Saturday, 18 July 2015
29 November 2020
سنت‌های زمستانی

«قمر و رادیو در شب‌های سرد»

2013 January 29

شهرزاد / رادیوکوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

رادیو بین همه مردم خیلی زود جای خودش رو باز کرد. گرچه در ابتدا فقط عده معدودی رادیو داشتند و البته به خاطر این که در بسیاری نقاط برق هنوز وجود نداشت، رادیو بیشتر در شهرهای بزرگ جای خود را داشت. حسن بزرگ رادیو این بود که مردم بی‌سواد هم می‌توانستند اخبار و برنامه‌ها را گوش کنند و از آن‌ها استفاده کنند.

گویا کنار هم بودن این گزینه‌ها با صدای باشکوه قمر، یک هویت ساخته که متعلق به سال‌ها و زمان خودش است

به مرور شهرها و روستاها از نعمت برق بهره بردند و به تدریج رادیو در تمام نقاط ایران یافت شد. آن‌هایی که رادیو داشتند، مواقع پخش خبر مهم، موسیقی، یا در شب‌های ماه رمضان رادیو را روی دیوار می‌گذاشتند تا همسایگان هم بتوانند بشوند.

ولی هوای سرد زمستانی همیشه اجازه نمی‌داد تا رادیویی که بر سر دیوار است صدایش به همه همسایگان برسد. پس آن‌هایی که رادیودار بودند، بیش‌تر وقت‌ها خانه‌های‌شان پر از مهمان بود. مهمان‌های ریز و درشتی که گاهی فقط بهانه آمدن‌شان رادیو بود.

20130129_sonathaye zemestani_shahrzad_radio koocheh

اگر جنگی یا خبری در پایتخت در جریان بود، رادیو بهترین وسیله برای فهمیدن اخبار در روستاهای کوچک و شهرها بود. هر چند اخبار دولتی بود و گاه واقعی نبود ولی به هرحال مردم را از کلیات آگاه می‌کرد. رادیو فقط صدایی در میان جمع نبود. از همان زمان عده‌ای از مردم چه زن و چه مرد عادت کردند که با رادیو زندگی کنند و گاهی تا صبح با صدای رادیو بخوابند.

مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها وقتی صدای قمر را می‌شنوند، بی آن‌‌که بخواهند ناگهان خاطرات و لحظات و آدم‌ها و همه چیز آن روزها برای‌شان زنده می‌شود

صدای گوینده‌ها و خواننده کیفیت خوبی نداشت ولی در آن زمان معیار و ملاکی برای مقایسه نبود. کیفیت فنی صدا از نظر شنونده آماتور ابدن احساس نمی‌شد و البته مهم هم نبود. رادیو در اول راه بود.

صدای شگفت‌انگیز قمر جز اولین آوازها بود که از رادیو شنیده شد. بعضی‌ها گمان می‌کردند. خلاصه هر چه که بود این صدا و این نام در بین همه ایرانی‌ها به طرز عجیبی جا افتاد و تا دورترین روستاها و قصبه‌ها او را می‌شناختند. مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها وقتی صدای قمر را می‌شنوند، بی آن‌‌که بخواهند ناگهان خاطرات و لحظات و آدم‌ها و … همه چیز و آن روزها برای‌شان زنده می‌شود.

گویا صدای قمر دریچه‌ای است به سمت شب‌های زمستانی و کنار کرسی‌ها و دور هم غذا خوردن و شب چله و چهارشنبه‌سوری برگزار کردن. روزگارانی که در چین و شکن صورت های‌شان به یادگار مانده است.

20130129_sonathaye zemestani_shahrzad_radio koocheh2

خواننده‌های بعدی هم تا حدود زیادی توانستند خود را در دل مردم جا کنند. ولی این اقبال را هیچ‌کدام به گستردگی قمر در همه قشرها و از تمام فرهنگ‌ها و شهرها و روستاها نداشتند. اولین بودن قمر البته و بدون شک عامل مهمی بود. ولی صدای خاص او و شاید زن بودن و هم‌راه بودنش با ورود رادیو، همگی عوامل مهمی در ایجاد این اقبال بودند.

آن‌هایی که رادیو داشتند، مواقع پخش خبر مهم، موسیقی، یا در شب‌های ماه رمضان رادیو را روی دیوار می‌گذاشتند تا همسایگان هم بتوانند بشوند

حالا و امروز ترکیب یک خانه شهری یا حتی روستایی با کرسی در یک شب سرد زمستاتی و انسان‌های ساده‌ای زیر نور چراغ کم‌رنگ برقی آن زمان یا حتی همان لامپا که بعضی بخاطر صرفه‌‌جویی از آن برای روشنایی استفاده می کردند به جای برق، در واقع ما را هم به این فکر می‌اندازد که صدای قمر در هم‌راهی این تصویر کامل کننده است.

گویا کنار هم بودن این گزینه‌ها با صدای باشکوه قمر، یک هویت ساخته که متعلق به سال‌ها و زمان خودش است و انگار جزیی از میراث فرهنگی ذهنی همه‌ی ما شده است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , 

۱ Comment


  1. ahora
    1

    من همیشه رلدیو را دوس داشتم از بچگی تا الان که نزدیک ۴۰ سال دارم رلدیو حسن زیادی دارد حتی دختر کوچکم تینا هم دوس داره