چای هندوستان کشاند، سپس با گذراندن یک دوره تحصیلی موفق به کسب گواهینامه پرورش چای شد. او این دوره را به سختی گذراند چون صنعت چای در آن دوران در هندوستان انحصاری بود و انگلیسی ها اجازه آموختن فنون و نحوه پرورش چای را به شرقی‌ها نمی دادند، او با هویت یک تاجر فرانسوی توانست این دوره را با موفقیت طی کند و در مزرعه ای کشت چای را نیز تجربه کند.

در این که «کاشف السلطنه» مردی بود که جان خود را برای ایجاد شرایط بهتر به جهت مردمش گذاشت شکی وجود ندارد. مردی که آخرین وصیتش این بود که در لاهیجان  و در کنار مردمانی که عمری برایشان تلاش کرد، دفن شود

محمد میرزا در بازگشت به ایران مقداری تخم چای را در میان تخم‌های دیگر گیاهان مانند تخم کنف، قهوه، فلفل، میخک، انبه، گنه گنه،کافور و ریشه زردچوبه، پنهان کرد و با خود وارد کشور کرد. او با شناختی که از آب و هوای گیلان داشت آن جا را برای پرورش چای مناسب دید و با استقرار در لاهیجان اولین مزارع چای را در ایران ایجاد کرد.

کاشف السلطنه با وجود مخالفت‌های مردم گیلان اما از تلاش کوتاهی نکرد و کشت و چیدن و خشک کردن چای را به مردم آموزش داد و حتا به روسیه رفت و دو کارشناس روسی چای را با خود به ایران آورد اما کارشکنی‌های دولتیان که در خدمت انگلیسی‌ها بودند مانع پیش‌رفت مناسب کارش می‌شد، او را به عنوان کاردار سفارت ایران به فرانسه اعزام کردند تا مدتی از گیلان دورش کنند، سه سال آن جا ماند سپس در بازگشت به تهران پایه گذار بلدیه و یا شهرداری مدرن در تهران شد، نام گذاری خیابان‌ها، کوچه‌ها و گذرها، شماره گذاری منازل، روشنایی خیابان‌ها، خدمات شهری و نظافتی و در مجموع ایجاد چهره‌ای جدید از تهران؛ اما مجدد پس از کارشکنی‌های فراوان او را از بلدیه به وزارت امور خارجه برگرداندند و او آن‌جا توانست ماموریتی برای بازگشت مجددش به هندوستان از وزارت خارجه بگیرد و با بازگشت مجددش به هندوستان تحقیقاتش را در باره چای از سر بگیرد و کامل‌تر کند.

او این بار حتا به چین و ژاپن نیز رفت. در باز گشت از مخالفان حکومت استبدادی «محمد‌علی‌شاه» شد و پس از پایان دوره استبداد صغیر و در دوره پادشاهی «احمد شاه» تا معاونت نخست‌وزیری هم پیش رفت. پس از آن او توانست مجدد ریاست سازمان چای را به دست آورد و این بار با ورود ماشین آلات جدید کشاورزی توانست صنعت چای را در لاهیجان گسترش دهد و تحول دیگری در این صنعت نو پا در ایران ویران آن زمان ایجاد کند او حتا نوعی تخم جدید ابریشم و برنج نیز وارد کرد که با توجه به شرایط آب و هوایی محصول بهتر و بیشتری می‌داد.

20130124_khesht aval3

و در نهایت او مزد خود را گرفت. در سال ١٣٠٧ شمسی در بازگشت سفری از «بمبئی» که تجهیزات جدید کشاورزی را با خود وارد می‌کرد، از بندر بوشهر به سمت تهران به هم راه یک راننده عرب و «پراتیوا»، مامور انگلیسی و یک ژاندارم راه افتاد که در گردنه ملو بین دالکی و کنار تخته، اتوموبیل به دره پرت شد و کاشف‌السلطنه و ژاندارم در جا کشته شدند اما مامور انگلیسی و راننده عرب جراحت سطحی برداشتند که در بیمارستانی در شیراز سرپایی مداوا شدند، بعد ها دیگر اثری از راننده عرب دیده نشد اما شایعات این بود که کاشف السلطنه به توسط مامور انگلیسی کشته شده و سپس خودرو به دره پرتاب شده است چه این که گزارش شده بود  جای گلوله بر شقیقه محمد میرزا دیده شده است.

به هر حال آن چه که از شایعات باقی مانده قابل استناد نیست، اما این که کاشف السلطنه مردی بود که جان خود را برای ایجاد شرایط بهتر به جهت مردمش گذاشت شکی وجود ندارد. مردی که آخرین وصیتش این بود که در لاهیجان  و در کنار مردمانی که عمری برایشان تلاش کرد دفن شود و هم اکنون هم مزار او در تپه ای در لاهیجان موزه چای است. شاید ایران زمین به وجود چنین افرادی نیاز بیشتری داشته و دارد کسانی که خشت اول را با تلاش و سعی  فراوان و از خود گذشتگی بسیار، درست قایم و محکم بر جای خود استوار می کنند.

منابع

تاریخ چای ایران

ویکی پدیا

زندگی نامه کاشف السلطنه

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , , ,