شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
08 October 2016

«حاجی واشینگتن»

۱۳۹۱ بهمن ۱۰

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

نغمه‌ها / رادیو کوچه

«حاجی واشینگتن»؛ از آلبوم «لعنت‌نامه»

lanatnaameh-koocheh

حاجی واشنگتن

بزار شروع بشه غصه با غم غربت … بزار سه چار دقیقه بریم تو صحبت
بزار یه بار من بشم آدم بد داستان … ما که راهمون کشیده ب ترکستان
میگن زبون سرخ سرسبزو میده بر باد … بزار بده وقتی آرزوهام رفت بر باد
بزار حاجی بیاد این دهنو گل ببنده … بزار بیاد سر قبر بهم بخنده
وقتی سیلاب واسه حاجی یه قطرس … وقتی حاجی سوار خوشی شده دربست
حاجی تو عادت نداری به نداشتن … دوروبریات یا پادوئن یا گماشتن
تو که مشرق و مغربت حوریه … حوری شصت و هشتی تن بلوریه
بهشت اون دنیا توی قصر تو پیداس … وقتی خوشی های دنیا واسه ما رویاس
وقتی حاجی سمت دبی تو پروازه … پسر حاجی اماکنه پروندش بازه
یا با بنز میگرده توی خیابونا اطراف … دولا راست بشن براش تاجر و صراف
وقتی زندگی ما خورد به سربالایی … حاجی با درو داف لم داده بود تو هاوایی
وقتی زیر سر حاجیمون بالشت پره … کلانه که به خون ما ها تشنه تره
چون ما هر ماه نمیتونیم بشون حال بدیم … زیر سیبیلی بدیم یا بشون پروبال بدیم
حاجی ما که یخچالمون فقط آب توشه … حاجی ما زندگیمون از بیخ پاپوشه
شدیم پرستویی تو آژانس شیشه ای … حاجی تو با ریش دنبال ریشه ای
حاجی یه خاطره بگم تا تنت بلرزه … بخدا به شنیدنشم می ارزه
یادته حاجی شب عید اون زن بیوه که … مونده بود تو خرج چار قلم میوه که
یه کم ازت پول قرض خواست اون بدبخت … دادی بش اما نصف شبش روی تخت

کروس: اگه حرفای من حکم باد معدس … پس چرا حاجی به خون من تشنس
من که تنها سلاحم این قلمم بود … پس چرا تن من پر ز زخم دشنس
وقتی یقه حاجیمون تا بیخ بسته بود … یه جوون بود که از زندگیش خسته بود
یه جوون بود که تو جوونیش مرده بود … چونکه حقشو این حاجیمون خورده بود

نگو حقمو خوردی خب ریا نکن … حاجی ما ذغالیم دیگه مارو سیاه نکن
حاجی آقای من رفت جنگ ترکش خورد … وقتی تو، تو حجرت شدی ارتش بد
وقتی آقای من گوشت دم توپ بود … حاجی بریون میزدو توپ توپ بود
وقتی جنگمون جنگ تن با تانک بود … حاجیمون توی صف تاسیس بانک بود
حاجی بیا رپ بخون بزن گل کن … حاجی بیا یبار جای من تخیل کن
حاجی بیا بخون از نون شب نداشتنا … از بذر کینه رو تو دل کاشتنا
از سهامای توی دبی داشتنا … از پول روی پول انباشتنا
از لابی های با جزایری داشتنا … اختلاصو پنهون نگه داشتنا
حاجی تز میده جوون ازدواج کن … بابا قبلش این مسکن رو حراج کن
که من دست زنمو نگیرم برم زیر پل … نرم خواستگاری باباش بم بگه اوسکل
تو که خونه مونه هیچی نداری … خرج زنتو میخوای از کجا بیاری
که سرم تا دسته بره تو ماتحتم … که پیش خودم بگم چقدر بدبختم
که تو یومیم بمونمو زندگیم فرعی شه … زنم واسه پول بره صیغه شرعی شه
حاجی میدونی این خیلی درده … وقتی مردی محتاج یه نامرده
حاجی چه میدونی چی میگذره سمت ما … وقتی فقط حسرت مونده تو دست ما
حاجی وژدانت تو حرفای من اسیر میشه … بیخیال بابا پروازت داره دیر میشه

کروس: اگه حرفای من حکم باد معدس … پس چرا حاجی به خون من تشنس
من که تنها سلاحم این قلمم بود … پس چرا تن من پر ز زخم دشنس
وقتی یقه حاجیمون تا بیخ بسته بود … یه جوون بود که از زندگیش خسته بود
یه جوون بود که تو جوونیش مرده بود … چونکه حقشو این حاجیمون خورده بود

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,