Saturday, 18 July 2015
19 October 2020
کافه مکس

«بازخوانی مصاحبه با تی سی بویل»

2010 February 01

رادیو کوچه

«تی.سی. بویل» از نویسندگان طراز اول امروز آمریکاست. تا به حال شش مرتبه جایزه «اُ هنری»؛ یک‌مرتبه جایزه قلم فاکنر؛ جایزه ملی آمریکا و چند جایزه ادبی دیگر برده و کمتر سالی بوده که یکی از داستان‌هایش در مجموعه «بهترین داستان‌های کوتاه آمریکایی» چاپ نشده باشد. هر از چند گاهی برای مجله معتبر «نیویورکر» داستان می‌نویسد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

نزدیک به شصت سال سن دارد؛ اما هنوز خود را نویسنده‌ی جوانی حس می‌کند. دلش می‌خواهد شور و شوق جوان‌ترها را داشته باشد و خودش می‌گوید که نوع لباس پوشیدنش اصلا به همین خاطر است. «تی.سی. بویل» از پیر شدن می‌ترسد.

پیش از مصاحبه گفتید که در کالیفرنیا کلی دوست ایرانی دارید، هیچ‌وقت برای شناخت بیشتر ایران کنجکاو بوده‌اید؟ از ادبیات فارسی چطور، چیزی خوانده‌اید؟ به خصوص در سالیان اخیر که کمتر شده که اسم ایران در صدر خبرهای آمریکا نباشد.

از دوستان ایرانی‌ام که بعد از انقلاب سال‌های هشتاد مهاجرت کرده‌اند به اینجا درباره فرهنگ ایران بسیار شنیده‌ام اما از ادبیات فارسی چیزی ترجمه نشده و مطبوعات هم که همیشه نگاه تبعیض آمیزی دارند، مطمئنم که نگاه مطبوعات ایرانی هم به کشور من نگاه تبعیض آمیزی است اما همراه با احترام.

منظورتان از «تبعیض آمیز همراه با احترام» چیست؟

از مطبوعات ایرانی چیزی نمی‌دانم اما حدس می‌زنم که نگاه‌ آن‌ها هم درست مثل نگاه ضد و نقیض مطبوعات آمریکایی به ایران باشد.

تا آن‌جا که می‌دانم سال ۱۹۷۷ در دوره‌ی «نگارش خلاق» شرکت کردید و بعد از آن کم کم به ادبیات علاقه‌مند شدید، می‌شود بگویید تاثیر این کلاس در نویسنده شدن شما چه بوده؟ این سئوال از این جهت برایم جالب است که چنین کلاس‌هایی در ایران وجود ندارد، در حالیکه خیلی از نویسندگان مطرح امروز آمریکا از دل همین کلاس‌ها بیرون آمده‌اند و خیلی‌هایشان هم مثل خود شما امروز همین کلاس‌ها را درس می‌دهند. این کلاس‌ها چقدر مهم‌اند؟

در سال ۱۹۷۴ از «کارگاه آموزشی نویسندگان آیوا» که اولین و بهترین دوره آموزشی نویسندگی در این‌جاست، فوق لیسانس هنرهای زیبا گرفتم و در سال ۱۹۷۷ هم در رشته ادبیات قرن نوزدهم انگلیس دکترا گرفتم. از همان سال‌ها هم بعنوان عضو دانشگده ادبیات انگلیسی در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی درس دادم. خیلی از نویسندگان هم‌نسل و حتی پیش از من در دوره‌های لیسانس نویسندگی و شعر درس خوانده‌اند. این کلاس‌های جدید «نگارش خلاق» هم همان کاری را می‌کند که مثلا ویراستارها قبلا انجام می‌دادند. همیشه از گذشته عادت داشتیم که برای هنرهای مختلف در دانشگاه دوره‌های آموزشی بگذاریم، مثلا برای موسیقی، گرافیک و خیلی‌های رشته‌های دیگر، این همان حرفی است که من همیشه در فرانسه و آلمان و انگلستان هم می‌زنم، پس چرا نباید چنین دوره‌هایی برای مهم‌ترین شاخه‌های هنر مثل نویسندگی وجود داشته باشد.

متون درسی‌ای که در کلاس‌هایتان با دانشجویان کار می‌کنید، دقیقا چیست؟

کتاب‌ها ثابت نیست و بیشتر به صلاحدید استاد بستگی دارد اما من از یک کتاب گلچین ادبی استفاده می‌کنم که خودم منتشر‌ش کرده‌ام و انتشارات تامسن که ناشر آکادمیک بوستون است آن را چاپ کرده و شامل سی نویسنده است و از هر کدام دو داستان آمده و به اضافه یک‌سری توضیحات که خودم آن‌ها را نوشته‌ام.

وقتی به دنبال عکس‌هایتان، اسم‌تان را گوگل کردم، از دیدن عکس‌ها شگفت زده شدم، فکر می‌کردم که قرار است نویسنده‌ای را ببینم با پیپ و لباس فاستونی، اما برعکس تصورم، نویسنده‌ی شادی را دیدم که تی‌شرت‌های زرق و برق دار تن کرده و به هیچ‌وجه خودش را نگرفته، به نظر می‌رسد که آدم رک و ساده‌ای باشید، عادت ندارید ادای نویسنده‌ها را در بیاورید؟

بله، اتفاقن دوستان ایرانی‌ام هم از این ماجرا تعجب می‌کنند. شاید بخاطر فرهنگ و شاید هم بخاطر زمانی که توی آن زندگی می‌کنم؛ همیشه دوست داشتم که مدت زمان عصیان دوران جوانی‌ام را بطور نامحدودی کش بدهم و از گروه‌های راک نخ بگیرم. تو این کشور نویسنده‌ها هر جور که می‌خواهند ظاهر می‌شوند، تیپ روشنفکر‌های پیپ به‌دست و فاستونی به‌تن هم درست مثل تی‌شرت پوش‌های سرکش کلیشه‌ای‌ شده. من همانی‌ام که هستم. این رک بودن و آزادی شاید روی مخاطب هم تاثیر بگذارد و باعث شود که ساده‌تر به سمت ادبیات جدی کشیده شود.

برخلاف نویسنده‌هایی که می‌گویند:«می‌نویسم چون یک چیز غیرارادی در وجودم مرا وادار می‌کند به نوشتن»، یکبار در مصاحبه‌ای خیلی رک گفته‌اید که می‌نویسد تا خوانده شوید و در خاطر دیگران بمانید. نویسندگی برایتان چه مفهوم و جایگاهی دارد؟ نویسندگی در زندگی‌اتان چه نقشی دارد؟

اول از همه خیلی کوتاه باید این را بگویم که خیلی خوش‌شانس بوده‌ام و خوشحالم از این که در جامعه‌ای زندگی می‌کنم که برای نوشتن نه‌تنها مورد تعقیب قانونی قرار نمی‌گیرم که به من جایزه هم می‌دهند. اول تحصیلاتم را با موسیقی شروع کردم، بعد رشته‌ام را تغییر دادم و تاریخ خواندم و باز هم تغییر دادم و ادبیات انگلیسی و بعد باز هم تاریخ خواندم. سال دوم دانشگاه هم کورکورانه رفتم در همین کلاس‌های «نگارش خلاق».

شنیده‌ام که برای هر داستانی که می‌نویسید کلی تحقیق می‌کنید، می‌روید سراغ سرخ‌پوست‌ها یا مثلا برای نوشتن رمانی به بلومینگتن رفته بودید؛ می‌شود در این رابطه کمی توضیح بدهید؟ قبل از این‌که شروع کنید به نوشتن از کل داستان خبر دارید؟

دقیقا همینطور است، موضوعی را انتخاب می‌کنم و درباره‌اش مطالعه می‌کنم. اگر آن موضوع به منطقه خاصی مربوط بشود،‌ مثل بلومینگتن؛ ایندیانا یا حتی مثلا برای رمان «حلقه درونی» که درباره آلفرد سی. کینزی محقق مسائل جنسی است، خب می‌روم به آن منطقه، اما خیلی از داستان‌هایم هم کاملا تخیلی هستند و نیاز به تحقیق و سفر خاصی هم ندارد. در ضمن، همه نوشته‌هایم هم بطور ارگانیک شروع می‌شود، یعنی وقتی شروع می‌کنم به نوشتن هیچ طرح اولیه‌ای ندارم و خودش باید رشد کند. همه چیز باید در فرآیند نوشتن کشف شود.

در کتاب‌هایتان محیط زیست و سلامتی همیشه نقش مهمی داشته و انگار جزء جدانشدنی همه‌ی رمان‌هایتان است؛ چرا اینقدر به محیط زیست علاقه دارید؟

محیط زیست برایم مهم است چون در سلامتی جسمی و روحی همه‌ی بشر نقش دارد. محیط زیست بخاطر جمعیت روزافزون بشر درحال نابودی است و تمام جنگ‌های دنیا هم به همین خاطر است، کم شدن منابع طبیعی. در نهایت هم جدای هر ملت و هر فرقه‌ای انگار نجات بشریت بی در و پیکر شده و در این جنگ‌ها هیچ برنده‌ای وجود ندارد، همه بازنده‌اند.

«غشاء ذرت مکزیکی» از مهم‌ترین رمان‌هایتان است، کتابی که به موضوع مهاجرت غیرقانونی مکزیکی‌ها می‌پردازد. چه چیزی یک نویسنده مثل شما را که خود شهروند ایالات متحده است و مهاجر نیست، به موضوع مهاجرت علاقه‌مند می‌کند؟

من «غشاء ذرت مکزیکی» را نوشتن تا احساساتم را درباره مهاجرت بگویم. هیچ نتیجه سیاسی‌ای هم نگرفتم و بگذاریم که خود کتاب حرفش را بزند و از نظر من هنر و سیاسیت هیچ ربطی به هم ندارند.

«حرف بزن، حرف بزن» که آخرین رمان منتشر شده شما هم هست؛ ماجرای زن ناشنوایی است که قربانی یک توطئه سرقت کارت‌های اعتباری شده. موضوع این کتاب چه طور به ذهنتان رسید؟ آیا کارآکتر اصلی این رمان سمبلی از زن در جامعه امروز است؛ زنی که قربانی جامعه مدرن شده؟

«حرف بزن، حرف بزن» با ماجرا دزدی شروع می‌شود که هویت آدم‌ها را می‌دزدد و همان‌طور پیش‌ می‌رود. به نظرم کتاب بیشتر به همین موضوع «هویت» می‌پردازد و خب «هویت» هم یعنی آن کسی که هستی. با مطالعه و بررسی فرهنگ‌های خارجی و زبان‌های مختلف احساس کردم که ناشنوایان فرهنگ‌اشان با فرهنگ آدم‌های شنوا فرق می‌کند و خب زبان خودشان را هم دارند.

دوست دارم کمی از زندگی خصوصی‌تان بدانم، وقت‌های آزادتان را چطور پر می‌کنید؟ فیلم هم می‌بینید؟ آثار کدام کارگردان‌ها را بیشتر دوست دارید؟

عاشق فیلم‌ام. کارگردان‌های مورد علاقه‌ام هم بیشتر کلاسیک‌اند، مثل کروساوا،‌ برگمان، هیچ‌کاک، وایلدر، تروفو و امروزه هم فکر می‌کنم که برادران کوئن بهترن فیلم‌ها را می‌سازند و البته کارگردان‌های بزرگ دیگری هم وجود دارند که مشغول فیلم ساختنند. وقت آزادم را هم به محوطه خانه می‌پردازم و پیاده‌روی‌های طولانی می‌کنم و می‌روم بار و گپ می‌زنم و می‌نوشم و البته هیچ کاری را مثل این دوست ندارم که کتابی بردارم و برون در آغوش طبیعت.

الان مشغول نوشتن چه کتابی هستید؟

دارم به انتهای نوشتن کتاب طولانی و پیچیده‌ای می‌رسم، رمانی درباره معماری آمریکا و «فرانک یود رایت» و زنی که در زندگی‌اش بود. رمان از نقطه نظر سه زن و معشوقه‌ی رایت نوشته شده و توسط یکی از اعضای خیالی کارگاه رایت در سال‌های ۱۹۳۰ روایت می‌شود. راوی آدمی است ژاپنی و اسم‌اش هم هست تاداشی ساتو.

بعنوان آخرین سئوال، اگر دعوت بشوید، می‌آیید ایران؟

من مجبور شدم که کمی از مسافرت‌هایم کم کنم چون وقت زیادی از من می‌گیرد و در این بین درخواست‌های زیادی هم از کشورهای مختلفی چون روسیه و استرالیا شده و امیدوارم که یک روزی بتوانم به آنجا سفر کنم. مشکل دقیقا همین است که باید آدم مرتب برود بالای صحنه و کتاب‌هایش را از این طرف به آن طرف ببرد. من تقریبا دو ماه از سال را در این پانزده سال اخیر دور از خانواده‌ام بوده‌ام. به همین خاطر از الان نمی‌توانم قول بدهم؛ اما شاید بشود. البته اگر دولت‌ هر دو کشورمان دست از سر این شمشیربازی پر سر و صدا بردارند و بگذارند کمی ارتباط فرهنگی بین دو کشور برقرار شود. در نهایت هم از گفت‌وگو با تو و خوانندگان این گفت‌وگو ممنونم و بابت آن موضوع هم به قول معروف؛ سر قول‌ام هستم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,